| شماره 22 ـ ديماه هشتاد و سه |
|
فرهنگ و تمدن اسلامي
در گفتگو با دكتر علياكبر ولايتي
راز كمال تعاليم اسلام و جامعيت تمدن اسلامي در فراگيري پيوند جنبههاي مختلف وجودي انسان و نيز در توازن فطري او نهفته است از اين رو نه به بهانه عقيده به قضا و قدر ميتوان به منفيگرايي، كجانديشي و عدم اتخاذ اسباب مبتلا شد و نه به بهانه قرب به خدا و عبادت و معرفت او، ميتوان از نقش مثبت آدمي در جهان و آباد كردن آن غافل ماند. مهندسي تمدن اسلامي تنها با توجه به اين دو جنبه است كه براي دنياي متلاطم علمي كنوني سخني براي گفتن خواهد داشت.
در گفتگوي پيش رو به بهانه آماده انتشار بودن كتاب درسي «فرهنگ و تمدن اسلامي» به خامه استاد گرانقدر آقاي دكتر علياكبر ولايتي به حضور ايشان رسيديم و سؤالاتي ناظر به كتاب درسي و ابعاد تمدن اسلامي مطرح كرديم.
گروه تاريخ و تمدن اسلامي مركزتدوين و برنامهريزي كتب درسي معاونت امور اساتيد، ضمن تقدير از حوصله و سعه صدر ايشان؛ از نظرات و پيشنهادات اساتيد، دانشجويان و همه خوانندگان گرامي جهت رفع نواقص و جبران كاستيهاي اين سلسله از گفتگوها استقبال ميكند.
با تشكر از اينكه با وجود كمي وقت و اهميت اشتغالات ديگري كه حضرتعالي داريد، ما را پذيرفتيد. مايليم ابتدا درباره اهميتي كه موضوع فرهنگ و تمدن اسلامي در حال حاضر و در وضعيت فرهنگي فعلي براي دانشجويان و جوانان دارد، بپرسيم؟
موضوع فرهنگ و تمدن اسلام و ايران يا فرهنگ و تمدن اسلامي، مسئله مهم و مورد توجه دانشجويان و اساتيد اهل فضل و علم و دانش است. چه در دانشگاه و چه در حوزه اين موضوع در طي اين سالها موشكافي كمتري شده و اين در حالي است كه جوانهاي ما و نسلهاي آينده بايد بدانند كه گذشتگانشان به لحاظ فرهنگ و تمدن چه خصوصياتي داشتهاند كه اين خود در شكلدهي و بازسازي شخصيت آنها بسيار مؤثر است. جوانها سازندگان جامعه فردا هستند و اگر آگاهي نسبت به موضوع فرهنگ و تمدن كه نمادي از كارآيي و توانمندي انسان مسلمان و انسان ايراني است نداشتهباشند در شكلدهي و تقويت شخصيت جوانان نسلهاي آينده دچار مشكل خواهيم شد.
ما در معرض تهاجم فرهنگي قرار داريم و از پايههاي عمده تهاجم فرهنگي، هجوم به شخصيت و هويت فردي و اجتماعي افراد و جوامع است.
امروزه مهمترين چيزي كه شخصيت جوانان را شكل ميدهد اين است كه به اين باور برسند كه در حوزه علم و دانش و فناوري استعدادشان با بقيه دنيا و با دنياي پيشرفته تفاوتي ندارد و علت عقبماندگي آنها بياستعدادي مسلمانها نيست بلكه علت اين است كه مورد فشار و ستم و استثمار و استعمار قرار گرفتهاند. استعمار در طول دو قرن گذشته در درجه اول سعي كردهاست اصالت و كارآيي فرهنگ و تمدن اقوام را منكر شود و در درجه دوم فرهنگ و تمدن خود را به آن كشورها صادر كند و آنها را به اين باور برساند كه چارهاي جز پيمودن راه غربيها و تقليد از آنها ندارند كه در القاي اين باور هم خود غربيها نقش داشتند و هم عوامل داخليشان.
وظيفه كساني كه عِرق اسلامي و ملي دارند و به خودآگاهي رسيده، ماهيت تبليغات و كارهاي فرهنگي غربيها را متوجه شدهاند اين است كه در جهت مقابل تلاش نمايند. اگر معتقدند كه مسلمانها داراي فرهنگ برتر هستند بايد خصوصيت و اجزاء آن را تبيين نموده و استدلالي برخورد كنند چرا كه دانشجويان و طلاب ما - كه اهل مطالعه و فرهنگ و علم و دانش هستند - به سادگي سخني را نميپذيرند، البته ديگران هم اگر بخواهند مسئلهاي را القا كنند حتماً آن را در پوششي فريبنده با استدلالهاي علمي ميآرايند. ما نيز در حقيقت بايد با استدلال علمي، تبليغاتشان را خنثي نموده و ذهنيت جوانهايمان را در جهتِ درست رهنمون شويم. با استدلال بايد روشن سازيم كه اسلام، صاحب تمدني بوده كه در دنيا حرف اول را ميزده است و در شكلگيري تمدن كلي بشري و تاريخ علم در جهان، مسلمانها نقش بسيار اساسي و برجستهاي داشتهاند.
