| شماره 24 ـ اسفند 83 و فروردين 84 |
|
بايسته هاي استادان معارف
سخنراني حجت الاسلام دكتر قمي در نشست مديران گروههاي معارف اسلامي دانشگاههاي سراسر كشور
تخصصي شدن علوم؛ ضرورت ها و آفت ها
در شرايطي كه ما با آن مواجه هستيم، در جهان علم و دانش، تخصصيشدن علوم، مشكلات ويا حتي ضرورت هايي را به وجود آورده است. قصد نداريم در بحث تخصصي شدن علوم، قضاوت ارزشي كنيم. نيازهاي بشر متنوع است و اين نيازهاي متنوع نيزعلوم متنوع را مي طلبد. بااين وجود يك سري پديدههاي طبيعي بر اين مسئله بار شده است. يك مسئله اين است كه وقتي در يك رشته تخصصي تحقيق ميكنيم، به طورطبيعي از دادههاي پژوهشي جديدي كه در ساير رشتهها است اطلاع نداريم و نميدانيم در رشتههاي ديگر چه ميگذرد. وقتي پژوهشي را انجام ميدهيم، نميدانيم آيا همه از نتيجه اين تحقيق مطلع شده و استفاده كرده اند يا نه؟ مسئله ديگري كه تخصصي شدن علوم پيش ميآورد اين است كه يك محقق و پژوهشگر نميداند كه آيا در نهايت، نتيجه تحقيق و پژوهش او به نفع بشريت تمام شده است يا به ضرر آن. نميداند چه خانههايي از كدام جدول كلي را پر كرده است و آيا آن جدول در خدمت منافع بشريت است يا در مسير ضرر رساني به آن حركت ميكند.
مسئله ديگر از خود بيگانگي انسان است. مثلاً يك دانشجوي پزشكي آن قدر نوار قلب بگيرد كه از قلب خودش غفلت كند. آنقدر صدا به گوش ما برسانند كه صداي خودمان را نتوانيم بشنويم؛ و آن قدر عكس به ما نشان دهند كه تصوير خودمان را هم نتوانيم در آيينه ببينيم. انسان قبل از اينكه يك پزشك، يك شيميست، يك حقوقدان يا ... باشد، يك انسان است؛ و به دليل انسان بودن، نيازمنديهايي دارد. بدون توجه به اين نيازمنديها، نميتواند عنوان انسان بر خود بگذارد. اين بيم هست كه گاهي اوقات تخصصي شدن، ما را از آنچه نياز انسان بودنمان است باز دارد؛ يعني فرد در يك رشته تخصصي رشد كند ولي در اصل مسائل مربوط به انسانيت، يك كودك باقي بماند.
عقيده و آرمان، ريشه وجودي انسان
داشتن عقيده و آرمان، ريشه وجودي انسان است. انساني كه «عقيده» ندارد، نميداند چگونه زندگي كند. تاريخ نشان داده است جامعهاي كه عقيدهمند باشد _ يعني با آرماني پيمان بسته باشد _ ترقي و تكامل مييابد. شما جامعه اسلامي را نگاه كنيد. بعد از آمدن اسلام، علوم هندي، يوناني و رومي به جامعه اسلامي ميآيد. اين علوم هم هضم شدند و هم تكامل پيدا كردند، و اين به خاطر قدرت ايمان بود. حتي در اروپا پيشرفتهاي تمدن مادي از روي بي اعتقادي شكل نگرفت؛ بلكه عقيده بود كه زمينه اين پيشرفتها را فراهم كرد. اما «عقيده به دين» جايش را به «عقيده به علم داد»؛ و «انسان» در اين عقيده جايگزين «خدا» شد و چون نقص داشت، امروز با بحران رو به رو شده است.
هر نوع پيشرفتي ولو پيشرفت ناقص، بدون داشتن عقيده امكانپذير نيست؛ به همين دليل در روسيه بعد از هفتاد، هشتاد سال كه آموزش دين در مدارس و دانشگاهها ممنوع بود، همين چند سال پيش اعلام شد كه بايد آموزش دين در مدارس و دانشگاه ها دو باره آغاز شود و رسميت پيداكند. در آذربايجان نيز پس از فروپاشي شوروي و بعد از تجربه موفقي كه در آموزش و پرورش داشتند، ديدند كه آموزشهاي ديني چقدر تأثيرگذار است، به همين خاطر آموزشالهيات را مجدداً در تمام رشتههاي دانشگاهي گنجاندند. توقعاتي که جامعه از يک انسان تحصيل کرده دارد صرفاً براي خواندن فيزيک يا شيمي نيست. مي پرسند چرا اين رفتار از توبه عنوان يک دانشگاهي سر ميزند؟ فقط سواد رياضي يا فيزيک مطرح نيست بلکه از او کمالات انساني را نيزمطالبه ميکنند. اين نشان دهنده نقشي است که آموزشهاي عقيدتي و عمومي ميتوانند در هر نوع نظام آموزش و پرورش و آموزش عالي داشته باشند.
