شماره 24 ـ اسفند 83 و فروردين 84
آداب استادي در كلام معصومان
اشاره: شهيد ثاني از عالمان پر ارج تشيع است كه در كتاب با ارزش «منيه‌المريد» با استفاده از آيات و روايات معصومان(ع) به بيان آداب استادي در سه حيطه پرداخته است:
آداب استاد با خويشتن؛ آداب استاد با دانشجويان؛ آداب استاد در مجلس درس؛
او در حيطه آداب استاد با خويشتن، به بيان هشت ادب استاد پرداخته است. كه در اين شماره نشريه، چهار ادب آن به اختصار بيان مي‌شود.
بخش اول
آداب و وظائف ويژه معلم نسبت به خود
1. احراز صلاحيّت و شايستگي در امر تعليم
كسي كه مي‌خواهد عهده‌دار منصب تعليم گردد بايد قبلاً مراتب صلاحيت و شايستگي خويش را براي تصدي چنين مقامي در خود فراهم آورد. و بايد اين شايستگي، در تمام مظاهرِ وجودِ او پديدار باشد، يعني سيما و چهره و طرز سخن گفتن و گفتارش، نمايانگر اهليت و شايستگي او براي احراز مقام تعليم بوده، و اساتيدِ صالحِ وي نيز صلاحيت او را تأييد و گواهي كنند.
در حديثي مشهور، چنين آمده است: كه رسول اكرم(ص) فرمود: «اگر كسي با تكلف، نسبت به چيزي اظهار بي‌نيازي كند كه به او داده نشده است و به دارايي تظاهر نمايد، و خويشتن را بيش از اندازه بيارايد و باليدن آغاز كند، بمانند كسي است كه دو جامه دروغين و فريبا را در بر مي‌نمايد، جامه‌اي كه لازم نبوده و متناسب با او نمي‌باشد».1
يكي از فضلاء2 گفته است: اگر كسي در غير موقع و زمان مناسب، صدرنشيني و رياست را در پيش گيرد، خود موجب خفت و سبكي و فرومايگي خويش مي‌گردد».
دانشمند برجسته ديگري گفته است: اگر رياست را نه به هنگام خود جويا شود، همواره در باز پسِ عمر خويش در ذلت و خواري بسر خواهد برد.
شاعري در اين باره مي‌گويد:
لا تطمحن الي المراتب قبل ان تتكامل الادوات و الاسباب
ان الثـمار تمـر قبــل بلـوغها طعماً و هن اذا بلغن عذاب
«پيش از آنكه عوامل و اسباب شايستگي تو كامل گردد به مقامات و مناصب چشم ندوز [و خويشتن را در تيررس آنها قرار مده]؛ زيرا ميوه‌ها قبل از آنكه برسد از لحاظ طعم و مزه براي ذائقه مردم تلخ و گس و ناگوار مي‌باشد. ولي همين ميوه‌هاي كال اگر برسد و بپزد گوارا و لذت بخش خواهد بود.»
2. حفظ حيثيّات و شئون علم و دين
معلم بايد مقام و حيثيت علم را ارج نهاده و آنرا به خواري و ابتذال و فرومايگي نكشاند، به اين معنا كه علم را در اختيار افراد نالايق و نا اهل قرار ندهد.
3. به كار گرفتن علم
معلم بايد بر طبق موازين علم خويش عمل كند.
خداوند متعال [در مقام سرزنش مردمي كه به علم و آگاهي خود عمل نمي‌كنند چنين] مي‌فرمايد:
«اتأمرون الناس بالبر و تنسون انفسكم»
آيا مردم را به احسان و نيكي فرمان مي‌دهيد، و خويشتن را فراموش مي‌نمائيد؟!
امام صادق(ع) در تفسير آيه «انما يخشي الله من عباده العلماء»3 فرموده است: «علماء و دانشمندان خداشناس و بيمناك از او، عبارت از كساني هستند كه عمل آنها، گفتار آنها را تأييد نموده و با آن هماهنگي دارد. اگر كردار كسي، گفتار او را تأييد نكند و ميان كردار و گفتارش ناهماهنگي مشهود گردد، نمي‌توان عنوان عالم و دانشمند را بر او اطلاق كرد».4 هم او فرموده است: علم و عمل، قرين و خويشاوند يكديگرند، آنكه مي‌داند عمل مي‌كند، و آنكه عمل مي‌كند مي‌داند. علم، آدمي را به عمل دعوت كرده و او را به كردار واميدارد. اگر عمل، به دعوت علم، پاسخ مثبت دهد، علم بر سرجاي مي‌ماند، و گرنه از آدمي كوچ مي‌كند يعني آدمي در صورت عمل نكردن بر طبق موازين علمي، از علم محروم مي‌گردد.5
و نيز فرمود: «اگر عالم و دانشمند به علم خود عمل نكند،موعظه و اندرز او را از دل‌ها مي‌لغزد آنچنانكه باران از روي سنگ صاف كوه صفا لغزان است».6 اميرالمؤمنين علي(ع) مي‌فرمايد: «دانشمند پرده‌در و نادان زاهدنما، پشت مرا شكستند.نادان متظاهر به زهد و پارسانما، با مقدس مآبي خويش، مردم را فريب مي‌دهد و به آنها خيانت مي‌كند و به اعمال باطل خود چهره حق به جانب مي‌دهد، و عالم و دانشمند هتاك و پرده‌در – با پرده‌دري و اعمال شرم‌آور خود – مردم را از خويش مي‌راند و [از علم و دين] گريزان مي‌سازد».7
4. حسن خلق و فروتني
معلم بايد با شاگردان خود، خوش‌خلق و متواضع باشد و رفق و مداراي كامل با آنان را نصب‌العين خويش قرار دهد، و از اين رهگذر به تكميل نفس و تهذيب باطن خويش موفق گردد؛ زيرا يك عالم و دانشمند صالح و شايسته – در اين عصر و زمانه – به منزله پيامبري از پيامبران الهي است. چنانكه رسول اكرم(ص) فرمود:
«علماء امتي كانبياء بني اسرائيل»8
«دانشمندان امت من همچون انبياء بني اسرائيل مي‌باشند.»
