|
انگيزههاي ورود دختران به دانشگاه(3)
يوسف غلامي
به اميد نيل به زندگي بهتر به دانشگاه رفتم.
اين نظر بسياري از دختراني است كه راهي دانشگاه شدهاند. قصد من به آن است تا اين نظرها را نقد كنم. اما اميد دارم كه برپايه آنچه نشريه معارف به دنبال آن است به تحليل و ارزيابي نظرات بپردازم. بگويم كه چه عواملي سبب پديد آمدن اين اهداف و انگيزهها ميشود، معايب آن چيست و اساتيد چگونه ميتوانند پس از شناخت اين انگيزهها، به اصلاح آن و نيز تربيت و تعليم دانشجو بپردازند؟
چندي پيش، پس از سخنراني در دانشگاه آزاد سيرجان، بعضي از دانشجويان دختر درباره جلسه اظهارنظر كردند: اگر پيش از اين، در دوره دبيرستان، درباره منزلت زن اين مطالب را ميدانستم، بيترديد به دانشگاه نميآمدم. يا در انتخاب رشتهام بسيار بيشتر دقت ميكردم، تا رشتهاي برگزينم كه با طبيعت زن سازگارتر باشد.
شواهد نشان ميدهد كه آگاهي دانشآموزان دبيرستاني – به ويژه دختران – درباره دانشگاه و تأثير آن بر اخلاق و اعتقادات و آينده خود، بسيار ناچيز و غيرواقع بينانه است. اگر فردي تا پايان دوره دبيرستان به تعريف زندگي و جايگاه خود در آن پينبرده باشد، به احتمال زياد نخواهد توانست درباره آيندهاش تصميمگيري موفقيت آميزي داشته باشد.
در پي گفتگوي خود با دانشجويان دختر بيش از پيش بدين حقيقت پيبردم كه: دختران زماني وارد دانشگاه ميشوند كه آگاهي آنان درباره مفهوم زندگي واقعاً ناچيز است. انسان از اظهارنظرهاي آنها درباره خود، زندگي، شغل، آينده و خانواده شگفتزده ميشود.
قبل از تحليل نظر نامبرده، جاي اين پرسشها باقي است:
1. منظور از زندگيِ بهتر چيست؟
2. آيا دختراني كه راهي دانشگاه نشدند، تا چه ميزان از «زندگي بهتر» محروم ماندند؟
3. آنها كه روانه دانشگاه شدند، تا چه ميزان در هدف خود موفق بودند؟
4. نيل به آن هدف، با پذيرش چه آسيبها و زيانهايي صورت ميگيرد؟
من معتقدم همانطور كه در كشور وزارت آموزش و پرورش وجود دارد، سازمان ارزيابي نظام آموزش و پرورشِ صحيح نيز وجود داشته باشد. تا بدانيم چه شيوهاي بهترين شيوه آموزش و پرورش است. ما در هر سال به سبب نبود چنين سازماني، ميلياردها از ثروت مادي و معنوي كشور را از دست ميدهيم. نمونه آن وجود دانشگاه است.
آموزش و پرورش و نيز دانشگاه با ويژگياي كه امروز در كشور ما دارد، يك كارخانه و دستگاه است نه مركزي براي فراگيري و كاربري دانش. اين نكتهاي است كه وضع موجود كشور بدون هيچ دليل و ارائه استدلال، گواه صحت آن است. اگر بخواهيم اين ادعا را اندكي توضيح بدهيم بايد بگوييم:
ما در كارخانه آموزش و پرورش چند دستگاه توليد كردهايم: 1. دستگاه اداري براي اداره كارخانه؛ 2. دستگاه دبيرستان براي ديپلمه سازي؛ 3. دستگاهي براي ادامه كار دستگاه دبيرستان (دانشگاه)
تقريباً براي همه كساني كه وارد نظام آموزش و پرورش ميشوند و دوره تحصيل را آغاز ميكنند اين اصل مانند قانون پذيرفته شده است كه «دبستان» براي ورود به دبيرستان و دبيرستان براي به دست آوردن ديپلم است.
دبيرستان مرحله مقدماتي دانشگاه است و كساني كه دبيرستان را به پايان ميرسانند در نيمه راه هستند و اگر آن راه را به پايان نبرند به مقصد و مقصودي نميرسند و گويا راهي را تا نيمه طي كردهاند و شانس دستيابي به زندگي بهتر را كمتر دارند.