هيچ نظام آموزشي نسبت به «ارزشها» خنثي و بي طرف نيست؛ حتي آن نظامي كه ادعاي سكولار بودن دارد نيز نسبت به ارزشها موضع ميگيرد. مثل همان چيزي كه در فرانسه اتفاق افتاد. بعد از چندين قرن كه ادعا ميشد فرانسه مهد آزادي است، نه تنها نتوانستند روسري را بر سر يك دختر بچه مسلمان تحمل كنند بلكه امروز ميگويند چون دانش آموزان مسلمان در مدرسه گوشت خوك نميخورند، براي ما مشكل درست كردهاند هيچ نظام آموزشي هر چند در ظاهر ادعاي سكولار بودن كند، نميتواند نسبت به اين ارزشهاي اخلاقي و ديني خنثي باشد؛ كه البته سكولاريسم نيز خود يك ارزش است.
عطش معنويت در عصر حاضر
در عصر كنوني، جامعه بشري به شدت نيازمند معنويت، ديانت و اخلاق است. بشر در هيچ زماني اين نياز را تا به اين حد احساس نميكرده است. البته اين عطش جهاني نسبت به مسائل ديني و اخلاقي خودش را نشان داده است. به عنوان مثال تعداد دانشجويان آمريكايي كه موضوع تز دوره دكتري خود را در حوزههاي ديني انتخاب كردهاند در ده سال گذشته از 4/2 درصد به 6/4 درصد افزايش پيدا كرده است. آندر مالرو نويسنده شهير فرانسوي و وزير سابق فرهنگ فرانسه رسماً اعلام كرد كه قرن 21 يا وجود نخواهد داشت يا مذهبي خواهد بود. زيرا ديگر امكان زندگي بدون مذهب براي بشر وجود ندارد. يا بمبهاي هيدروژني و اتمي همانگونه كه امنيت رواني را از او سلب كردهاند، امنيت فيزيكي را هم از او سلب خواهند كرد و يا اگر بخواهد وجود داشته باشد، بايد مذهب باشد.
در جامعه اي مثل جامعه ما و تقريباً همه جوامع، دانشجويان بيشترين تماس فكري را با جهان بيروني خود و جهان معاصر دارند. وقتي از درس معارف و يا دينداري و دانشجو صحبت ميشود در حقيقت از دينداري «انسان معاصر» صحبت ميكنيم. مسئلهاي كه امروز در دانشگاه داريم، مسئله فرداي كل جامعه است. هر مشكلي که در دانشگاه حل بشود در جامعه هم حل ميشود ودر غير اين صورت حتي اگرآن مسئله امروز در جامعه وجود نداشته باشد، قطعاً مسئله فرداي جامعه خواهد بود.
رسالت دروس معارف
رسالت دروس معارف، تبيين انديشه ديني و ارتقاء معنويت و اخلاق در جهان معاصر است. اين رسالت تنها مربوط به دانشگاه نيست. دانشجويان به عنوان نسلي كه وظيفه تبيين انديشه ديني و اعتلاي معنويت و اخلاق در دانشگاهها را دارند، در حقيقت آينده بشريت را رقم ميزنند. اگر خداي ناكرده در اين زمينه موفق نشوند، سالها و بلكه قرنها وقت لازم است تا دوباره به اين نقطه برسيم و اين احساس نياز به معنويت و اخلاق در سطح جهاني پديد آيد. به دليل نقشي كه دانشجو دارد، بار اصلي اين انقلاب الهي و نيز رسالت تزكيه نسل انقلاب و تطهير بيت انقلاب بر دوش او است. دانشجو اگر بتواند در اين فضا رشد كند، وقتي كه از دانشگاه فارغالتحصيل شد، روحيه دانشجويياش را حفظ ميكند و ميتواند با اِشغال پستهاي مهم و با صلاح و سداد، آن مسئوليت مهم را به انجام برساند و جامعه را به پيشرفت سوق دهد.
