شماره 21 ـ آذر هشتاد و سه
سه ديدگاه مربوط به دروس معارف اسلامي
دانشجو، استاد، مسئول

نامه اول: نقدي بر گروه معارف دانشگاه از يک دانشجو
نامه دوم: توضيح گروه معارف اسلامي دانشگاه مربوطه پيرامون انتقادهاي طرح شده
نامه سوم: توضيح اداره ارزشيابي معاونت امور اساتيد معارف پيرامون انتقادهاي طرح شده
چند نكته در سه نامه

اشاره:
از آنجا که فرآيند آموزش يک فرآيند ارتباطي است آشنايي و اطلاع از ذهنيت‌هاي مخاطبان از اهميت ويژه‌اي برخوردار است. نگاره دانشجويي هر چند اندک سعي در انجام اين مهم دارد.
مطلب پيش‌رو سه نامه در کنار هم، اولي يک نقد دانشجويي از دروس معارف اسلامي که در يکي از نشريات دانشجويي درج شده بود. نامه دوم پاسخ مدير گروه معارف اسلامي همان دانشگاه و نامه سوم پاسخ اداره ارزشيابي معاونت امور اساتيد و دروس معارف اسلامي در دانشگاهها تأمل در نگرش هر يک از دانشجو، استاد و يک بخش ستادي از دروس معارف اسلامي نکات قابل توجهي را بدست مي‌دهد. در پايان با يک نگاه کلي به سه نامه به چند نکته اشاره شده است.
معارف

نامه اول
نقدي بر گروه معارف دانشگاه از يک دانشجو
در اين مقاله به برخي از اين مشكلات و نواقص موجود در اين كلاس‌ها اشاره شده است. اميد است كه مورد توجه و استفاده مسؤولين و اساتيد محترم مركز معارف واقع گردد.
1. محتواي برخي از دروس، شامل مباحث تفهيمي و تكراري است و فاقد مباحث مربوط به كلام جديد و شبهات و مسايل روز مطرح شده در جامعه است. در دوره‌اي كه شبهات و تفكرات التقاطي توسط روشنفكران غربزده به شدت، ‌اصل دين و حيات اجتماعي اسلام در جامعه دانشگاهي را تهديد مي‌كند، محتواي دروس معارف ما به هيچ‌وجه جوابگوي قشر متفكر و پر سؤال دانشجو نيست. كه اين مشكل تقريباً در تمام دانشگاه‌ها وجود دارد.
2. مشكل ديگر در مورد برخي اساتيد مركز معارف دانشگاه است. اگرچه در مركز معارف دانشگاه ما اساتيد بسيار خوبي نيز حضور دارند كه خود شخصاً از كلاس‌هاي آنها استفاده فراوان برده‌ام. اما متاسفانه برخي از اساتيد اگرچه شايد از نظر علمي مراتب بالايي داشته باشند. اما به دليل كهولت سن و روحيات خاص شخصي و... شايسته كلاس‌ها و محيط‌هاي پر تحرك دانشجويي نيستند. براساس آمار آقاي يوسفي لويه 68/53 اساتيد معارف سني بين 31 تا 45 سال دارند.
اساتيد مركز معارف بايد روحيه‌اي جوان، شاداب و پرانگيزه داشته باشند. اگر قبول داريم كه ملت ما دچار يك جنگ فرهنگي است، اساتيد مركز معارف به عنوان يكي از مهمترين سنگرهاي حفظ و توليد معارف اسلامي در دانشگاه، بايد مانند يك نيروي پرانگيزه و فعال باشند. اساتيد معارف بايد نسبت به شبهات روز، مسلح باشند و خود نسبت به مطرح شدن اين سؤالات در كلاس، مشتاق‌تر از دانشجويان باشند.
البته واضح است كه اين خصوصيات را از استاد مسني كه از اول تا آخر كلاس پشت ميزش نشسته است نمي‌توان انتظار داشت. اساتيدي كه صحبت‌هايشان با جزوات و كتابهاي درسي مو نمي‌زند و شايد در چند جلسه حتي يك سؤال هم در كلاس‌شان مطرح نشود و يا به نوعي از پاسخ به سؤالات و شبهات فرار مي‌كنند، بهتر است كه راه را براي ورود اساتيد جوان‌پسند باز كنند.