دستگاه دبيرستان ابزار بلعيدن استعداد و نيروي جوانان است. افراد به دبيرستان نميروند تا بتوانند بدون رفتن به دانشگاه، در پرتو آموزشهاي دوره دبيرستان، به كارهاي فني، صنعتي، توليدي، كشاورزي و پزشكي سنتي بپردازند. بلكه ميكوشند تا هر چه توان و استعداد دارند در اين دستگاه به كار گيرند – در حقيقت ديگران به كارش گيرند – تا ديپلمه شوند، موجودات سرگرداني كه با فراگرفتههاي غير كاربردي، نه راهي به پيش دارند و نه توان بازگشت به گذشته. بهترين راه براي بهرهبردن از دانش گذشته – كه به هيچ كار نيامده است – ادامه همان راه زيانبار قبل از ورود به دانشگاه است!
ميگويند كسي براي خودكشي، به سوي قله كوه رفت تا خود را از آنجا پرتاب كند. در ميان راه، در نزديكي قله، كسي وي را اندرز داد تا از تصميم خود بازگردد. او در جواب گفت: ديگر چيزي تا قله نمانده، حيف است اين همه راه را كه با اين مشقت طي كردهام ادامه ندهم. براي رسيدن به اينجا خيلي كوشيدهام!
منظورم اين است كه نظام آموزش و پرورش و محتواي كتابهاي درسي ما طوري است كه به طور منطقي و طبيعي جوان تصور ميكند كه اگر تحصيلات خود را پس از دبيرستان ادامه ندهد، عمر گذشتهاش تباه شده و نميتواند زندگي خوبي داشته باشد. براي كاهش اين تباهي، راهي جز رفتن به دانشگاه وجود ندارد. چون ما به مدت دوازده سال، به وي چيزهايي آموختهايم كه فقط در صورتي ميتواند از آنها بهره ببرد كه وارد دانشگاه شود.
از طرفي، گروهي كه با چنين انديشه وارد دانشگاه ميشوند، تنها موضوعي كه بدان كمتر ميانديشند، مسايل اخلاقي و ارزشي است. آنها به دانشگاه نميآيند تا معرفت، شناخت، شعور، درايت و عقل و فهم خود را توسعه دهند. ميخواهند مدرك بياعتبار ديپلم را كه از آن هيچ كار برنيامده است و تنها دوازده سال آنها را رنج داده است، با تحمل چند سال رنج ديگر، اندكي بها دهند و بدان چيزي بيفزايند تا اعتبار يابد.
به هر تحليل اكنون ما با گروهي انبوه از دانشجوياني رو به روييم كه به اميد رسيدن به زندگي بهتر به دانشگاه آمدهاند چه بايد كرد؟
1. دختراني كه به ا ميد دستيابي به زندگي بهتر به دانشگاه رو كردهاند، تعريفشان از «زندگي بهتر»، زندگي با امكانات بيشتر و بهتر است. به اعتقاد آنها با طي دوران تحصيل ميشود مدركي كسب كرد و درآمدي به دست آورد و در سايه آن درآمد، زندگي بهتري داشت.
بسيار رخ ميدهد كه انسان در سايه امكانات بيشتر، زندگي بهتري داشته باشد؛ ولي موارد نقض فراواني ميتوان يافت كه امكانات بيشتر نه تنها زندگي بهتري فراهم نياورده، بلكه مايه تلخكامي و اختلاف شده است.
2. به نظر ميرسد كه خوب است در دانشگاه، در كلاس يا در پي نشستهاي علمي، گفتگوهاي ويژهاي به منظور شناخت تعريف «زندگي بهتر» ارائه كرد. اشتباه در تعريف، گاه مسير زندگي انسان را به كلي تغيير ميدهد.
3. هميشه براي برآورد ميزان سود و زيان، خوب است انسان «هزينهها» را با «نتايج» به دست آمده مقايسه كند. تا بداند براي دستيابي به هدف معين، تا چه ميزان و از چه سرمايهاي استفاده كرده است. گاه آنچه دختران و خانوادههايشان، در دوره تحصيل از دست ميدهند، بسيار بيشتر و والاتر از چيزي است كه پس از تحصيل به دست ميآوردند.
|