به عنوان نمونهاي از هزار، آنچه شما به عنوان علم و هنر و فناوري و معماري كه تمدن، تركيبي از همه اينهاست در ميدان نقش جهان و يا در بناي تاج محل ميبينيد حكايت از اين دارد كه همين حالا هم با معيارهاي امروزي، ميدان نقش جهان سرمايهاي عظيم به شمار ميرود. ويلدورانت ميگويد: اگر همه آثار تاريخي هند جز تاج محل كه يادگار مسلمانها است خراب شود اين اثر كفايت ميكند تا به عمق فرهنگ و تمدن اسلام برسيم. مشابه چنين بناهايي در جهان اسلام بسيار است. بناهايي همچون مجموعه وكيل - مسجد و آب انبار وكيل در شيراز - كاروانسراهاي شاه عباسي، مسجد گوهرشاد و يا ميدان ريگستان در سمرقند همه از آثار برجسته اسلامي است، اگر به فارس سفر كرده باشيد مجموعههاي عظيمي از صنايع و هنر بر جاي مانده از قرنها پيش را در آنجا خواهيد يافت و بايد گفت فارس بيشتر به يك موزه ميماند تا يك شهر خوب. اين پيشينه را كه اكنون نيز استوار است بايد مطالعه كرده و به دانشجو ارائه نمود.
نظرتان در مورد كتابهايي كه درباره تمدن اسلامي نوشته شده است؟ آيا تاكنون كتابي كه جامع و دربردارنده جزئيات در ابعاد مختلف باشد تأليف شده است يا خير؟
اولاً در مورد فرهنگ و تمدن اسلامي كتابهاي مختلفي تأليف شده اما هيچ كدام به ذكر جزئيات در ابعاد مختلف آن نپرداختهاند. ثانياً اين سير و جهتگيري فرهنگ و تمدن اسلامي را كسي به شكل تئوريك و قابل دفاع تبيين نكرده است. شايد براي اولين بار مالك النبيالجزايري كاري در اين زمينه كرده اما كار خيلي كاملي نبوده است از اين رو تأليف كتابي با موضوع مورد بحث ما فكري بوده كه از سالها پيش مد نظر بنده و همكارانم بوده است. بله اساس تئوري بنده اين است كه اسلام در ذات خود اين جوهر و ظرفيت را دارد كه تمدن ايجاد كند.
پس فرهنگ اسلامي يك فرهنگ جوشان، متحرك و زنده است نه فرهنگ ايستا و مرده. اين طور نيست كه فرهنگ و تمدن اسلامي مربوط به زمان گذشته باشد و ديگر چنين زايشي در بين مسلمانها وجود نداشته باشد. اگر ما بتوانيم اين را به اثبات برسانيم كه اين طور نيست كه فقط در يك زمان مشخصي ـ گذشته ـ اسلام ظرفيت توليد علم و فرهنگ را داشته بلكه نظر به اينكه اسلام هميشه زنده است همانطوري كه سلولهاي بدن دائماً ميميرند و از بين ميروند و بلافاصله سلولهاي جديد جايگزين سلولهاي از بين رفته ميشوند؛ اسلام نيز چنين حالتي دارد والاّ در اين هجومها و درگيريهايي كه در طي اين قرون توسط صليبيها و مغولان به اسلام و مسلمانها شده بود، بايد تا حالا مسلمانها از بين رفته باشند در حالي كه ميبينيم به دليل ظرفيت بالاي اسلام و مسلمانها در بازسازي خود بعد از هر افتي، خيزشي و بعد از هر فرودي يك فرازي است و مسلمانها به محض اينكه ضربه خوردند، تلاش كردند و دوباره روي پاي خود ايستادند و دوره جديدي از تاريخ خود را آغاز كردند حال كه در اسلام يك چنين پويايي وجود دارد تبعات اين مسلماني نيز همينطور است.
