شماره 24 ـ اسفند 83 و فروردين 84
تصويري از بهار
گلبرگي از گلستان سيره و سنت پيامبر گرامي اسلام(ص)
گردآوري و ترجمه: حسين سيدي

* خوشبختي
حضرت كه خوشبخت‏ترين انسان كره خاكي به مفهوم راستين آن بود، براي اصلاح ديدگاه انسان در بستر تاريخ، خوشبختي را از منظر خويش چنين تبيين مي‏كرد:
خوش اخلاق است؛
نيتي نيكو دارد؛
افزون مالش را در راه خدا داده؛
و سخن اضافي‏اش را رها كرده است؛
بدي خويش را از مردم باز داشته؛
و با آنها انصاف مي‏ورزد.1
براي خوشبختي آدمي همين بس كه [مردم] در كار اين جهان و آن جهان به او اعتماد كنند.2
كسي كه به او زيبايي چهره، اخلاق نيكو، همسري شايسته و سخاوت بخشيده‏اند، سهمش را از خوبي اين جهان و آن جهان به او داده‏اند.
مسلماني خوشبخت است كه:
فرزندش [در چهره و انجام دستورهاي ديني] همانند خودش باشد؛
همسري زيبا و ديندار داشته باشد؛
رهواري نرم داشته باشد؛
و خانه‏اي بزرگ.3
خوش خلقي، خوشبختي آدمي؛ و تندخويي، بدبختي اوست.4
آن كه شهرت دارد، پيوسته در رنج است؛ و انسان گمنام آسوده زندگي مي‏كند.5
از عوامل خوشبختي، عمر طولاني و توفيق توبه است.6
خداوند با حكمت و بخشش خود، آسايش و شادي را در يقين و رضا، و اندوه را در ترديد و خشم قرار داده است.7
كسي كه تندرست و در گروه خويش امنيت دارد و غذاي آن روزش را دارد، گويا جهان، سراسر، از آن اوست.8
چهار چيز از [عوامل] خوشبختي مرد است:
همسرش پارسا باشد؛
فرزندانش نيكوكار باشند؛
همنشينانش انسان‏هاي شايسته‏اي باشند؛
و در آمدش را در شهر خودش به دست آورد.9
* خوش خلقي
در ترازوي عمل كسي در روز قيامت، چيزي بهتر از خوش خلقي گذاشته نمي‏شود.10
اي فرزندان عبدالمطلب! شما با ثروت خود نمي‏توانيد همه مردم را راضي كنيد، پس با آنان با چهره‏اي گشاده و خوش خلقي رو به رو شويد.11
نزديك‏ترين همنشين من در رستاخيز، خوش اخلاق‏ترين شما است.12
* خردورزي
آن حضرت در رفتار و سخنان خود به انديشه ارج مي‏نهاد و مي‏فرمود:
مايه آدمي خِرَد او است و كسي كه بي‏خرد است، دين ندارد!13
خردمندترين افراد بود.
مي‏فرمود: نخستين چيزي كه پروردگار والا آفريد، عقل است. بدو گفت: پيش آي. پس خرد جلو آمد. بعد به او فرمود: عقب رو. عقل عقب رفت. سپس پروردگار فرمود: سوگند به عزت و شكوه خودم، محبوبتر از تو موجودي نيافريدم. به خاطر تو مي‏دهم و مي‏ستانم و به وسيله تو پاداش و كيفر مي‏دهم.14
مي‏فرمود: از مسلمان بودن كسي در شگفت نشويد تا ژرفاي عقلش را دريابيد.15
مي‏فرمود: سزاوار است عاقل رخساره‏اش را در آينه بنگرد؛ اگر زيباست، آن را با كار زشت نياميزد؛ و اگر زشت است؛ با كار زشت بر زشتي‏اش نيفزايد.
امام صادق(ع) فرمود: حضرت هرگز با مردم با ژرفاي انديشه خود سخن نگفت و مي‏فرمود: ما گروه پيامبران، موظفيم با مردم در سطح فكرشان حرف بزنيم.16
مي‏فرمود: همانا تمامي خير با خرد فهميده مي‏شود.17
* نگارش
بر [پايان] نوشته‏ها‏ مُهر مي‏زد و مي‏فرمود: مُهري كه بر نوشته باشد، بهتر از تهمت است [كه در نوشته‏هاي بي‏مهر به آدمي نسبت خواهند داد].
از قلم تجليل مي‏كرد و مي فرمود: قلم، نعمتي بزرگ از سوي پروردگار است؛ اگر قلم نمي‏بود، حكومت و آيين برپا نمي‏شد و زندگي شايسته‏اي سامان نمي‏گرفت.18
* نگاه
چون مي‏خواست به پشت سر بنگرد، با تمام بدن بر مي‏گشت. نگاهش فروخفته و نظرش به زمين بيش از آسمان بود.
هيچ‏گاه به تندي به كسي نگاه نمي‏كرد.19
به آنچه باعث دلبستگي و فريب خوردن مردم از دنيا مي‏‏شد، نگاه نمي‏كرد.20

پي‏نوشت‏

1. بحارالانوار، ج74، ص126.
2. جامع الصغير، جلال‏الدين السيوطي، ج2، ص271.
3. بحارالانوار، محمدباقر مجلسي، ج76، ص149.
4. شرح نهج‏البلاغه، ابن ابي‏الحديد، ج6، ص338. (التحقيق: محمد ابوالفضل ابراهيم، داراحياء الكتب العربيه)
5. جامع‏الصغير، جلال‏الدين السيوطي، ج1، ص603. (دارالفكر، الطبعه الاولي، 1410 ق، بيروت)
6. بحارالانوار، محمدباقر مجلسي، ج6، ص138.
7. همان، ج74، ص61.
8. مسند الشاميين، ج1، ص37.
9. جامع الصغير، جلال‏الدين السيوطي، ج1، ص141. (دارالفكر، الطبعه الاولي، 1410 ق، بيروت)
10. اصول كافي، الشيخ الكليني، ج2، ص99. (التحقيق: علي اكبر غفاري، دارالكتب الاسلاميه، آخوندي)
11. همان، ص103.
12. عيون اخبار الرضا، ج1،ص41.
13. بحارالانوار، محمدباقر مجلسي، ج1، ص94. (مؤسسه الوفاء، الطبعه الثانيه المصححه، 1403 ق، بيروت)
14. مستطرفات السرائر، محمدابن ادريس، ص621. (التحقيق: لجنهالتحقيق، الطبعه الثانيه، 1411ق جامعه‏المدرسين قم)
15. كنزالعمال، المتقي الهندي، ج3، ص384. (التحقيق: الشيخ بكري الحياني، الشيخ صفوه السقاء، مؤسسه الرساله، بيروت)
16. اصول كافي، ج1، ص23.
17. بحارالانوار، محمدباقر مجلسي، ج74، ص158.
18. مستدرك الوسائل، النوري الطبرسي، ج13، ص258. (مؤسسه آل‏البيت لاحياء التراث، الطبعه الاولي 1408ق)
19. سنن النبي، محمد حسين طباطبائي، ص 133. (مع ملحقات. محمدهادي الفقهي، موسسه النشر الاسلامي، الطبعه الثانيه، 1422 ق، قم)
20. همان، ص 132.