در زماني كه شبهات ديني و سياسي در ذهن دانشجويان انباشته گشته و كسي پاسخگوي آنها نيست جالب است كه در دانشگاه ما برخي از اساتيد مركز معارف، زمان كلاس‌هاي معارف را از 2 ساعت به نيم ساعت تقليل داده‌اند. به راستي اگر فقط نيم ساعت از همين كلاسها در اختيار دشمنان اسلام و انقلاب بود آنها چه برنامه‌هايي براي آن مي‌ريختند؟
اما متأسفانه برخي از اساتيد (نه همه آنها) متوجه اهميت اين ساعات گرانبها نيستند و كلاسهاي معارف را به عنوان اموري روزمره در برنامه كاري خود قرار داده‌اند. و همين مسائل سبب شده است كه برخي از كلاس‌هاي مركز معارف خشك و كسل كننده باشد، كلاس‌هايي كه بيشتر از ترس حضور و غياب پر مي‌شوند و به محلي براي استراحت و چرت زدن دانشجويان تبديل شده است.
3. پروژه‌هاي تحقيقاتي بعضي از دروس معارف نيز اگرچه ظاهراً تحقيقاتي است اما اكثراً به عنوان وسيله‌اي براي كسب نمره تلقي مي‌شود و بعضاً مقالات اينترنتي بدون كوچكترين مطالعه‌اي، پريبنت مي‌شود و تحويل اساتيد محترم مي‌گردد.
4. ناهمگوني نمرات و آزمونهاي دروس با اساتيد مختلف نيز مشكل ديگري است. بعضي از اساتيد آنقدر در نمره دادن سخت‌گيري مي‌كنند كه ليست نمراتشان مانند نمرات دروس سخت تخصصي مي‌ماند و اين مسأله موجب دلسردي دانشجويان از اين دروس مي‌گردد.
5. ارتباط دانشجويان با مركز معارف و اساتيد آن در خارج كلاس‌ها نيز بسيار كم هستند به گونه‌اي كه اكثر دانشجويان شايد فقط براي چانه‌زني و گرفتن نمره در آخر ترم به مركز معارف مي‌روند و در طول سال مركز معارف خالي از دانشجويان است كه كمتر رابطه علمي، مباحثه‌اي و مشاوره‌اي بين دانشجويان و اساتيد در مركز معارف وجود دارد.
6. اما مطلب مهم ديگري كه در مورد اساتيد مركز معارف قابل ذكر است، مسأله امر به معروف و نهي از منكر در مورد ظاهر و پوشش دانشجويان است. از آنجايي كه متأسفانه هر سال، نحوه پوشش و حجاب دانشجويان، به خاطر مسامحه و بي‌توجهي مسؤولان فرهنگي دانشگاه بدتر مي‌شود، كلاسهاي مركز معارف، يكي از جاهايي است كه از آن انتظار مي‌رود، به تذكرات بجا و محترمانه اساتيد از دانشجوياني كه بر خلاف مقررات قانوني دانشگاه در كلاسها حاضر مي‌شوند. خواسته شود كه حرمت كلاسها را حفظ كنند و بعيد مي‌دانم كه اگر اساتيد با احترام و شيوه‌اي درست چنين درخواستي بكنند، دانشجويان اجابت نكنند.
به هر حال وقتي كه در كلاس‌هاي معارف اسلامي، اكثر اساتيد محترم در مقابل بدترين پوشش‌ها حتي خم به ابرو نمي‌آورند و نه به صورت مستقيم، حتي به صورت غير مستقيم هم اشاره‌اي به اين موضوع ندارند، چگونه مي‌توان از اساتيد دروس فني و تخصصي دانشگاه انتظار برخورد با اين موضوع را داشت.