به نظر شما فرهنگ و تمدن اسلامي چگونه، از چه زماني و در چه سطحي از جغرافياي جهان پديد آمد؟ تحت تأثير چه عوامل و كدام ملتها بوده است؟
اسلام از دعوت شروع كرد و به حكومت منجر شد و گسترش يافت؛ در جزيرهالعرب در منطقه بينالنهرين، شامات و فلسطين، ايران و مصر و روم، حبشه، بيزانس و شبه قاره هندوچين، جنوب اروپا، شرق و غرب آفريقا و در شمال و شمال غربي آفريقا يعني تقريباً در تمام نقاط جغرافيايي نيمكره قديم، تنگه جبل الطارق تا تنگه ماداكا از شمال نيجريه تا جنوب فيليپين، از جنوب سيبري تا جنوب جزيرهالعرب و شمال اقيانوس هند و حتي جزايري كه در مركز اقيانوس هند هستند مثل جزاير هامار و زنگار. اسلام در همان اوايل يا اواسط تاريخ هجري در اين مناطق گام گذاشت. پس از گسترش اسلام و مجاور شدنش با تمدنهاي ديگر به صورت طبيعي نظر به اين سعه صدري كه اسلام و مسلمانها از خودشان در آموختن علوم و مباني اسلامي به ديگران و نيز در كسب فرهنگ و تمدن و تجربياتي كه ديگران در تمدنهاي مجاور اسلام داشتند، هميشه با سعه صدر برخورد كرده و با گزينش ارباب علم و فضل و هنر و حمايت از آنها عملاً و به تدريج باعث شده كه يك تمدن چندين ساله در تاريخ اسلام به وجود بيايد كه تأثيرات بسيار ارزشمندي در نقاط مختلف جهان اسلام داشته است. اگر بگوييم كه تمدن اسلامي يك غذايي است كه بسياري از مواد اوليهاش از جاهاي ديگر آمده يا از خود معارف اسلامي جوشيده و يك چنين غذاي فرهنگي و دستاورد تمدني را ما از اين پخت و پز داشتيم اين پخت و پز مخصوص مسلمانهاست. با اين توضيح ميتوان گفت كه جهان اسلام و مسلمانها براي خودشان يك تمدن مستقل دارند. البته برخي از غربيها معتقدند مسلمانها كاري كه كردند اين بود كه تمدن يونان و مصر و ايران و هند را به عربي ترجمه كردند و از نابودي كتابهايشان جلوگيري نمودند. در حقيقت مسلمانها امانتداران خوبي بودند چون ميراث گذشتگان ـ اروپاييها، يونان و روم و اسكندريه ـ را نگهداري كردند و دو مرتبه تحويل ميراثبران فرهنگي دادند. اينان به همين مقدار براي مسلمانها فضيلت قائلند در حالي كه انصاف حكم ميكند كه ما جور ديگري قضاوت كنيم و آن اينكه درست است مسلمانها مطالب خودشان را از يونانيها، اسكندرانيها، بيزانتيين، ايران و هندوچين گرفتند اما اين گونه نيست كه عين همان را تحويل دادند بلكه كار كردند و بسياري از مطالب بر آن افزودند. يعني اگر مثلاً كتابي را كه داراي پانصد دارو است و از يوناني ترجمه شده، بعدها كه تحويل اروپاييها داده شده مثلاً حدود هزار و چهارصد دارو تحويل داده شده يعني حدود دويست درصد به آن افزودند. قطعاً تاريخ علم همين را ميگويد كه يك كاري را كسي در يك تاريخي انجام مي دهد و شخص ديگري چيزي را بر آن ميافزايد و نفر سوم و چهارم و ... چيزهاي ديگري را به آن اضافه ميكنند. البته اين خاصيت علم است.
آقاي دكتر مطابق آنچه فرموديد، جنابعالي داد و ستد و تأثير و تأثر طرفيني را ميپذيريد، درباره علائم و نشانههاي اين تعامل و دادوستد چه نمونههايي را ميتوان شمرد؟
بله؛ اين طور نيست كه همه كشورها خصوصاً كشورهاي غربي علم و تمدنشان را از صفر شروع كرده باشند و الآن به اينجا رسيدهباشند. بزرگترين دليل بر اين مطلب اين است كه در دوره معاصر هزاران كتاب و رساله كه نتيجه زحمات و تلاشهاي علمي مسلمانها بوده به دهها زبان غربي در اروپا و آمريكا ترجمه شده مثل كتاب شفا و قانون بوعلي سينا كه حدود بيست ـ سي بار ترجمه شده است. بنابراين آنها خودشان را محتاج اين ميدانند كه از كتابهاي ابن سينا و از علم او استفاده كنند و چون نميتوانند به زبان عربي استفاده كنند آن را ترجمه ميكنند. اگر يك نوبت ترجمه ميكردند و ميديدند فايده ندارد ديگر به ترجمه آن اقدام نميكردند. در قرن چهارم ـ پنجم هجري كه قانون و شفا نوشته شد نسخههاي مختلف آن به جاهاي مختلف دنيا رفت. افراد مختلفي بر كتاب قانون و شفا شرح نوشتند. مثلاً ميگويند شايد ابننفيس كسي است كه دقيقترين خلاصهگيري را از قانون كرده و در حدود هزار سال پيش كه قانون به اروپا رفته به زبانهاي مختلف ترجمه شده و هر كس در صدد بوده تا بهترش كند از اين رو دو مرتبه ترجمه را تكرار كرده است. اينكه كتابها و رسالههاي دانشمندان اسلامي بارها به يك زبان ترجمه شده، دليل گويايي است بر اينكه آنها نيز تمدن خودشان را تا حدود زيادي مديون اسلامند. يا اينكه مثلاً ميبينيم رساله طب جالينوس (رسالات شانزدهگانه) به زبان عربي ترجمه شد كه در مقايسه با كتاب الحاوي محمد بن زكرياي رازي تفاوتش از زمين تا آسمان است. محمد بن زكرياي رازي كسي است كه اولين بار طب باليني را طرح كرد و اين كتاب نتيجه مشاهدات كلينيكي او در بيمارستانهاي بغداد، ري و بيماراني است كه به صورت روزمره به ايشان مراجعه ميكردند. كتابي با اين تفسير و با اين نظم و ترتيب كسي تا قبل از ايشان تأليف نكرده است.
