شماره 23 ـ بهمن هشتاد و سه
حق، اصل ثابت عالم
محمد كاظم بادپا*

حق در لغت، به معناي ثابت و ماندني است. آنچه در جهان هستي حق و ثابت است، ذات و صفات ذاتي خداي سبحان بوده و جهان هستي، تجلي و ظهور اوست. جهان هستي هويتي غير از حيثيت مخلوق بودن ندارد؛ به همين دليل اگر خلق جهان بر حق باشد، پس جهان نيز بر حق بوده و همه اجزاي آن با حق تعالي هماهنگ است؛ «له ما في السموات و الارض كل له قانتون».1 ايجاد، فعل حق تعالي بوده و به همين دليل حق است؛ بنابراين «وجود» نيز حق است؛ زيرا از ايجاد جدا نيست؛ «ما خلق الله السموات والارض و ما بينهما الا بالحق».2 بر اين اساس، جهان هستي بر حق استوار است.

حكومت تكويني
در جهان تكوين، اين گونه نيست كه گاهي حق حكومت كند و گاهي باطل؛ گاهي پيامبران زمام حكومت مردم را به دست گيرند و گاهي طاغيان، و نظام عالم اصل ثابتي نداشته باشد. اگرچه به ظاهر دولت‏ها دست به دست مي‏گردد: «تلك الايام نداولها بين الناس»3 ولي نظام هستي بر اساس حق استوار است و باطل علف هرزي است كه در مزرعه آفرينش مي‏رويد و همواره محكوم به نابودي است. چنان كه در مزرعه طبيعت و به عنوان مقصود و هدف اصيل، گاهي علف هرز و گاهي درخت ثمر بخش نمي‏رويد4؛ بلكه درختان ثمر بخش هدف اصلي باغبان هستند و علف‏هاي هرز، هرگز مقصود او نيستند.
حساب حكومت‏ها و دولت‏هاي اعتباري از سلسله علل و قوانين تكويني هستي كه حكومتي تكويني دارند، جداست. عالم طبيعت تحت سيطره و فرماندهي و تدبير علل ملكوتي، يعني ملايكه است؛ «يدبر الامر من السماء الي الارض»،5 «فالمدبرات امرا».6
پادشاهان نيز همانند همه انسان‏هاي ديگر، در زندگي خود مغلوب و محكوم قوانين حق هستي‌اند. اصل زندگي و روابط مردم به دست خود آنان جاري است، نه حكومت‏ها و دولت‏هاي ظاهري.

پيروزي نهايي
به راستي، پيروزي نهايي از آن چه كساني بوده است؟ انبيا يا دشمنان آنان؟ همه انسان‏ها دلداده عيسي بن مريم(ع) هستند يا دشمنان او؟ انسان‏ها حيات معنوي خود را از چه كساني گرفته‏اند؟ از حاكمان ظاهري يا خزانه‏داران خير و بركت يعني انبياء؟ «يا ايها الذين امنوا استجيبوا لله و للرسول اذا دعاكم لما يحييكم»،7 «و ما كان الله ليعذبهم و انت فيهم».8
به جز شمار اندكي انسان‏هاي مسخ‏شده، اكثريت قاطع انسان‏ها از بدو ظهور انبيا تا كنون و در تمام نقاط زمين و از اعماق دل و جان، دلداده آنان هستند. در اين ميان جايي براي تبهكاران نيست جز اينكه ضرب‏المثل شكست و خواري و ذلت باشند.

جانبداري از حقگرايان
چرا خداي سبحان در آيه شريف «للذين احسنوا الحسني و زياده»9 به نيكان وعده پاداشي بيش از عمل مي‏دهد؟ به چه دليل به نيكان، ده برابر عملشان پاداش و خير مي رسد؟ «من جاء بالحسنه فله عشر امثالها و من جاء بالسيئه فلا يجزي الا مثلها و هم لا يظلمون».10 چرا پاداش يك حسنه، ده برابر آن است، ولي جزاي يك سيئه، برابر همان سيئه؟ «و من يقترف حسنه نزد له فيها حسنا»11 فلسفه افزودن حسن بر اعمال حسنه چيست؟ راز امدادهاي غيبي كه شامل حال انسان‏هاي پرهيزگار مي‏شود چيست؟ «كذلك حقا علينا ان ننجي المؤمنين»؛12 «و رحمتي وسعت كل شيء فساكتبها للذين يتقون»؛13 «و هو يتولي الصالحين»؛14 «و الظالمون ما لهم من ولي و لا نصير».15
اصل مغفرت كه همواره صالحان را بهره‏مند مي‏كند «والذين امنوا و عملوا الصالحات لنكفرن عنهم سيئاتهم»16 و حتي بدي آنان را به خوبي تبديل مي‏كند«الا من تاب و امن و عمل عملا صالحا فاولئك يبدل الله سيئاتهم حسنات»17 براي چيست؟ آيا اين پرسش‏ها پاسخي غير از اين دارد كه نظام حاكم بر جهان خير است و نسبت به حق و باطل بي طرف نيست؟ آيا همه اينها نشان دهنده اين نيست كه جهان طرفدار حقگرايان بوده و اين عالم اصل اصيلي دارد كه همانا حقانيت و جانبداري از حق است و «حق» اصل ثابت عالم است؟

پي‏نوشت‏

1. بقره/116
2. الروم/8
3. آل عمران/140
4. تفسير موضوعي قرآن كريم، ج 6، ص 22
5. سجده/5
6. نازعات/5
7. انفال/24
8. انفال/33
9. يونس/26
10. انعام/160
11. شوري/23
12. يونس/103
13. اعراف/ 105
14.اعراف/ 196
15. شوري/ 8
16. عنكبوت/ 7
17. فرقان/ 70