دادههاي آماري _از هر گروهي كه نظر سنجيها در ميان آنان انجام شده _ نشان ميدهد كه احساس و باورهاي ديني در بين دانشجويان ما يك احساس كاملاً پايدار است. 98 درصد دانشجويان ما به خدا اعتقاد دارند، 94 درصد آنها ائمه عليهمالسلام را عامل هدايت ميدانند و 93 درصد معتقدند زندگي پس از مرگ وجود دارد، با مرگ همه چيز پايان نميپذيرد و انسان بايد خودش را براي آنجا آماده كند.در کنار پايداري حس ديني و غرور ملي در بين دانشجويان ما يک نکته مثبت ديگر هم وجود دارد و آن اينکه دانشجويان ما نشان دادند ضمن اينکه از خرافات فاصله ميگيرند، باورهاي ديني آنان نيز در حال افزايش است. نظر سنجي ها نشان ميدهد که70 درصد از جوانان ما نحسي سيزده بدر را قبول ندارند. 72 درصد مراسم چهارشنبه سوري را قبول ندارند و مسئله 12+1 را باور ندارند. اما 82 درصد از اين افراداظهار كرده اند كه سفره حضرت عباس(ع) حاجت ها را برآورده ميكند. يعني ضمن اينكه از خرافات فاصله ميگيرند باورهاي ديني در آنها قوت ميگيرد. دررابطه با دروس معارف اين مسئله نشان دهنده اين است كه نگاه جوانان و دانشجويان ما به دروس معارف يك نگاه عقلاني و مبتني بر استدلال و منطق است نه آن گونه كه مسيحيت ميگويد كه «ايمان مقدم بر عقل است» و «ايمان جهشي در تاريكي است» و «هر چقدر ايمان خلاف عقل باشد، ارزشش بيشتر است». ما در معارف ديني خودمان ميگوييم ايمان نور است؛ ايمان كشف است؛ ايمان شهود و مكاشفه است؛ عرفان است و معرفت.
معنويت در دانشگاهها؛ وظايف گروه معارف
اكنون سؤال اين است که چه كسي بايد روح الهي را در معبد دانشگاه بدمد و دانشجو را به قيام لله دعوت كند. دانشجو را هم به سمت خدا دعوت و هدايت كند و هم مشكلات عاطفي، آموزشي و سياسي او را حل كند؟ من در جاي ديگر هم گفته ام که جوانان امروز بي پناه هستند و به ملجأ و مأوا نياز دارند. در ادبيات مسيحيت، حضور يك روحاني در دانشگاه ميتواند نماينده حضور پاپ باشد، بهشت بفروشد، توبه بپذيرد و ... و ميتواند حضورش به نمايندگي از حكومت باشد؛ كه اگر اين طور شد، نماينده رسمي حكومت است و ميخواهد مواضع رسمي حكومت را بيان كند. ميتواند احياناً در كنترل، مؤثر باشد؛ اما نه در تربيت. همچنين حضورش ميتواند نماينده عقلانيت و معنويت باشد؛ كه در تربيت نقش ايفا كند. اين حضوري كه مورد نظر ما است اين حضور سوم است؛ نه آن دو حضور ديگر؛ تا بتواند نظريه انديشه ديني را با ادبيات دانشگاهي تبيين كند. حرف خودش را به زبان آنها بزند نه اينكه حرف ديگري را بزند و بلندگويي براي افكار انتقادي باشد. دروس معارف بايد با سوز و گداز همراه باشد و دردمندي، دانايي و دينداري در كلاسهاي معارف توأم با هم تجلي پيدا كند. شخصي خدمت مرحوم ابوترابي رسيد و گفت حاج آقا هر چي حرف داشتيم زديم ديگر حرف نداريم؛ حالا چه كار كنيم؟ ايشان فرمود حالا ديگر كمي عمل كنيد. عمل كه تمام نميشود، حالا عمل كنيد!
اگر من به عنوان امام جماعت مسجد و دانشگاه يا استاد معارف، مسئول نهاد يا رئيس دانشگاه، وظيفه خودم را انجام ميدادم، مثل بچه خودم به دانشجو توجه ميكردم، ارشادش ميكردم و او با رفتارهاي دوگانه من از دين زده نميشد؛ آيا باز هم اين دانشجو خودكشي معنوي ميكرد؟
من اين داستان را خيلي جاها گفتهام و شايد بعضي از شما شنيده باشيد. حاج شيخ عبدالكريم حائري دراواخر عمرنميتوانست روزه بگيرد. يک روز که در منزلش مشغول خوردن ناهاربود يكي از اين روستائيان قم وارد منزل ايشان ميشود. اين اواخر دربان هم نداشت. روستايي پرده را كنار ميزند و ميبيند كه حضرت آيت الله العظمي، مرجع تقليد، درظهر ماه رمضان، در حال روزه خوردن است. ايشان ميگفت، اين روستايي وقتي مرا ديد شگفت زده شد. در حالي که به دستهاي خود و آبگوشت من و خود من نگاه ميکرد گفت: حاج شيخ ! هفده، هجده ساعت روزه گرفتن و كار كشاورزي كردن در تابستان بسيار سخت است. اگر خدا و پيغمبري نيست، به ما بگو كه بيخود زحمت نكشيم. ما ميخنديم ولي ايشان 24 ساعت گريه كردند. پرسيدند چرا گريه ميكنيد؟ گفتند در هشتادو اندي سال كه از خدا عمر گرفتم به ياد ندارم حتي يك نفر بي ايمان نزد من بيايد و مؤمن به خدا و پيغمبر برنگشته باشد. اما در اين آخر عمر ديدم كه يك نفرمؤمن به خدا و پيغمبر پيش من آمد و با حالت شك و ترديد برگشت. من اين گناه را كجا ببرم. بزرگترين گناه اين است كه انسان كاري كند که با رفتار، بيان ناقص، مطالعه نكردن يا محافظهكاريها عامل دين گريزي جوانان بشود. جاييکه احياناً مصلحت انديشي ميكنيم و اسلام ناب را آن طور كه هست بيان نميكنيم تااينكه كسي خوشش بيايد يا بدش بيايد؛ اين بزرگترين گناه روحانيون و مبلغان دين است كه اسلام را، به هر دليل، آنطور كه هست بيان نكنيم. نكته اصلي كه ميخواستم عرض كنم اينکه بايد بدانيم معنويت، اخلاق و دين يك سوغات نيست، كه ما آن را از بيرون به كلاس ببريم، بلکه يك سفر است. يك سيرو سلوك است كه بايد ديگران را به آن دعوت كرد.