در حوزه فيزيك و هندسه، در نجوم و هيأت و رياضيات نيز اين موارد به چشم ميخورد. مثلاً ابنهيثم - حسنبنهيثم بصري - در زمينههاي گوناگون كتابهاي مختلفي دارد. از جمله كتابها يا رسالاتش «الشكوك علي بطلميوس» است كه در واقع نقد نظريات بطلميوس است. بطلميوس دنيا را بر مدار فلكيات تبيين ميكرد و كره زمين را مركز جهان ميپنداشت اما ميبينيم كه در قرن چهارم و پنجم هجري بعضي از منجّمين درجه اول جهان در نظريه بطلميوس شك ميكنند. چند صد سال قبل از گاليله و كساني كه روي گردش زمين به دور خورشيد تأكيد ميورزيدند، ابوريحان به نقل از ابوسعيد صدري ميگويد كه اين زمين است كه دور خورشيد ميگردد. ابوريحان نيز با آن همه اطلاعات و مكاتبات مختلف علمي كه در تاريخ علوم اسلامي دارد و در ايران كسي مانند او كه جامع تمام كمالات و فضايل علمي باشد را سراغ نداريم ميگويد: متحيرم كه آيا زمين است كه به دور خورشيد ميگردد يا خورشيد به دور زمين ميگردد. البته غربيها اين موارد را منكر ميشوند.
آقاي دكتر درباره كتاب مورد بحث – تاريخ و تمدن اسلامي - كه در واقع خلاصهاي از چهار جلد كتاب است توضيحاتي بفرمائيد.
همان طور كه مستحضريد در مجموعهاي كه تاكنون دو جلد آن منتشر شده اين مطالب و بسياري از مطالب ديگري كه نيازي به طرح آنها در اينجا نيست را گرد آوردهام. در اين كتاب به دستاوردهاي مسلمانها در حوزههاي علم و فرهنگ اشاره كردهام. اصل كتاب به صورت چهار جلدي تدوين شده كه حدود سيصد صفحه آن را براي كتاب درسي اختصاص دادم. اين كتاب چهار جلدي فشردهاي از تاريخ فرهنگ و تمدن اسلامي است. در اين سيصد صفحه تا آنجا كه حجم كتاب اجازه ميداد آراء دانشمندان مختلف، دستاوردها، كتابها، رسالهها، تتبعات و نوآوريهايشان را بيان نموديم.
استاد؛ يكي از مباحثي كه مورد تأكيد شماست هم در آن دو جلد و هم در اين يك جلد، بحث تأثير علل و عوامل خارجي در انحطاط و فروپاشي تمدن اسلامي است. آثار مخرب جنگهاي صليبي و به دنبال آنها مغولها، و چگونگي ره سپاري تمدن و فرهنگ جاري است؟
تمدن اسلامي در قرون چهار و پنج و شش به اوج خود رسيد. جامعه اسلامي در قرن پنجم با حمله صليبيها مواجه شد و حدود صد و هشتاد سال اين هشت جنگ صليبي به طول انجاميد كه بسيار آسيبرسان بوده است. معلوم است جايي كه امنيت وجود نداشته نباشد، علمي نيست. علم در جايي رشد ميكند كه مردم امنيت داشته باشند و در رفاه به سر برند. صليبيها خاك مسلمانها را اشغال كردند، آنها را كشتند و امنيتشان را سلب كردند در اين صورت طبيعي است در آن حوزهاي كه مورد هجوم صليبيها قرار گرفته تا مدتهاي طولاني مولّد علم نخواهد بود و اشخاص مستعد را تحويل جامعه نخواهد داد و ما ميدانيم كه هجوم صليبيها همه جهان اسلام را در برگرفته است. حتي سعدي شيرازي در بوستان موضوع جنگ صليبيها (فرنگيها) با مسلمانها را مطرح ميكند و معلوم ميشود كه دغدغه جهان اسلام از جمله سعدي شيرازي جنگ صليبيها بوده است. هنوز جنگهاي صليبي (از قرن پنجم تا هفتم) ادامه داشت كه مغولها حمله كردند و حمله آنها حدود سيصدسال به درازا كشيد يعني تا زماني كه ديگر نسل مغول و ايلخانان مغول و تيموريان كه به نوعي به آنها وابسته بودند منقرض شد و مسلمانان در اوايل قرن دهم نفس راحتي كشيدند و حكومتهاي خودشان را پس از حدود پانصد سال كه مسلمانها تحت فشار و هجوم بيگانگان بودند، تشكيل دادند.
اينان ضربههاي سختي به تمدن اسلامي وارد ساختند ولي مسلمانها با يك فاصله طولاني دوباره روي پايخودشان ايستادند، در منطقه آناتولي، ايران و شبه قاره هند حكومت مقتدر عثماني، صفوي و گوركاني را تشكيل دادند و اسباب خيزش مجدد مسلمانها را بوجود آوردند. و در ايران، شبه قاره هند و خيلي جاهاي ديگر از سرزمين اسلامي، هنر، علم و صنعت يك رونقي پيدا كرد كه اشاره كردم.
