شماره 23 ـ بهمن هشتاد و سه
جلوه‏هاي استادي در سلوك استاد مطهري

كتاب، بر فراز انديشه، گردآوري و تنظيم از آقاي علي تاجديني، كه به سفارش «پژوهشكده فرهنگ و معارف» وابسته به نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه‌ها تدوين گرديده، روايتي است از جلوه‌هاي استادي شهيد مطهري در دانشگاه، كه در صدد است تصويري مستند و خواندني از حيات علمي استاد با تكيه بر بُعد دانشگاهي وي ارائه نمايد و بدين وسيله الگويي از يك استاد نمونه و انديشمند ممتاز حوزه و دانشگاه، پيش روي تلاشگران اين عرصه قرار دهد.
استادان دانشكده وقتي جلسه‌اي داشتند و يا اوراق امتحاني را تصحيح مي‌كردند، تا ساعت سه بعد از ظهر در همان اطاق مي‌ماندند و از سوي دانشكده براي آنان ناهار و نوشابه و ميوه مي‌آوردند؛ اما استاد مطهري وقتي ظهر مي‌شد، به اطاق خودشان تشريف مي‌بردند.
هميشه مقيد بودند نخست نماز بخوانند، سپس ناهار مختصري كه معمولاً نان و پنير و يا نان و انگور بود و از منزل همراه مي‌آوردند، صرف كنند.
استادان و مسئولان دانشكده اصرار مي‌كردند كه ايشان به اطاق شورا برود و از ناهار دانشكده صرف كند، اما استاد نمي‌پذيرفتند و عذر مي‌آوردند كه غذاي مخصوصي است و غذاي دانشكده براي من سازگار نيست، اما اظهار نمي‌كردند كه چرا از غذاي استادان نمي‌خورند. و گاهي مي‌فرمودند، اين ناهار حق شماست. اساتيد حقوق خوبي دارند، خودشان بروند از بازار بخرند و اين ناهار از آنِ خدمتگزاران است و از آن بيت‌المال كه بايد به ضعفا بدهند.
... فراموش نمي‌كنم، روزي شهيد دكتر مفتح، مي‌خواست با استاد مطهري به قم بروند. چمداني را آوردند در اطاق استاد گذاشتند. فرمودند: آقاي وحيدي! اين چمدان را در ماشين بگذار. استاد مطهري دمِ در ايستاده بودند و با شهيد مفتح صحبت مي‌كردند. من خواستم چمدان را بردارم ببرم در ماشين بگذارم، ديدم استاد خيلي ناراحت شدند، فرمودند: « بگذار باشد من مي‌برم.» سپس خود مرحوم مفتح برداشت و در ماشين گذاشت. استاد خيلي ملاحظه ما را مي‌كرد.
استاد مطهري يك قوري داشت كه روي بخاري نفتي، با آن چاي درست مي‌كرد. وقتي خودش بود، هيچ گاه حاضر نمي‌شد كه ما برويم قوري و استكان نعلبكي و ظرف غذايش را بشوييم و مي‌فرمود: من خودم اين كارها را انجام مي‌دهم.1
به خاطر دارم كه ايشان در جلسه درسي كه حدود هفت، هشت نفر بيشتر شركت نداشتند، تدريس مي‌كردند. در آغاز يكي از جلسه‌ها؟ چند لحظه‌اي مكث كردند و جيب‌هايشان را گشتند. بعد گفتند: «من يادداشتم را همراه نياورده‌ام، صبر كنيد تا برگردم.» ده دقيقه تا يك ربع بعد، با يادداشت‌ها برگشتند و درس را آغاز كردند. در پايان درس به ايشان عرض كردم: استاد! شما كه هم حضور ذهن داريد و هم تسلط بر مطلب، به گونه‌اي كه بحث در چنين جلسه‌اي براي شما چندان مهم نيست، پس چرا بدون يادداشت‌هايتان بحث نكرديد؟ گفتند: «من براي اين جلسه، مطلبي را در‌ نظر گرفته بودم كه بگويم. معمولأ چون يادم مي‌رود كه چه مقدار از مطالب را گفته‌ام و چه مقدار را نگفته‌ام، يادداشت مي‌كنم. اگر مي‌خواستم مطالب را بدون توجه به يادداشت‌هايم مطرح كنم، شايد كمي اغراق و عدول از مواردي كه نگفته‌ام، پيش مي‌آمد و به اين ترتيب، آنچنان كه لازم بود، حق مطلب ادا نمي‌شد. براي اينكه سستي در كار نشده باشد، اين چند لحظه وقت را صرف كردم تا يادداشت‌ها را بياورم و بحث را روي روال درست پيش ببرم».2
استاد، دانشكده را سنگر علمي مي‌دانستند و بسياري از كارهاي تحقيقاتي خود را در همين دانشكده انجام مي‌دادند و به آن احترام بسياري مي‌گذاشتند. بارها به دانشجويان مي‌گفتند: «دانشگاه به منزله مسجد است. سعي كنيد بدون وضو وارد دانشگاه نشويد.» عجيب است كه ايشان به يكي از دانشجويان گفته بودند: «من هيچ وقت بدون وضو وارد كلاس نمي‌شوم.»3

پي‏نوشت‏

1. بر فراز انديشه، ص 105، به نقل از آقاي وحيدي از كارمندان دانشكده الاهيات.
2. همان، ص 110، به نقل از دكتر محمد اسدي گرمارودي.
3. همان، ص 119، به نقل از دكتر علي مهدي زاد.