دانشگاه اسلامي؛ اصول و راهبردها
بر اساس مصوبات نظام، وظايفي را بر عهده ما به عنوان مدير گروه معارف گذاشتهاند. اين كتاب که كتابچه دانشگاه اسلامي است، مصوب شوراي عالي انقلاب فرهنگي مي باشد. چهار سال قبل چاپ شد و ما نيز در تهيه و تدوين آن نقش داشته ايم. در اين کتاب به شش راهبرد اشاره شده است؛ راهبرد هاي استاد، دانشجو، متون درسي، مديرت و فضاي آموزشي. يعني در دانشگاه اسلامي، استاد چه ويژگيهايي دارد؟ دانشجو چه ويژگيهايي دارد؟ متن آموزشي چه ويژگيهايي دارد؟ مديريت و فضاي آموزشي و مديريتي چه ويژگيهايي دارد؟در هر بخش از راهبردها هم اصولي را ذكر كردهاند. مانند فراهم كردن زمينههاي مساعد قانوني و اجرايي براي جذب و گزينش استادان شايسته از نظر علم، تقوا، تعهد، آگاهي و پايبندي به مباني و آرمانهاي نظام جمهوري اسلامي. اين مسئله براي كليه استادان است و تمام استادان بايد بر اساس اين شرايط جذب شوند. همان نكاتي كه مقام معظم رهبري نيز در ديدار اخيرشان با رؤساي دانشگاه ها فرمودند كه استاد بايد سرشار از عشق به اسلام ، عشق به انقلاب و عشق به اين مردم باشد. همين جا عرض كنم كه اگر شما نيز به جاي هيئت گزينش استاد در دانشگاهها فعاليت مي کنيد به اين نكته توجه كنيد كه چنين استاداني بايد جذب بشوند .براي هر راهبرد نيز پنج سياست اجرايي را برشمرده است. اول: شناسايي و حمايت از استادان برجسته دروس معارف اسلامي. دوم: تلاش براي تقويت آگاهيهاي استادان دروس معارف اسلامي در زمينه مسائل اجتماعي، سياسي و فرهنگي دانشگاهها و آشنايي آنان با اقتضائات دانشجويي و محيطهاي آموزشي دانشگاهي. يعني كارگاههاي آموزش ضمن خدمت نسبت به شرايط سياسي و شبهاتي كه امروزه بيان ميشود و روشهاي پاسخ گويي به اين نياز ها به روز باشند. همچنين بايد مشخصات مديران موفق را هم تعيين کرد. مدير موفق غير از استاد موفق است. يك استاد ممكن است موفق باشد اما مدير موفقي نباشد.
سوم: اعمال حساسيت و دقت در امر آموزش و گزينش استادان و مدرسان معارف اسلامي از نظر علم، اخلاق و رفتار اجتماعي. البته در حال حاضر گزينش بصورت متمركز در حال انجام است اما نقش شما دربررسي اوليه و معرفي به معاونت، قطعاً برجسته است. بايد ببينيم كدام استاد تأثير گذار است و حتي اگرخودش مايل نيست او را جذب كنيم. در مورد فردي كه خودش التماس ميكند كه مرا عضو هيئت علمي بدانيد، نكته منفي در نظر بگيريد. نميخواهم بگويم صددرصد ولي60-70 درصد اينطور است. يكسري افراد هستند كه صلاحيت دارند و ما بايد دنبالشان برويم. مدير موفق كسي است كه بگردد و اين گونه افراد را پيدا كند. وقتي در ميان استاد معارفي كه ميتواند تحولي ايجاد بكند و استادي كه ميخواهد امرار معاشي بكند قرار مي گيريد، مدير گروه وظيفه دارد سراغ اولي برود.