جنابعالي در بحث از علل انحطاط و ركود تمدن اسلامي بر نقش عوامل خارجي و به ويژه تهاجم جريان استعمار كه در زمانهايي نظامي بوده و بعد شكلهاي ديگري پيدا كرده، تأكيد كردهايد. اولاً درباره مراحل و دورههاي تهاجم صحبت بفرمائيد. ثانياً نقش نيروهاي روشنفكر در توفيق اين تهاجمات چگونه بوده است؟
بعد از اين دوره، ما با دوره ديگري از تهاجم بيگانگان مواجهيم كه استعمارگران به كل جهان اسلام هجوم آوردند. اين هجوم دو مرحله دارد. مرحله اول آن تقريباً به اواخر قرن پانزدهم و اوايل قرن شانزدهم ميلادي مربوط است. پرتغاليها در جاهاي مختلف آفريقا، خليج فارس، شبه قاره هند، آسياي جنوب شرقي و شرق چين، جنوب شرقي چين آمدند و ظاهراً در ماكائو مستقر شدند. در ايران نيز جزيره هرمز و در جزيرهالعرب مسقط و در آفريقا منطقه موزامبيك و آنگولا و گينه بيسائو و دماغه سبز، در اندونزي كيمور شرقي و در چين ماكائو را گرفتند. مرحله دوم كه مهمتر از مرحله اول بود از اواخر قرن هجدهم و اوايل قرن نوزدهم پس از انقلاب كبير فرانسه با فاصله 9 سال از انقلاب فرانسه 1789 اتفاق افتاد. ناپلئون در سال 1798 به مصر حمله كرد و آن را به اشغال خود درآورد. در سال 1803 يعني پنج سال بعد، روسها به ايران حمله كردند و در همين سالها انگليسيها كه قبلاً به عنوان يك كمپاني تجاري در شبه قاره هند براي تجارت مالي فعاليت ميكردند، كارشان را توسعه دادند و هر روز قوت بيشتري يافتند تا سال 1835 يا 1837 به كلي حكومت اسلامي هند را خاتمه دادند و آخرين پادشاه هند بهادر شاه ظفر را به برمه تبعيد كردند. فرانسويها در همين سالها به شمال آفريقا حمله كردند و الجزاير را تحت تسلط خود در آوردند. الجزايريها با مبارزات طولاني خود و با دادن يك ميليون قرباني در سال 1962 استقلال خود را به دست آوردند.
آسياي مركزي را گرفتند و خوارزم، ماوراءالنهر، سمرقند، بخارا و قفقاز را هم اوايل قرن نوزدهم گرفته بودند با هجوم ايتالياييها، ليبي و منطقه اتيوپي متصرف شد. انگليسيها نيجريه را به اشغال خود در آوردند و ساير كشورهاي مختلف جهان اسلام توسط هلنديها به اشغال در آمد. هلنديها، انگليسيها، فرانسويها، ايتالياييها و شوروي سابق از همه طرف به جهان اسلام حمله كردند. برخي از مناطق را مستقيم و برخي ديگر را غير مستقيم استعمار كردند. اين تصرفات ضربههاي سنگيني به مسلمانها وارد ساخت و عملاً براي مدتي مسلمانان فلج شدند. بعد از اينكه در حقيقت حمله دوم صليبيها به شمار ميرود با سلاح فرهنگي وارد كارزار شدند. در حقيقت شروع تهاجم فرهنگي به عصر استعمار بر ميگردد. اينان در كشورهاي اسلامي تبليغ كردند كه باعث بدبختي مسلمانها خود مسلمين هستند و حال آنكه يكي از علل اصلي مشكلات و بدبختي مسلمانها حمله و تهاجم استعمارگران به كشورهاي اسلامي بود. اينان براي مسلمانها اين گونه وانمود كردند كه علت مشكلات شما به خاطر اسلام است و اگر ميخواهيد نجات پيدا كنيد بهتر است كه از اسلام دست برداريد. و از طرفي مبلّغان فرهنگ غربي در كشورهاي اسلامي شروع به ترويج فرهنگ غربي كردند. تبليغ فرهنگ غربي در ايران نمونههايش را در قبل و بعد از مشروطه ميتوانيم ببينيم. همين وضعيت در دوره عثماني، شبه قاره هند، در مصر و شمال آفريقا و در جاي جاي جهان اسلام رايج بود و همه يك مدل داشت و آن نفي فرهنگ مسلمانان و ترويج ارزشهاي غربي بود چرا كه جهان اسلام را اشغال كردند و براي توجيه اشغال خود شروع به نفي فرهنگ بومي و ترويج فرهنگ وارداتي كردند و در ضمن فرهنگ وارداتي به گونه اي تبليغ كردند كه گويي غربي ها ناجي كشورهاي اسلامياند و اگر نميآمدند مسلمانها در توحش كامل ميماندند و عملاً پيشرفت و ترقي نداشتند. با اين تفكر، استعمارگران در كشورهاي اسلامي به چپاول خود ادامه ميدادند و در همه جا از يك فرمول يكسان استفاده ميكردند. در مصر، عثماني، ايران، شبه قاره هند و در همه جا تبليغ فرهنگ غربي به زور سرنيزه بود و هركس در مقابلشان ميايستاد مورد شماتت قرار ميگرفت. نمونههاي روشني را ما از اين قضيه داريم مثلاً يك كسي مثل ميرزا آقاخان كرماني يا شيخ احمد روحي اين دو نفر شروع ميكنند به انتقاد از حكومت وقت و به قبرس تبعيد ميشوند. در قبرس زير سايه انگليسيها زندگي ميگذرانند و از همانجا عليه اسلام و وضعيت آن زمان ايران روزنامه منتشر ميكنند و يا ميرزا فتحعلي آخوندزاده به قفقاز كه در آن زمان تحت اشغال روسها بود رفت. او فرهنگ روسيه تزاري را پذيرفت و به خاطر خوش خدمتي در روسيه افسر ارتش شد؛ ارتشي كه در آن زمان قفقاز را به اشغال خود در آورده بود و بر عليه اسلام شروع به مقاله نوشتن و رساله