به هر حال انتقاداتي كه مطرح شده به هيچ وجه قصد تخريب همه مسؤولان و اساتيد محترم اين مركز را ندارد و منكر تلاش و همت مسؤولان و اساتيد مركز معارف نمي‌شويم، اما آنچه هست، بزرگي وظيفه و مسؤوليت خطير آنهاست و نواقصي كه ذكر شد اگر چه شايد اصلاح برخي از آنها در محدوده دانشگاه ما نباشد اما بسياري از اين نواقص با برنامه‌ريزي‌هاي بهتر قابل اصلاحند. اين مقاله فقط به قصد اصلاح و رفع مشكلات نگاشته شده و اميدواريم مسؤولان لحن تند انتقادات را بر ما ببخشند و در اصلاح نواقص موافق باشند.
والسلام

محسن مقصودي دانشجوي دانشگاه صنعتي اصفهان


نامه دوم
توضيح گروه معارف اسلامي دانشگاه مربوطه پيرامون انتقادهاي طرح شده
با سلام و احترام و تشكر از حساسيت نشريه بر روي كاهش اشكالات موجود در كلاسهاي معارف اسلامي، نكاتي را گوشزد مي‌نمايد.
1. انتقادهاي طرح شده ويژه اساتيد مركز معارف اسلامي نيست و اصولاً كلاسهاي ايده‌آل از نظر فراواني،‌چشمگير نيست. ارزشيابي‌هاي مقايسه‌اي گروه معارف اسلامي با دانشكده‌هاي مراكز ديگر، وضع خوب گروه را حكايت مي‌كند كه مدارك آن در مركز نظارت و سنجش موجود است.
2. هر سيستمي بايد درصدد رفع اشكالات موجود خود باشد كه مديريت گروه طي 8 سال گذشته تلاشهايي را شكل داده كه يك گروه جوان به تدريج در حال تكميل شدن است. جدايي 10 استاد و افزوده شدن بيش از 12 استاد جديد و جوان، يكي از اين گامهاست.
3. اشكالات معدودي از كلاسها را واقفيم ولي بي‌اغراق تنها تعداد كمي از كلاس‌ها نياز به ايجاد شادابي و پويايي دارد و اكثريت قابل توجه اساتيد از نخبگان، نويسندگان و پژوهشگران و كارشناسان ممتاز معارف اسلامي هستند كه ارزشيابي‌هاي چشمگير فراواني از آنها، حاكي از اين توانمندي‌هاست.
4. متون ديني مانند ساير متون نيست، بايد در هر دو سال يكبار با توجه به پرسشهاي جديد، تدوين شود كه برخي از اساتيد اين كار را شكل داده‌اند. حساسيت موضوع و حجيم بودن پروژه، تفكر، ايمان، باور و ساخته شده، كار را دشوار مي‌كند و توقعات را بالا مي‌برد.
5. از ميان 20 استاد مركز، تنها دو نفر عضو هيأت علمي هستند و نفر سوم و چهارم در حال الحاق به گروه هستند. چگونه انتظار مي‌رود كه استاد حق‌التدريس، مدام در حال پاسخگويي به نيازهاي دانشجويان باشد. در عين حال برخي از اساتيد مركز، 2 ساعت بعد از كلاس صرفاً براي جوابگويي و عده‌اي يك نيم‌روز براي نيازهاي فكري دانشجويان، داوطلبانه حاضر مي‌شوند.
6. گروه معارف اسلامي دانشگاه چندين نوبت رتبه مورد توجهي در كشور حائز شده است و برخي از اساتيد از جمله منتخبين كشوري هستند. (1382)
7- مراجعه به اساتيد تمام وقت و حق‌التدريس از فراواني چشمگيري برخوردار است كه 3 الي 4 اتاق اساتيد در مركز شاهد اين استقبال است.
8- بجاست كه برخي از ديدگاههاي مكتوب فارغ‌التحصيلان و پشت‌نويسي برگه‌هاي مخفي ارزشيابي را در كنار نقدهاي مقاله آقاي مقصودي بگذاريم و همين‌طور نتايج ارزشيابي تك‌تك اساتيد را.
9- مديريت گروه درصدد است در مهرماه 83 همان حركت 8 سال جايگزيني اساتيد جديد را تعريف نمايند.
10. از ميان20 استاد گروه، بيش از 70% نويسندگاني هستند كه برخي از آثار آنها به عنوان اثر برگزيده معرفي شده است و در خارج دانشگاه هم به شدت مورد استقبال نسل هستند.