باز نگري در مقررات خزب و گزينش
نكته ديگر، ارزيابي مقررات جذب و گزينش استادان و مدرسان معارف اسلامي است كه بايد ارزيابي مجدد شود. گلايهاي كه خيلي از دوستان دارند اين است كه پروسه جذب و گزينش، خيلي طولاني است. چون متمركز انجام ميشود. من همين جا خدمت آقاي كلانتري عرض كردم كاري بكنند كه در چهار پنج نقطه از كشور گزينش انجام بشود و اين مشكل ان شاء الله به حداقل برسد. البته اين مسئله به مديران ارتباط پيدا نميكند.
نكته بعد، تقويت و در صورت لزوم تأسيس مراكزي است براي تعليم و تربيت استادان معارف اسلامي و ايجاد تسهيلات لازم براي استخدام و جاي يابي آنها؛ يعني ما مراكزي داشته باشيم كه استاد معارف تربيت كند. افراد بدانند كه اگر كارشناسي يا كارشناسي ارشد يا دكتري يا سطح دو يا سه حوزه را كسب ميكند نهايتاً بايد در گروه معارف خدمت كنند. مطالعاتشان را به اين سمت سوق دهند. خودشان را براي اين امر آماده كنند. بايد رشتهاي براي مدرسي معارف در دانشگاهها تأسيس بشود كه فارغ التحصيلان آن برخوردار از دو سيستم حوزه و دانشگاه باشند تا بتوانيم پاسخگوي پنج هزار استاد مورد نياز باشيم. البته صحبتهاي خوبي هم با شوراي مديريت حوزه شده است تا در آنجا هم مركزي تأسيس بشود كه طلبهها پس از گذراندن سطح سه در آنجا سطح چهار بگيرند.
اميد به آينده
بعضي از دوستان گلايهمند هستند كه اين دروس آن طور كه انتظار ميرود تأثيرگذار نيست. توجه شود كه بايد در مسائل فرهنگي توقعات را پايين آورد. انبيا به اين دليل موفق بودند كه كم توقع بودند. حضرت نوح نهصد و پنجاه سال پيغمبري كرد و هشتاد و يك يا دو نفر به او ايمان آوردند. ما كارمان را انجام ميدهيم و اجرمان را از خداوند متعال ميخواهيم. اگر يك نفر هم هدايت بشود كفايت ميكند. مأيوس نشويد. ضمن اينكه دادههاي آماري نشان ميدهد كه دروس معارف بسيار مؤثر بوده است. 67 درصد از دانشجويان اظهار نظر كردهاند كه اعتقادات دينيشان قبل و بعد از دروس معارف تفاوت كرده و دروس معارف در تقويت باورهاي دينيشان نقش داشته است. اين نظر سنجي توسط سازمان ملي جوانان انجام شده و نظر سنجي جديدي هم در حال انجام است كه اميدواريم نتيجه همان طور باشد و يا حتي بهتر.
هنر «نميدانم» !
تعدادي از دوستان دانشجوي ما در دانشگاه علوم پزشكي پيش من آمدند. تعدادي از فرزندان شهداء بودندكه از دروس معارف گلايه داشتند. ميگفتند ما مذهبي هستيم و گاهي در خوابگاه با بعضي از بچههاي غير مذهبي مينشينيم و درباره استادان معارف صحبت ميكنيم. آنها ميگويند وقتي در دروس غير معارف اسلامي از مثلاً يك استاد پاتولوژيست سؤال ميكنيم، با وجود اينكه خيلي متخصص است اما ميگويد بلد نيستم از فلاني بپرسيد بهتر از من بلد است. يا فردا به شما جواب ميدهم يا ميگويد من اين جواب را دادم اما براي اينكه مطمئن بشوي از فلاني هم بپرس. اما تا حالا ديده نشده از استادان معارفمان چيزي بپرسيم و بگويند بلد نيستم. يكي از مسائل مهم صداقت است. گاهي بايد روي كلماتمان فكر كنيم. آنجايي كه به پايههاي اعتقادي برميخورد نكتهاي است كه اگر رعايت نكنيم مشكل داريم. بايد عرض كنم كه مردم ما مردم خوبي هستند. مردم ما با اينكه با توسعه اقتصادي مخالف نبودند و نيستند اما اسراف و تبذير در بيت المال را نميپذيرند. هيچ كس هم از توسعه سياسي بدش نميآيد اما اهانت به مقدسات را نميپذيرد. همه طرفدار دين هستند اما زير بار تحميل عقيدهاي با نام دين نميروند. اصولگرايي مورد پسند همه مردم است اما خدا نكند كسي بخواهد بعنوان اصول گرايي باند گرايي كند. اينها باعث ميشود كه مردم نسبت به اين اصول و هنجارها بدبين بشوند. ميگويند هنجارها بعضي اوقات تلخ نما ميشوند.