نوشتن كرد. مسلمانها در ابتدا با خوشباوري فكر ميكردند كه تمسك به فرهنگ غربي موجب نجات آنها ميشود ولي پس از مدت زماني پي به اشتباه خود بردند. بسياري از رجال سياسي حكومتهاي وابسته، فرهنگ غربي را ترويج ميكردند؛ كتاب مينوشتند و در مدارس به تدريس آن ميپرداختند. به عنوان مثال ببينيد محمدعلي خان فروغي كه در آستانه تبعيد رضا شاه، نخست وزير ايران بود، پس از تبعيد رضا شاه نقش بسيار زيادي در به پادشاهي رساندن محمدرضا شاه ايفا كرد. انگليسيها از سويي رضا شاه را تبعيد كردند و از سوي ديگر از محمدعلي فروغي پشتيباني كردند تا محمدرضا شاه را در مجلس ايران جا بيندازد. او كه آدم باسوادي نيز بود كتاب سير حكمت در اروپا را كه نسبتاً كتاب خوبي هم هست به چاپ ميرساند. اما نه او و نه ديگران كسي پيدا نميشود سير حكمت در اسلام و ايران را بنويسد. او با نوشتن اين كتاب مردم را يك جانبه با فلسفه و فلاسفه يونان و روم و اسكندريه به اروپاي بعد از رنسانس آشنا ميكند و دانشجويان ما كه در دانشكده ادبيات يا دانشكده فلسفه و يا در جاهاي ديگر رشتههايي كه مربوط به علوم انساني است و اينها را كه به عنوان متون درسي است ميخواند در مييابد كه اگر فلسفه است از غرب است و اگر فيزيك است از غرب است.
ميخواهيد بفرمائيد تأسيس دارالفنون، خطا و دسيسهاي بوده است؟
ج: نه، اما درست در همين دوران كه ميرزا تقيخان اميركبير با حسن نيت دارالفنون را تأسيس ميكند، در همان سال تأسيس، اميركبير عزل ميشود و با فاصله كوتاهي كشته ميشود اين هم نكته قابل تأملي است! گر چه ميرزا تقي خان اميركبير قصدش خير بود اما دارالفنون چه نقشي را بر عهده گرفت. درست است كه برخي علوم جديد مطرح شد اما به گونهاي شروع شد كه گويي اطلاعات ما در خصوص فيزيك و شيمي و زيستشناسي و رياضيات صفر مطلق بود و حال آنكه ما قبلاً طبيب، داروساز، منجّم، رياضيدان، فيزيكدان و ... داشتيم، اما از اين سوابق كه به شكل قابل توجهي مطرح بود ياد نميكردند. خلاصه اينكه پايهگذاري تأسيس علوم جديد در دارالفنون با چشم پوشي از گذشته ايران و اسلام بود.
با فاصله سه سال با همين نام يك دارالفنون در تركيه تأسيس شد و به گونهاي القا كردند كه شما چيزي نبوديد، ما آمديم شما را نجات داديم در حالي كه خوب ميدانيم مسلمانان ايراني پايهگزار جبر بودند. و هيچ اسمي از موسي خوارزمي و معادلاتي كه خيام طرح و حل كرده و يا هيچ اسمي از غياثالدين جمشيدكاشاني به عنوان يكي از برجستهترين چهرههاي رياضي در تاريخ جهان نشده است. براي اولين بار مسلمانها عدد پي را تا شانزده مرتبه اعشاري آن پيدا كردند يعني اگر محيط هر دايره را به قطرش تقسيم كنيم 14/3 تا 14 عدد اعشاري ديگر را مسلمانان به دست آوردند كه تا صد سال اخير اروپاييها موفق نبودند به اين اعداد اعشاري دست يابند كه اين كار عظيمي است. از طرف ديگر عدد نويسي صفر تا 9 كار مسلمانها است و لذا شكل عدد نويسي رومي را كه خودتان ميدانيد چگونه است. شما اگر بخواهيد يك عدد چند ميليوني يا ميلياردي را بنويسيد بايد يك صفحه را پر كنيد و اين مسائل به نوجوان و دانشجويي كه آمده بودند تا در دارالفنون درس بخوانند گفته نميشد كه ما تا اينجا پيشرفت كردهايم و به اين دليل متوقف شدهايم و از اين به بعد را فرنگيها آمدند و اينها را آوردند اگر اين مسائل گفته شود از همان ابتدا نوجوان ما شخصيت مستقل و متكي به نفس خواهد داشت و زماني كه بداند پيشينيان او يك چنين نقش عظيمي در توسعه و تكامل علومي چون رياضي و شيمي و طب و داروسازي و نجوم و مكانيك و ... داشتند به يك خودباوري ميرسد و ميفهمد كه اروپاييها تافته جدا بافته نيستند و در سرنوشت ما نيز عقبافتادگي نوشته نشده است. اگر آدمي به خودش معتقد باشد و تلاش و پشتكار كافي نيز داشته باشد به جايي ميرسد. قدم اول در اين راه خودباوري است و اگر كسي خودباوري نداشته باشد و زيربناي اصلي هويت متعالياش شناخته نشده باشد عقبمانده ميماند. به احتمال قوي نقش فرنگيها در شكلدهي و تدريس علوم منهاي سابقه ايراني و اسلامي در دارالفنون باعث شد كه در دارالفنون و ساير دانشگاههاي ما دائماً از وات، آتن،دكارت، بيكن، هيوم، طالس، قانون ديويدسايك ماريو، عدد فائو باجو، رابطهاي كه ارشميدس كشف كرده صحبت به ميان بيايد و اسمي از دانشمندان گذشتهمان در فيزيك و شيمي و هندسه و پزشكيمان آورده نشود شايد تدريس و مطالعه قانون هزار سال بر دانشكدههاي پزشكي اسلام و جهان و اروپا حاكم بوده ولي با اين وجود هيچ خبري از نوآوري ابنسينا، ابن نفيس، ابن رازي، اهوازي، جرجاني و همين طور ديگراني كه از بزرگان علم طب در تاريخ جهان هستند، نيست.