از امام صادق(ع) نقل شده است كه اميرالمؤمنين(ع) فرمود: «دانشمند [واقعي] داراي سه علامت و نشانه است: 1. دانش و بينش؛ 2. حلم و بردباري؛ 3. سكوت و آرامش و وقار. و براي عالم نماها و دانشمنداني كه با تكلف، جامه علم را بر قامت نارساي خود پوشانده [و خويشتن را در جمع علماء قرار داده‌اند] نيز سه نشانه وجود دارد: 1. با دانشمندان برتر و والاتر از خويش با كردارهاي آلوده به گناه، درگير گردند و با آنان بستيزند؛ 2. نسبت به دانشمندان فروتر از خود از طريق قهر و غلبه، ستمگرانه عمل كنند؛ 3. ديگر آنكه از ستمگران و جفاپيشه‌گان، حمايت و پشتيباني نمايند.»9
از محمدبن سنان در حديثي مرفوع روايت شده است كه عيسي‌بن مريم(ع) فرمود: «اي حواريين و ياران پاك من! نياز و حاجتي را با شما در ميان مي‌گذارم، مي‌خواهم كه شما آنرا برآورده سازيد [و آمادگي خويش را در تأمين چنين نيازي، اعلام نمائيد] عرض كردند: يا روح‌الله، حاجت و نياز شما برآورده است [و ما آماده‌ايم].
حضرت عيسي(ع) از جا برخاست و پاهاي حواريين را شستشو داد. آنان به عيسي(ع) عرض كردند: روا و شايسته‌تر اين بود که ما پاهاي شما را شستشو مي‌داديم فرمود سزاوارترين مردم در خدمت كردن، خود عالم و دانشمند است. سپس فرمود: يگانه هدف من در دست زدن به چنين كاري، اين بود كه با اظهار تواضع خود نسبت به شما، شما را هشدار دهم كه به نوبه خود – پس از من – مانند من به مردم اظهار تواضع و فروتني نمائيد. عيسي(ع) پس از آن گفت: «علم و حكمت، با عامل تواضع و فروتني سامان مي‌يابد و آباد مي‌گردد نه با تكبر و خود بزرگ‌بيني. و بدينسان، زراعت در زمين نشيبا و نرم و هموار مي‌رويد نه در كوهها.*

پي‏نوشت‏

*. برگرفته از: حجتي، محمدباقر، آداب تعليم و تعلم در اسلام، (ترجمه كتاب منية‌المريد شهيدثاني) دفتر نشر فرهنگ اسلامي، سال1359
1. المتشبع بمالم يعط كلابس ثوبي زور (منية‌المريد، ص60، سنن ابي داود 2/199، حديث 1799 (كتاب‌الادب). صحيح ترمذي 8/186.
2. شبلي زاهد (م334 ه‍.ق)، رك: وفيات‌الاعيان 1/226.
3. فاطر/28.
4. منية‌المريد، ص61. الكافي 1/44.
5. منية‌المريد، ص61. الكافي 1/55.
6. ان العالم اذا لم يعمل بعلمه زلت موعظته عن القلوب كما يزل المطرعن الصفا، منية‌المريد، ص61. الكافي 1/56).
7. قصم ظهري: عالم متهتك و جاهل متنسك. فالجاهل يغش [يغر] الناس بتنسكه، والعالم ينفرهم بتهتكه (منية‌المريد، ص61. غوالي‌اللئالي والنوا در في جمع‌الاحاديث: فيض كاشاني، ص18. و نيز صدوق در «الخصال» با بسط فزونتري، آنرا ياد كرده است).
8. منية‌المريد، ص61. بحارالانوار 2/22 طبع جديد، به نقل از عوالي اللئالي. متاجر: شيخ انصاري، ط1375 ه‍.ق، ص154.
9. ان للعالم ثلث علامات: العلم، و الحلم، والصمت. وللمتكلف ثلاث علامات: ينازع من فوقه بالمعصيه، و يظلم من دونه بالغلبه، و يظاهر الظلمه (منية‌المريد، ص62. الكافي 1/45).