| شماره 24 ـ اسفند 83 و فروردين 84 |
|
زخم كهنه*
السلام عليك يا عليبن موسيالرضا ... اشهد انك قد اقمت الصلوه و ...
اين چه ظلمي است كه بر تو رفته است و دشمن با تو چه كرده است كه ما از وراي صدها سال وقتي در كنار ضريح عشق آفرينت زانو ميزنيم، بايد شهادت دهيم كه تو اقامه نماز كردي و ايتاء زكات!
بايد شهادت دهيم كه تو آمر به معروف و ناهي از منكر بودي.
اين چه شهادتي است كه مظلوميت تو در آن موج ميزند!
مگر نه تو خود نماز مجسّم بودي؟
مگر نه نماز در دست هاي تو قامت ميبست؟
مگر نه قيام و قعود جهان، چشم و گوش به مكبر مژگان تو دوخته بود؟
مگر نه سجود، تموج دلِ دريايي تو بود؟
مگر نه معروف، رضاي تو بود و منكر، خشم و غضب تو؟
مگر نه شما جايي ميان خالق و مخلوق بوديد و واسطه فيض؟
«نزلونا عن الربوبيه و قولوا فينا ما شئتم» مگر كلام شما نبود؟
پس چيست راز اين گونه سلام گفتن بر تو؟ راز شهادت به اقامه نماز تو و ايتاي زكات تو؟ راز شهادت به عبادت تو، تا رسيدن به سرمنزل يقين؟
توان برگرفتن اين مُهر، توان گشودن اين راز در دستهاي ما نيست.
اما پيداست هم كه اين راز تنها راز تو نيست؛ راز پدران توست و راز فرندان تو.
سرچشمه اين راز زلال، در محراب مظلوميت علي(ع) است. آنجا كه شهادتش در محراب، مردمِ مرعوب و گنگ را به تعجب وا ميدارد كه مگر علي نماز ميخواند؟
و اين راز از جنس همان رازي است كه با جگر سوخته امام حسن(ع) به طشت ميريزد؛ اما هيچ دلي نميلرزد و هيچ اشكي نميريزد.
و اين راز از سنخ همان رازي است كه وقتي عشق رسولالله بر سرنيزهها، خارجي معرفي ميشود، هجوم بيرحمانه سنگ از بامهاي جهالت و كنگرههاي قساوت بر هويت خورشيد تكرار ميگردد.
و اين همان رازي است كه در گريههاي سجاد موج ميزند.
و اين همان رازي است كه امام باقر جوان را بيهيچ دغدغه عكسالعملي از ميان مردم ميربايد.
و اين همان رازي است كه همه عمر صادق آل محمد را به محو گذشتههاي محرَّف و غبار آلوده صرف ميكند.
و اين همان رازي است كه بر جنازه ستم كشيده امام صابر(ع) فرياد ميكنند: هذا امام الرّفضه. دشمن چه كرده است با شما آل الله؟ چه تصويري از شما در ذهن عالميان كشيده است كه ما شيعيان هم از وراي صدها سال بايد به نماز خواندن و زكات دادن شما گواهي دهيم؟
اين است كه در زمان ولادت تو هم كه ولادت عشق است و تجلي اسماء حسناي خداوند بر زمين، اشكِ چشمهايمان خشك نميشود و سنگيني غم جانمان كاستي نمي پذيرد.
خدا ظهور قائمتان را نزديك فرمايد تا اين زخم كهنه چند ساله را مرهم و درماني جانانه باشد. آمين
پينوشت
*. خدا كند كه بيايي، سيد مهدي شجاعي، ص85.
|
|