11. برخي از كلاسهاي معارف اسلامي، استاداني را معرفي مي‌كند كه در اخلاق عملي مورد توجه بوده‌اند؛ نه صرفاً در انبار كردن معلومات در ذهن دانشجويان.
12. برخي از اساتيد، براي پاسخگويي به سؤالات دانشجويان هر كلاس، وقتي را به آنها اختصاص مي‌دهند و در همان كلاس براي اين نياز توقف مي‌كنند. ممكن است در اين شرايط كاهشي را در ساعت تدريس به همراه داشته باشد.
13. از همه دلسوزان مي‌خواهيم كه به حكم رسالت الهي، كاستي‌ها و اشكالات مشاهده شده خود را مستقيماً به مديريت گروه تحويل نمايند تا در گام‌هاي تازه اين مديريت يا مديريت بعدي مورد توجه و استفاده باشد.
مديريت گروه معارف اسلامي


نامه سوم
توضيح اداره ارزشيابي معاونت امور اساتيد معارف پيرامون انتقادهاي طرح شده
در شماره 19 نشريه ذوالفقار – كه نشريه‌اي دانشجويي در دانشگاه صنعتي اصفهان است – مطالبي درباره كلاس‌ها و استادن محترم معارف اسلامي گفته شده:
1. قبل از هر چيز از بذل توجه دانشجوي محترم كه نسبت به دروس معارف اسلامي و كاركرد آن اهتمام داشته‌اند، تشكر و تقدير مي‌شود و چنانكه نويسنده مقاله آورده است، دروس معارف فرصت خوبي براي طرح عقايد بنيادين اسلامي و ارائه ديدگاه‌هاي نو و نقل و نقد آن و پاسخ گويي به شبهات جديد است كه همواره و مستمراً وجود داشته است.
2. اين داوري كه «محتواي دروس معارف به هيچ‌وجه جوابگوي قشر متفكر و پر سؤال دانشجو نيست» داوري منصفانه‌اي نيست. متوليان دروس معارف نيز بر اين عقيده‌اند كه مباحث ارائه شده بايد به روز و در بردارنده مباحث و شبهات جديد باشد؛ اما به دليل آن كه شبهات جديد رشد فزاينده و فراگيري دارد، نمي‌توان هر سال به تناسب آن كتاب درسي را تغيير داد. زيرا چنانكه يك كتاب درسي با عمر طولاني سيستم آموزشي را ايستا و ناپويا نشان مي‌دهد، تغييرات پياپي و همواره كتب درسي نيز نمي‌تواند با اهداف بلند مدت آموزشي همخواني و سازگاري داشته باشد. بنابراين ممكن است يك كتاب درسي عمر چند ساله‌اي داشته باشد؛ ولي اين بدان معنا نيست كه در اين چند سال اساتيد معارف فقط به داه‌هاي همان كتاب متكي باشند. از اين‌‌رو معاونت امور اساتيد با نظارت بر نحوه تدريس اساتيد، ارسال و ابلاغ توصيه‌ها در صورت عدم توجه استادان به مباحث جاري و جديد روز، اجراي كارگاه‌هاي محتوايي و نيز معرفي برخي از تازه‌هاي نشر در زمينه مباحث و شبهات جديد تلاش مي‌كند استادان محترم را با مسائل نو ورود آشنا سازد.