نهضت آزاد انديشي، نقش گرههاي معارف
ما در آستانه 16 بهمن، سالروز صدور فرمان نهضت آزاد انديشي مقام معظم رهبري در جواب نامه فضلاء دانشگاه هستيم. آن پيام دو بخش داشت: يك بخش مربوط به جنبش نرم افزاري و توليد علم بود. ما بايد سهممان را در مسئله توليد علم در سطح بينالمللي افزايش بدهيم و از تفكر ترجمهاي اجتناب كنيم. بايد روحيه خلاقيت و ابتكار را بعنوان يك ارزش عمومي در جامعه و در سطح دانشگاه و حوزه ترويج كنيم. در بخش دوم بيان شده بود كه ما « نبايد از آزادي هراس داشته باشيم. نبايد از مناظره بگريزيم. و بدانيم كه خورشيد اسلام در يك فضاي آزاد زمينه بهتري براي درخشش دارد.»
سيد رضي به يك نفر كافر پول ميداد و ميگفت: شبهههاي جديد را در سطح جامعه پيدا كن و يا اختراع كن و به من منتقل كن تا جواب بدهم. مرحوم استاد مطهري ميگويند آنهايي كه فكر ميكنند با جلوگيري از عقيده ديگران ميتوانند به اسلام خدمت كنند اشتباه ميكنند. تنها راه ترويج اسلام مواجهه مستقيم با افكار ديگران و دفاع از آرمانهاي اسلامي و پاسخ دادن منطقي به اعتقادات و باورهاي نادرست است.
كلاسهاي معارف، بايد مكاني براي گفتمان ديني و كار مغزي باشد و از تبديل شدن اين كلاسها به كاري نخاعي بايد جلوگيري كرد. يعني كلاس معارف نبايد براساس عادات و محفوظات و جزوه پيش رود؛ بلكه بايد فضايي باشد پر نشاط، پويا و نيازمند فكر و انديشه. در كلاس معارف، دانشجو بايد احساس كند يك قدم نسبت به ديروز كه سر كلاس نيامده بود جلو رفته است.
«روحانيت »، استاد دانشگاه
استاد معارف علاوه بر نقش استادي كه دارد، بايد نقش روحاني بودن خود را هم در دانشگاه ايفا كند. مقام معظم رهبري يك وقتي ميفرمودند من تمام كارهاي آخوندي خودم را هنوز هم انجام ميدهم؛ عقد ميخوانم، روضه ميخوانم، در مجالس روضه شركت ميكنم، پاسخ به سؤالات ميدهم و ..... . ايشان ميفرمود تعبير خواب بلد نيستم والاّ تعبير خواب هم ميكردم .استاد معارف بايد رسالتهاي اصلي يك روحاني را ايفا كند. مثل همين بحث استخاره، خواندن نماز جماعت در مراكز دانشگاهي، برگزاري كلاس آزاد در مسجد، پاسخ به سؤالات دانشجويان، حضور در خوابگاهها و مراسم مذهبي. گاهي اوقات ميگويند يك سال ميگذرد ولي استاد معارف ما يك جلسه در نماز جماعت شركت نكرده است. نبايد اينطور باشد. البته گاهي وقت نماز با وقت كلاس تداخل دارد. اما گاهي همان ساعت حضور دارد و نمازش را در اتاق خوابگاه ميخواند ولي در نماز جماعت شركت نميكند. همينطور بايد كمكهاي نامرئي به مستمندان، ارشاد و موعظههاي شخصي براي افرادي كه شخصاً احتياج دارند، مهرباني و معاشرت صحيح با دانشجو را رعايت كرد. اينها مسائل اساسي است. من به اين آيه شريفه اشاره ميكنم كه در قرآن ميفرمايد: «الرحمن علم القرآن» ميخواهد بگويد پيش فرض معلمي رحمانيت است. نفرمود «الرحيم» يا نفرمود «الخالق» يا «الرئوف»، اين يعني آن نگاه مثبت به محبت بدون هيچ گونه پيش فرضي نسبت به همه دانشجويان. اين پيش فرض معلم بودن است. گاهي اوقات ميگويد رسالتهايي كه بعنوان يك روحاني برعهده ما هست با شأن علمي ما سازگار نيست. من عرض مي كنم از رحمت خدا به دورباد آن شأن علمي كه بخواهد ما را از شأن روحانيت خودمان دور كند. همانطور كه آقاي كلانتري هم اشاره فرمودند، كار دروس معارف را جدي بگيريم.
