|
حزبالله لبنان؛ گذشته، حال، آينده*
سيدحسن نصرالله
به 21 سال قبل يا بيشتر برگرديم؛ به نخستين سالهاي پيروزي انقلاب اسلامي ايران. شيعيان و نيز اهل سنت لبنان، منفعل بودند، اما هنگامي كه توجه مردم به امام(ره) جلب شد، ملت لبنان تأثير فراواني از ايشان گرفتند؛ تأثير اقتصادي، فرهنگي و ... مخصوصاً در سطح جوانان. استجابت «يا محول الحول و الاحوال» بود. پيش از سفر امام(ره) از نجف به فرانسه، شيعيان لبنان ايشان را نميشناختند. ما كه طلبه بوديم، فقط ايشان را مرجع ميدانستيم؛ چون لبنانيها در دروس استادان عربزبان مانند آيتالله خوئي و آيتالله صدر شركت ميكردند. با سفر امام به نوفل لوشاتو و مصاحبه ايشان با خبرنگاران، ناگهان در عرض چند روز اعتقاد عجيبي در مردم لبنان پيدا شد كه خدايي بود.
در سال 1359 با آغاز جنگتحميلي، اسرائيليها از پيروزي انقلاب اسلامي به وحشت افتادند. «بگين» تهديد كرد كه: «اگر [امام] خميني(ره) نيروهايش را به فلسطين بفرستد، اين نيروها را نابود خواهم كرد.» از جمله پيشگوييهاي يهود هم هست كه «يهوديان كنار هم جمع ميشوند و نابودي آنها زماني است كه در شرق انقلابي شود و يكي از فرزندان انبياء همنام يكي از انبياي بنياسرائيل، قيام ميكند.» با آغاز جنگ تحميلي اينان اميدوار شدند كه اين اتفاق روي نخواهد داد. با آزادي خرمشهر، در سالهاي سخت جنگ، اوضاع تغيير يافت. روز بعد از آزادي خرمشهر، اسرائيل به لبنان حمله كرد. اسرائيليها يقين داشتند كه تحول بزرگي در منطقه به وجود آمده است و قطعاً هدف امام(ره)، بيتالمقدس است؛ پس براي دفاع بايد به جلو ميآمدند. بنابراين لبنان را تصرف كردند، زيرا لبنان جمعيت بسياري از شيعيان را در برگرفته بود. و از لحاظ فكري به ايران نزديك بود. دو ماه بعد از حمله به لبنان، حزبالله شكل گرفت. بزرگترين نيروي حزبالله، از نظر سني، سيدعباس موسوي بود كه 26 سال داشت. حزبي كه تشكيل آن به صورت طبيعي، بيست سال زمان ميبرد، دو ماهه تشكيل شد. سپاه حزبالله در سوريه و لبنان مستقر شد و جمهوري اسلامي نيز هرچه در توان داشت، لبنان را ياري ميرساند.
در همان روزها، جمعي خدمت امام(ره) رفته و به ايشان گفتند: «كه ما به شما معتقديم و شما رهبر ما هستيد.» امام(ره) فرمودند: «از صفر شروع كنيد و با همين نيروي كم مبارزه كنيد كه پيروز خواهيد شد. من از همين حالا ميبينم كه پيروزي از آن شماست.»! از حضرت امام(ره) خواستيم كه در مسئله لبنان، نمايندهاي معرفي كنند، تا مزاحم وقت ايشان نشويم. امام(ره) آن زمان فرمودند: «نماينده تامالاختيار من آقاي خامنهاي هستند.» آقا هم خيلي با ما مهربان بودند. از نخستين روزهاي شكلگيري حزبالله، ايشان مسئول ما بود. ايشان در مسائل اسرائيل، كارشناستر از كارشناسان است.