3. نمي‌توان گفت استادان معارف به دليل سن بالا شايسته كلاس‌هاي پرتحرك دانشجويي نيستند. زيرا اولاً كار علمي با كار فيزيكي متفاوت است. اگر در كار فيزيكي نيروي جواني ميزان بهره‌وري را افزايش مي‌دهد، دليل بر آن نمي‌شود كه در كار علمي نيز همين معادله برقرار خواهد بود. آنچه در كار علمي مهم است،‌ ميزان دانش، ‌فراواني آموخته‌ها، تسلط بر منابع، تجربه‌مندي و مديريت فكري است كه بازدهي را افزايش مي‌بخشد. بنابراين اين مطلب كه استادان مسن به كار محيطهاي پر تحرك دانشجويي نمي‌آيند، ادعاي همواره مستدل و مقبولي نخواهد بود. ثانياً جوان بودن يك مسأله است و روحيه شاداب و جوان داشتن مسأله‌اي ديگر و آنچه مورد توجه مسؤلان دروس معارف است برخورداري از روحيه شاداب و با نشاط اساتيد است. و نكته‌اي كه نبايد از نظر دورداشت غفلت از تجارب ارزنده اساتيد مسن است كه هرچند شايد قدرت جسمي آنها رو به افول گذاشته است ولي غالباً پرتجربه‌تر شده و دامنه اطلاعات آنان وسعت بيشتري يافته است و حضور تني چند از اين اساتيد شايسته در هر گروه آموزشي علاوه بر اعتبار بخشي به آن، گروه از نظر جايگاه علمي نه تنها در حل مشكلات علمي دانشجويان مي‌تواند مؤثر باشد بلكه پشتوانه‌اي براي اساتيد جوانتر است كه از تجربيات ايشان كاملاً بهره‌مند شوند. لذا گروه‌هاي آموزشي همواره سعي مي‌كنند ضمن حفظ چنين عناصري در بدنه خود با كاستن از ساعات تدريس بر ساعات پژوهش و مشاوره بيفزايند و بهترين استفاده را از ايشان ببرند.
4. اما اينكه پروژه‌هاي تحقيقاتي وسيله‌اي براي كسب نمره شده است، متأسفانه بايد گفت اين مشكل نه تنها در دروس معارف كه در ساير دروس تخصصي نيز به چشم مي‌آيد. كه با عزمي عمومي بايد به مقابله آن شتافت، ‌اين معاونت نيز هرگاه با موضوعات كهنه، بي‌ارتباط، كم‌عمق، كپي شده و... در كنفرانس‌ها مواجه شود،‌ توصيه‌هاي لازم را در اين مورد به اساتيد عرضه و ارائه مي‌نمايد. ولي در اين خصوص نيز نبايد در كنار ديگر مسائل از يك نكته كه شايد در دروس معارف اسلامي موضوعيت پيدا مي‌كند غافل بود. خواستن تحقيق از دانشجو مستلزم بررسي و ارزيابي صحيح آن از سوي استاد مربوطه است كه اگر با راهنمايي و مشاوره علمي همراه باشد اميد است به بار نشيند. ساختار فعلي گروه‌هاي آموزشي معارف اسلامي بالاجبار استفاده از اساتيد پاره‌وقت را تحميل مي‌كند. متأسفانه برخي دانشگاه‌ها فاقد عضويت علمي هستند و ديگر دانشگاه‌ها از كمبود آن شديداً رنج مي‌برند از جمله مركز معارف اسلامي دانشگاه صنعتي اصفهان يكي از تبعات فقدان عضو هيأت علمي در همين جا ظاهر مي‌شود كه درس حق‌التدريس به مقتضاي قرارداد حضور چندان در دانشگاه ندارد و حتي اگر خود نيز بخواهد بيش از ساعات تدريش حضور داشته باشد در اغلب دانشگاه‌ها با نبود فضاي فيزيكي لازم مواجه است كه اميد است اين مسئله و مشكل به گونه‌اي شايسته و سريع حل گردد.
5. امر به معروف و نهي از منكر ضرورت انكارناپذير دارد. اما اين نكته نيز انكارناپذير است كه حصول شرايط و از جمله احتمال عقلايي تأثير از مقدمات بديهي وجوب فريضه پيش گفته است. اگر استاد معارفي در كلاس به دانشجو تذكر نمي‌دهد، شرايط را مهيا نمي‌بيند و اين بدان دليل است كه تذكر علني و در جمع احتمال تأثير را كاهش مي‌دهد و شايد استاد به صورت غيرعلني و پنهاني مقدمات اين عمل را فراهم مي‌آورد. علاوه بر اين، اين فريضه بايد از سوي تمامي دست‌اندركاران دانشگاه اعم از رئيس، معاونين، نهاد و ... مورد توجه قرار گيرد. تا شاهد استقرار معروف و امحاء‌ باطل باشيم. قيام استاد معارف به اين فرضيه هر چند لازم و ضروري است ولي كافي نيست و بدون همكاري و همگامي ساير مسؤلين دانشگاه، تشكلهاي دانشجويي و به خصوص تك‌تك دانشجويان متعهد مقصود حاصل نخواهد شد.