رودررو با ليبراليسم
امروز هيچ مسئوليتي مهمتر از حضور دلسوزانه در دانشگاهها و مراوده با دانشجويان نيست؟ دليلش اين است كه ما در قرن بيستم و در عمده دهههاي قرن بيستم بين سوسياليسم و ليبراليسم درگيري داشتيم. در قرن بيستم درگيري بين سوسياليسم با شعار عدالت و ليبراليسم با شعار آزادي بود. همانطور كه امام راحل )ره)هم پيش بيني كرده بودند در دهه آخر قرن گذشته سوسياليسم به موزه تاريخ كشيده شد. در ابتدا تصور ميشد كه ضعفي در سوسياليسم يا قوتي در ليبراليسم مسبب اين امر بوده است. اما امروزه محققان معتقدند اين كه سوسياليسم از ميان رفت به دليل شكل گيري گفتمان ديگري بود كه در آن گفتمان سوسياليسم و حتي ليبراليسم خيلي عقب بود؛ و آن گفتمان اسلامي بود. در قرن 21 گفتمان جهاني بين اسلام، با شعار كرامت و ليبراليسم، با شعار آزادي برقرار است. آن كرامتي كه ميگويد: «لقد كرّمنا بني آدم» و يا ميگويد: «اقرا و ربّك الاكرم»ويا آن كرامتي كه ميگويد: «انّي بعثت لاتمّم مكارم الاخلاق» يا آن كرامتي كه در قانون اساسي ما هم آمده است و ميگويد: اصول دين شش عدد است نه پنج عدد كه ششمي آن توجه به كرامت انساني است. امروز اين گفتمان كرامت از يك سو و گفتمان آزادي از سوي ديگر، در سطح جهاني حاكم هستند و درگيري جدّي است. آقاي بوش اشتباهاً نگفته است « جنگ صليبي ». واقعاً جنگ صليبي است و دشمن با تمام توان در اين مسير پا به ميدان گذاشته است. رسماً هم گفتند كه بحث ما فقط عراق نيست، بلكه بحث ما خاورميانه بزرگ است. آنها ميگويند حرف ما با ايران و امثال ايران بر سر اين نيست كه تروريست تربيت ميكنند، اردوگاه براي تروريستها دارند يا پول به آنها ميدهند؛ بلكه حرف ما اين است كه اينها از همان ابتدا كه بچههايشان به دنيا ميآيند آنها را با افكار تروريستي پرورش ميدهند. به آنها قرآن ياد ميدهند؛ آيات شهادت ياد ميدهند؛ و ما با اين مسئله مشكل داريم. لذا آموزش و پرورش خيلي از اين كشورها مثل عربستان و كويت را تحت فشار قراردارند كه آيات شهادت و آياتي كه كفار را دشمن معرفي ميكند از كتابهاي درسي بردارند. برخلاف آن چيزي كه برخي از رسانههاي غربي تبليغ ميكنند آمريكايي ها جرأت حمله نظامي به ايران را ندارند. دليلش اين است كه قبلاً هم از اين تهديدها كردهاند. در زمان رئيس جمهوري ريگان، وزير دفاع او به خليج فارس آمد و گفت: من آمدهام تا ريشه ملت ايران را به عنوان يك ملت بخشكانم. ديديد كه ريشه او خشكيد ولي ملت ما همچنان سرافراز است. اگر دوسال پيش اين حرفها را ميزدند ممكن بود كسي باور كند. امروز در آمريكا هيچ كس نيست كه باور كند آمريكا ييها در عراق پيروز شده اند. وضعيت ما نسبت به عراق از لحاظ رابطه مردم با حكومت، تعداد نفوس ، امكانات و توان نظامي اصلاً قابل مقايسه نيست. در حالي كه آمريكاييها در عراق در باتلاق گير كرده اند خيلي بعيد است بخواهند حماقت كنند و به ايران حمله نظامي كنند. حمله نظامي محدود مثلاً برعليه تأسيسات هستهاي ما هم راه به جايي نميبرد؛ چرا كه تكنولوژي بومي شده قابل بمبباران كردن نيست. ميتوانيم در جاي ديگري از اول شروع ميكنيم. معدل سني بچههايي كه در انرژي اتمي كار ميكنند 25 سال است پس ميتوانند در جاي ديگري دوباره انجام دهند.
رويارويي با لمپنيسم اخلاقي
آن چيزي که امريکاييها امروز به دنبالش هستند تجربه افغانستان و عراق نيست. تجربه اوکراين يا لهستان يا اروپاي عثماني است مانند آندلس يا اسپانياي فعلي. به همين دليل شما ميبينيد كه همه تلاششان اين است كه جامعه ما را به ايدز فرهنگي مبتلا كنند. ايدز در بدن حالتي ايجاد ميكند كه بدن مقاومت خود را در برابر ميكروبهايي كه وارد ميشود از دست ميدهد و لذا يك سرماخوردگي كوچك ميتواند منجر به مرگ شود. ايدز فرهنگي همين است كه روحيه مقاومت، روحيه غرور و افتخار را از يك ملت بگيرد چنين جامعهاي دچار ايدز فرهنگي ميشود و با كوچكترين حملهاي از بيرون يا حتي بدون احتياج به حمله، از درون از بين ميرود. لذا سعي ميكنند با گسترش كانالهاي تلويزيوني براي ايرانيها به بيش از 24 كانال كه عمدتاً هم از آمريكا پخش ميشوند و عمدتاً لمپن يا سياسي هستند و يا با لمپنيسم اخلاقي و رقص و برنامههاي مبتذل و سوءاستفاده از ابزارهاي هنر و موسيقي و با برانگيختن حس نوستالوژيك نسبت به گذشته؛ جوانان ما را نسبت به گذشته خودشان بدبين كنند. مي خواهند با تقويت سايتهاي اينترنتي و وبلاگ نويسي در جهت اهداف خودشان، دامن زدن به اعتراضات اجتماعي و شورشهاي جمعي و مصادره آنها به نفع خود، ترويج لمپنيسم رفتاري و تحريك جوانان، القاي نگاه به بيرون، مأيوس كردن جوانان از داخل حكومت، ايجاد اختلال در رابطه جوانان با نظام جمهوري اسلامي، مصادره شعارهايي مثل آزادي، سنت، مدرنيسم و حقوق بشر به نفع اهداف نامشروع خود در اين گفتمان پيروز شوند.