آقاي دكتر در كتاب تاريخ فرهنگ و تمدن اسلامي، فصلي با عنوان بيداري اسلامي مطرح كردهايد كه طبق مراحلي كه براي اين بيداري نشان دادهايد، اين بيداري جديد از حدود دويست سال پيش آغاز شده، و به نوعي در حال تبديل شدن به يك خيزش است. اين بيداري با وضعيتي كه الآن مسلمانان دارند و در خيلي جاها تحت اشغالند چگونه تفسير ميشود.
يكي از فصول مشكل تاريخ اجتماعي ما اين بوده كه ما دست روي دست گذاشتيم تا ديگران تاريخ علوم، فلسفه سياست و فلسفه علوم و تاريخ اجتماعي بنويسند و اگر عدهاي هم به عنوان اهل اين مرز و بوم نوشتند، خيليشان دلباخته غربيها بودند و يكسره به نفع فرنگيها مينوشتند. بلندگو و مبّلغ آنها شده بودند و البته ملت ما در همان زمان خوب متوجه شدند وضع كشور و ملت نه تنها بهتر نشد كه بدتر شد. البته تأثيري كه داشت اين بود كه مسلمانان به خود آمدند.
نقش اساسي افراد بزرگي مثل سيدجمالالدين اسدآبادي، ميرزاي شيرازي، سيدمحمد مجاهد طباطبايي اصفهاني، ملا احمد نراقي، احمدخان هندي، علامه اقبال لاهوري، شيخ محمد عبده، رشيدرضا، ميرزا عبدالرحمان كواكبي و افرادي مثل حسن البنا، سيد قطب، محمد قطب، اشخاص ديگري كه در طول تاريخ دويست ساله نقش اساسي در بيداري اسلامي ساير كشورهاي اسلامي داشتند باعث شد كه مسلمانها به خودشان بيايند و امروز ميبينيم كه جوامع اسلامي فكر مقابله با فرهنگ بيگانه و بازگشت به فرهنگ خويش در جوامع اسلامي يك فكر غالبي است.
آقاي دكتر يك جمعبندي از مجموع مباحثي كه هم در مصاحبه مطرح فرموديد و هم نكاتي كه در كتاب مورد توجه قرار داديد را به عنوان حسن ختام بفرمائيد.
اما جمعبندي و نتيجهگيري از بحث اين است كه مسلمانها از يك زماني ـ صدر اسلام ـ با دعوت شروع كردند و تشكيل حكومت دادند. پس از آن فرهنگ و تمدن اسلامي رشد پيدا كرد كه بخشي از رشد، مربوط به فرهنگ و تمدن ديگران است؛ ديگراني كه همسايه جهان اسلام شده بودند كشورهايي چون، مصر، روم، يونان، ايران و چين و بخش مهمي از آن نيز مربوط به تعاليم اسلام است. تشويق مردم به علمآموزي، در قرآن كريم و احاديث و سيره پيامبر(ص) و ائمه اطهار(ع) آمده است. اصلاً فضاي اسلام، فضاي علمي بود. شما ميبينيد كه حكومتهاي مختلف جهان اسلام ولو يك حكومتي كه توان نظامي نداشت امتياز خود ميدانست كه هر چه بيشتر در دربارش عالم داشته باشد و اين در حالي بود كه در عرف پادشاهان و امراي آن روز جمع كردن جواهر در خزائن، خودش يك افتخار ميبود همين امراي اسلامي پول خزانه را خرج ميكردند تا تعداد بيشتري از دانشمندان را در دربارشان داشته باشند و اين در جاي جاي جهان اسلام جزء زينتهاي آنها بود. محمود غزنوي براي اينكه ابن سينا، بوسهل مسيحي و ابوريحان بيروني را از دربار خوارزم به غزنين آورد نامه نوشت و آنها را به حمله نظامي تهديد كرد.