در پايان اين معاونت به نوبه خود از تمامي دانشجويان محترم به خصوص نگارنده محترم مقاله كه به انتقاد سازنده مي‌پردازند قدرداني مي‌كند.
اداره ارزشيابي


چند نكته در سه نامه
ه نظر مي‌رسد بعد از مطالعه نامه دانشجوئي، پاسخ مدير گروه معارف اسلامي و پاسخ ادراه ارزشيابي اين مطالب تذكر و يادآوري چند نكته خالي از فايده نباشد:
نكته اول:
آنچه از ظاهر نامه اين دانشجو فهميده مي‌شود اين است كه اولاً اهداف اساتيد و مسؤولين را قبول دارد و با آنها در نگرش‌ها و اهداف هم عقيده است ثانياً مسؤولين برنامه‌ريز و اساتيد را به عنوان افرادي مسؤوليت‌شناس و عاقل پذيرفته است لذا حتماً به حكم اين دو صفت يعني مسؤوليت‌شناسي و عاقل بودن اساتيد و مسؤولين مي‌داند كه اين عزيزان براي رسيدن به آن اهداف مشترك برنامه‌ريزي كرده‌اند و جاي هيچ شك و شبهه‌اي نيست كه هر مسئول هدفدار مسؤوليت‌شناس و عاقلي براي رسيدن به اهداف برنامه‌ريزي مي‌كند.
پس اين دانشجو به چه چيز انتقاد كرده است؟
اگر نامه دانشجو را نخوانده بوديم و اصولاً مقام او را يك مقام انتقادي صرف مي‌دانستيم يعني او را «منتقد» مي‌دانستيم نه «دانشجوي منتقد» با توجه به شرايط بالا يك انسان منتقد، يا به روش‌ها در برنامه‌ريزي مي‌تواند انتقاد داشته باشد يا به آثار و نتايج كه از اجراي يك برنامه به چشم مي‌خورد حالا اگر نامه اين دانشجو را بخوانيم يا اينكه مقام «دانشجوي منتقد» را تصور كنيم خواهيم فهميد كه جايگاه او نقد بر آثار و نتايج است نه در روشها. با مراجعه به نامه دانشجو هم متوجه خواهيم شد كه او از اين نگاه، انتقادات خود را بازگو مي‌كند. اين اصل در پاسخگويي به يك انتقاد خيلي با اهميت است كه بدانيم شخص منتقد از چه زاويه‌اي و در چه جايگاهي قرار دارد و انتقاد مي‌كند.
اما:
ظاهراً روش انتقاد و اشكال اين دانشجو با روش پاسخگويي مسؤولين هم سنخ نيست يقيناً اين دانشجو نمي‌خواهد حسن مسؤوليت‌شناسي مسؤولين را زير سؤال ببرد و همچنين نمي‌خواهد ادعا كند كه مسؤولين براي رسيدن به اهداف خود هيچ برنامه‌اي ندارند تا اينكه عزيزان پاسخگو اهداف و برنامه‌هاي خود را دوباره توضيح بدهند و كلي‌گويي كنند. صورت سؤال اين دانشجو دقيقاً اين چنين است:
ما اهداف بلند و بسيار با اهميتي درباره دروس معارف متصوريم و مي‌دانيم شما مسؤوليت‌شناس مي‌باشيد و خصوصيت مسؤوليت‌شناسي اقتضاء مي‌كند كه براي پيگيري اين هدف برنامه‌ريزي كند پس مطمئن هستيم براي اين اهداف برنامه‌هايي هم داريد اما انتقاد به شما اين است كه اثر مطلوب را شاهد نيستيم و اشكالات مختلفي را در سيستم مشاهده مي‌كنيم پس لطف كنيد در سيستم برنامه‌ريزي خود تغيير ايجاد كنيد.