از طرف ديگر جوانان ما از حس دينداري و غرور ملي بسيار قوي و بيگانه ستيزي بسيار خوبي برخوردارند. همانطور كه تاريخ هفتاد، هشتاد ساله اخير نشان داده است، هيچ حركت ضد دين و بيگانهگرايي نتوانسته در دانشگاههاي ما دوام بياورد و جاي پا باز كند. با حمايتي كه رهبري نظام، رياست جمهور، دولت و همه نهادهاي حكومتي از جوانان دارند و فعاليتهاي مركز ملي جوانان و بسيج و ايجاد ساختارهاي گسترده دانشگاهي و وجود نيروهاي علمي و متخصص در سراسر كشور و مراكز فرهنگي براي پاسخگويي به نيازهاي جوانان و فطرت پاك جوانان فرصتهاي خوب و مغتنمي در اختيار ما قرار ميدهد كه بتوانيم در برابر هجمهاي كه انجام شده است مقاومت كنيم. آقاي نتانياهو در مجلس سناي آمريكا گفت براي مبارزه با ايران بايد فيلمهاي پرنوگرافي و مجلات و كانالهاي مبتذل را در ايران ترويج دهيم. استاندار آذربايجان غربي گفته بود كه با استاندار وان در تركيه مشكلي داشتيم به ما پيغام دادند كه اگر دست از حمايت آنها برنداريد ما هم فيلمهاي پرنوگرافي به ايران ميفرستيم. اين افتخار ما است كه جامعه سالمي داريم. اين شرايط نشان ميدهد هر حركتي كه ميخواهند داشته باشند از دانشگاه شروع مي كنند. .
دربرابر استعمار فرانو
انقلاب اسلامي ما اسوه خوبي براي مقابله با استعمارفرانو است. در استعمار فرانو سلطه فرهنگي بر سلطه نظامي مقدم است. در اين نوع استعمار، رسالت اصلي برعهده رسانهها است نه ادوات نظامي. البته ممكن است ادوات نظامي هم به كار گرفته شود كه تنها براي تقويت همان سلطه رسانهاي است. در اين استعمار دنبال استحاله فرهنگي هستند و استحاله فرهنگي نه توپي دارد كه در كنند و نه اعلام آماده باش. مثل گاز خردل كه وقتي فرد آن را استشمام ميكند به ذهنش نميآيد كه مشكلي داشته باشد. احساس نامطلوبي به او دست ميدهد و يكي دو دقيقه بعد ميگويد اين قدرها هم كه ميگفتند بد نيست. ميشود يك جوري با آن كنار آمد در حالي كه گاز خردل كار خودش را ميكند. بعد از چند سال متوجه ميشود كه اين گاز با او كاري كرده كه از عهده يك گلوله تانك هم بر نمي آيد و امكان معالجه هم ندارد. پس در درگيري و گفتگوي بين المللي ميان اسلام و ليبراليسم همه نگاهها به دانشگاه معطوف است. شما به عنوان مدير گروه و همكاران عزيزتان سربازان خط مقدم اين جبهه هستيد و ابزار شما قلم و بيان و گفتار و نوشتار است. چند روز پيش هم كه خدمت مقام معظم رهبري شرفياب شدم، گزارشي از دروس معارف و تحول اخيري كه در دروس معارف در حال ايجاد است ارايه شد و كتاب تاريخ فرهنگ و تمدن اسلامي نوشته آقاي دكتر ولايتي نيز تقديم شد. ايشان از اين حركت خوشحال و خرسند شدند و تأكيد داشتند كه اين مسير بايد ادامه يابد. ما در دروس معارف نيازمند مديريت تحول گرا هستيم . بايد تحول محتوايي و نيروي انساني شكل بگيرد. هم متون بايد تحول پيدا كند و هم سربازاني كه در آنجا كار ميكنند. چون درگيري، شديدتر است احتياج دارد كه خودشان را ورزيدهتر كنند و مهارتهاي لازم را داشته باشند. انشاء الله در اين درگيري، لطف و عنايت امام زمان همراه ما است.
|
|