علماء، شعرا، ادباء و فضلا در دربارها محبوبيت داشتند و استقبال از علماء و دانشمندان توسط پادشاهان در جامعه اسلامي ارزش بود و تشويق به علمآموزي در شكلگيري و تقويت تمدن اسلامي نقش اساسي داشت. منحني روي جلد كتاب، سير فرهنگ و تمدن اسلامي را نشان ميدهد. اين سير از اوايل قرن دوم شروع ميشود و در قرن چهارم و پنجم به اوج خود ميرسد. سقوطي كه از اين دوره تا قرن دهم وجود دارد. نتيجه حمله صليبيها و مغولهاست. آنگاه در دوره تشكيل حكومت صفوي گوركانيان و عثماني به استقرار خود ميرسد. در دوره حمله استعمار، فرهنگ و تمدن اسلامي دوباره سقوط ميكند و در انتها به سبب بيداري اسلامي كه دعوت مجدد به بازگشت به اسلام است دوباره در حال صعود است. در دوره بيداري اسلامي همانند تاريخ صدر اسلام كار با دعوت به اسلام و تشكيل حكومت اسلامي آغاز شد و حكومتهاي نيم بند اسلامي در جاهاي مختلف جهان اسلامي تشكيل شد. تقريباً بين سالهاي 1812 تا 1912 حكومت اسلامي در شمال نيجريه به زعامت يكي از علماي بزرگ نيجر به نام عثمان دان فدير تشكيل شد وي با انگليسيها جنگيد و موفق شد آن حكومت را در شمال نيجريه برپا دارد. چنان اين حكومت در بين مردم نيجريه تأثير گذاشت كه بعدها زماني كه حكومت توسط انگليسيها شكست خورد دولت مركزي جرأت نكرد اجراي حدود و احكامي كه در شمال نيجريه برقرار شده بود تغيير دهد. در ايران نيز ميبينيم كه حكومت اسلامي توسط مرحوم عبدالحسين لاري در جنوب كشور تشكيل شد و داعيه حكومت اسلامي داشت. در آن زمان، به نام حكومت اسلامي و حكومت ولايت فقيه سكه زدند.
ميرزا كوچك خان در گيلان در چارچوب حزب اتحاد اسلام و شيخ محمد خياباني در تبريز با ادعاي مسلماني حكومت تشكيل داد. روزي ملا احمد نراقي نيز به فتحعلي شاه نامهاي نوشت و از ظلم و ستم فرماندار كاشان شكايت كرد. فتحعلي شاه به نامه وي اعتنايي نكرد. مرحوم ملا احمد نراقي از اقتدار فطري و جايگاه ديني خويش استفاده كرد و فرمان عزل فرماندار كاشان را نوشت. از كاشان بيرونش كردند. اينها حكايت از اين ميكند كه فكر تشكيل حكومتهاي اسلامي در بين مناديان بيداري اسلامي در جاي جاي جهان اسلام وجود داشته است. سيد جمالالدين اسدآبادي يكي از اينهاست كه منادي برجسته بيداري اسلامي و تشكيل حكومت واحد اسلامي در كل جهان اسلام بود. شما همين را در مصر ميبينيد. رشيد رضا كه شاگرد شيخ محمد عبده، و او نيز شاگرد سيدجمالالدين بود اعلام ميكند كه طرفدار تأسيس حكومت واحد اسلامي است و پايتخت آن را موصل انتخاب ميكند. موصل يعني محل اتصال كشورهاي اسلامي. تنها حكومت ديني آن زمان، حكومت زيديه در يمن بود و در يمن امام هادي زيدي حكومت ميكرد و براي او به عنوان خليفه مسلمانها بيعت ميگرفت. اخوانالمسلمين در زمان حسن البنا به فكر تشكيل حكومت اسلامي شدند و در نيمه اول قرن بيستم و پس از آن سيدقطب، محمد قطب و ديگران دنباله تشكيل حكومت اسلامي را گرفتند. تشكيل دولت اسلامي در تركيه توسط نجمالدين اربكان و تأسيس حكومت اسلامي توسط عباس مدني در الجزاير در چارچوب جبهه نجات اسلامي، حكايت از اين ميكند كه ما مرحله دوم بازسازي تاريخ فرهنگ و تمدن اسلامي را طي ميكنيم كه مصداق كامل تشكيل حكومت اسلامي، حكومت جمهوري اسلامي ايران است. اجراي لايحه شريعت در مجلس پاكستان، تصويب لايحه شريعت در سودان و ... همه حكايت از اين ميكند كه ما در مرحله دوم سير ترقي فرهنگ و تمدن اسلامي و تجديد حيات اسلام را سپري ميكنيم. و اگر بتوانيم روح حاكم بر پويايي فرهنگ و تمدن اسلامي در دانشگاهها را تبيين كنيم كمك بزرگي بر خودباوري اسلامي دانشجويان كردهايم.
آقاي دكتر از اينكه با روي باز، حوصله كامل و صبورانه و عالمانه به سؤالهايمان و از منظر جريان توليد علم و جنبش نرمافزاري مهندسي تمدن اسلامي، پاسخ داديد متشكريم، اميدواريم بحث بيداري مجدد اسلام و خيزش اسلامي را در مصاحبهاي ديگر و مفصلتر پيگيريم!
بنده هم از شما متشكرم. انشاء الله
|
|