بيش از نصف لبنان تحت اشغال بود كه طي سه سال توانستيم ارتش اسرائيل را براي نخستين اولين بار عقب برانيم. البته آن موقع تبليغات نداشتيم و دنيا نفهميد كه چه شده است. آن موقع ارتش و دولت لبنان هم با ما دشمن بود. اما، كار را ادامه داديم. امام(ره) فرموده بودند: «تا اخراج كامل ادامه دهيد.» پس از رحلت امام(ره) رسيديم خدمت آقا كه الآن شما رهبر ما هستيد، يك نفر را معرفي كنيد تا زياد مزاحم شما هم نشويم. آقا فرمودند: «نه خير، مسئله اسرائيل و لبنان مربوط به من است و من خودم مسئول اين مسئله هستم.» آقا خصوصيات تكتك ما را ميشناسند. اين ارتباط عميق، از مهمترين عوامل پيروزي و از بزرگترين بركات براي حزبالله بود. در اين مدت، آقا رهنمودهاي مهمي داشتند كه چند نمونه را نقل ميكنم: يك روز بعد از جنگ دوم خليج فارس، در كنفرانس مادريد عربها و اسرائيليها را براي صلح خاورميانه جمع كردند كه آقا هم يك پيام مهم برضد آن داد. همه رفته بودند: رئيس جمهور سوريه، لبنان و ... ؛ پشتيبان بينالمللي هم داشتند مثل آمريكا و شوروي. به نظر ما و همه صاحبنظران صلح قطعي بود. خدمت آقا رسيديم و گفتيم كه ما تنها مانديم. فرمودند: «درست است كه همه دنيا جمع شدهاند، ولي من به شما ميگويم صلح نخواهد شد و كنفرانس موفق نخواهد بود.» اين در شرايطي بود كه به اعتقاد تحليلگران كار تمام شده بود. حتي بعضي آقايان در ايران هم اين نظر را داشتند. اسحاق رابين و حافظ اسد، با واسطه مذاكره ميكردند و نزديك به توافق بودند. يادم هست آن روزها نهادهاي ذيربط ايران ميگفتند كه كار واقعاً تمام شد؛ چون اسحاق رابين و اسد به توافق رسيدهاند. نميدانستيم چه كنيم. بعضي ميگفتند اسلحهها را بفروشيد، وارد معادلات و زدوبندهاي سياسي بشويد! مانده بوديم كه چه كنيم. خدمت آقا رفتيم و گزارش و تحقيقات و ... را عرض كرديم. آقا خنديد و فرمود: «اينكه احتمالات را در نظر بگيريد، خيلي خوب است؛ ولي اين مصالحه اصلاً نخواهد شد [نفرمود بعيد ميدانم]. برگرديد لبنان و سلاح بخريد و خودتان را قوي كنيد كه وضع بهتر خواهد شد.» برگشتيم. پس از حدود يك ماه، انتفاضه اول آغاز شد و در كمال ناباوري همگان، روند صلح شكست خورد.
ماجراي دوم، در عقبنشيني اسرائيل بود. همه معتقد بودند كه عقبنشيني اسرائيل از مرزها، آن هم بدون قيد و شرط، محال است. خدمت آقا رسيديم و اين مطلب را به ايشان عرض كرديم، آقا اين تحليل را قبول نداشتند، ولي صريح نفرمودند. پس از چند روز فرماندهان ما در تهران، خدمت آقا رسيدند. معمولاً مدت مسئوليت اينها دو سال بود. بنابراين عدهاي از اينها براي جانشيني فرماندهان شهيد آماده شده بودند. نخست فقط براي نماز از آقا اجازه گرفته بوديم. بعد درخواست دستبوسي كرديم. بعد خودشان فرمودند كه كمي صحبت كنيم.
آقا فرمودند: «پيروزي شما نزديك است؛ نزديكتر از آنچه شما به ذهنتان برسد. همه شما با چشمان خود خواهيد ديد.» و بعد از چند روز ديديم نيروهاي اسرائيل بدون دليل، عقبنشيني و فرار ميكنند.
ماجراي بعدي، درباره فلسطين است، كه هنوز روي نداده است.
خدمت آقا رسيديم. من با تأسف و نااميدي گفتم: حضرت آقا، هجده سال طول كشيد تا حزبالله جنوب لبنان را آزاد كرد؛ فلسطين چقدر طول خواهد كشيد؟! آقا فرمودند: «حالا كه پرسيديد ميگويم كه اعتقاد دارم آزادي قدس كمتر از آن طول ميكشد.»
آقا در لبنان بسيار محبوب هستند؛ به گونهاي كه وقتي شنيده ميشود كسي در ايران به آقا انتقاد ميكند يا با ايشان مخالفت ميشود، با تعجب و ناراحتي ميگويند كه اينها آقا را و قدر او را نميشناسند.
اين سرزمين، يك روز هم تحت لواي ولايت اميرمؤمنان(ع) نبوده و تا پيش از پيروزي انقلاب اسلامي ايران، در طول 1400 سال، شيعه هرگز حاكميت نداشته و مستضعف و فقير بوده است. ما تا سي سال پيش، يك مؤسسه يا مدرسه نداشتيم؛ اما شيعه امروز قويترين طايفه لبنان است. از لحاظ نظامي در لبنان قويترين نيرو هستيم و قابل مقايسه با اسرائيل شدهايم.
حزبالله بزرگترين حزب سياسي لبنان است. «المنار» يكي از ممتازترين راديوها و بهترين شبكههاي عربي براي حزبالله است. شيعه قويترين جريان را در لبنان دارد و امروز ديگران از ما تقيه ميكنند؛ برعكس گذشته كه ما تقيه ميكرديم. ما امروز هر كاري بخواهيم در لبنان ميكنيم. از لحاظ مهار فساد در حال پيشرفت هستيم. امروز اسلام را با حزبالله ميشناسند؛ بنابراين حركتهاي اسلامي سُنّي بايد بيايند نزد حزبالله تا به عنوان يك حركت اسلامي شناخته شوند. همه فلسطينيها فقط يك طرف مذاكره دارند و آن حزبالله است. ما آينده را براي خود ميدانيم. اميدواريم اسرائيل يك روز حماقت كرده، به جنوب لبنان حمله كند؛ زيرا آنچه ما آماده كردهايم، به ذهن شارون هم خطور نميكند.
پينوشت
*. روزنامه صبح صادق، دوشنبه، 18 آبان 1383، شماره 176.
|