معمول مسؤولين اين است كه متأسفانه در هر بخشي كه با چنين سؤالي مواجه مي‌شوند وقتي مخاطب مي‌گويد «اثر كار ضعيف است» مسؤول مي‌گويد «من برنامه‌ريزي كرده‌ام...»!
اين مدل گفتگو هيچ‌وقت به نتيجه نمي‌رسد و در حد يك گفتگوي اداري و بي‌حاصل كه هيچ‌كس را قانع نمي‌كند باقي مي‌ماند. اما روشي كه درست‌تر به نظر مي‌رسد اين است كه به منتقد بگوييم اين اثر را شما اشتباه ديده‌ايد بلكه كارهاي ما اثر بهتر و بيشتري داشته.
چگونه چنين جوابي را مي‌توان به مخاطب داد؟
اينجاست كه اشكال اصلي ما كه يك اشكال ريشه‌اي است و از اين سه نامه نيز مي‌توان استنباط نمود شكل مي‌گيرد:
انجام چنين مواجهه‌اي با منتقدين نياز به انجام چند مقدمه از طرف مسؤولين دارد:
1- سازماني طراحي شده باشد در داخل مجموعه كه تأثير كار و برنامه‌ريزي را دقيقاً بسنجد نيروهايي كارآزموده از بين خود مخاطبين چنين مسؤوليتي را بايد برعهده بگيرند چون صرف يك آمار كلي و ضعيف قابليت اين نوع تأثير سنجي‌هايي را ندارد.
2- نتايجي كه اين سازمان تعريف شده مي‌گيرند بايد به مجموعه متوليان برنامه‌ريزي و اساتيد منتقل شود و در برنامه‌ها و اساتيد تغيير ايجاد كند.
3- نتايج اين سازمان و گروه بايد دائمي و به روز باشد و نه مقطعي.
4- اين نتايج قابل ارائه باشد.
اگر مجموعه‌اي يك ارتباط يك طرفه (و نه دو سويه) را با مخاطب خود تعريف كند اولاً نظام و ساختارش رشد نخواهد داشت و فقط با تغيير مديريت‌ها تغييراتي در آن مشاهده مي‌شود ثانياً در مواجهه با اين گونه انتقادات كه سؤالشان از تأثير كار است نه برنامه و روش كار بي‌جواب خواهند بود. لذا چاره‌اي به جز بازگويي مجدد برنامه‌هاي خود نخواهد داشت و اين چيزي است كه مخاطبين معارف را اصولاً آزار مي‌دهد.
اما اگر ارتباط دوسويه باشد و در نهاد تعريف شده باشد (به صورت نهادي و سازماني و دقيق) در پاسخ‌گويي به اين دانشجو به راحتي مي‌توان نتايج آخرين بررسي‌ها را اعلام نموده و روش تهيه اين نتايج را نيز بيان كرده و با زباني معادل زبان خود مخاطب با او گفتگو نمود. اگر زاويه ديد و برداشت او ناقص و يا غلط است با دليل آن‌را رد كرد و اگر برداشت او درست آنچه سازمان در اين‌باره انديشيده به او بازگو نمود.
به هر حال عصاره نكته اول چنين است كه:
به نظر مي‌رسد كه مجموعه معارف از نداشتن گروه و مجموعه‌اي با برنامه و سازماني كه تأثير كل مجموعه بر مخاطبين را به سيستم برگردانند و منجر به رشد مجموعه شوند رنج مي‌برد.
نكته دوم:
با مطالعه سه مطلب روشن مي‌شود كه سه قشر «اساتيد، برنامه‌ريزان و دانشجويان» معتقدند كه پاسخ به شبهات ديني كه حداقل وظيفه ‌گروه معارف است ضعيف و ناقص و پراشكال است.
نكته سوم:
با مطالعه سه مطلب با مسأله ديگري راجع به متون درسي معارف اسلامي مواجه مي‌شويم: دانشجو معتقد است محتواي كتاب‌ها ضعيف است مسؤول مركز معارف همان دانشگاه مي‌گويد بايد دو سال يك بار كتابهاي معارف تجديد چاپ شوند و مسؤول برنامه‌ريزي معتقد است نمي‌توان كتابها را زود به زود تغيير داد لذا در رابطه با كتابهاي معارف و اصولاً وجود سيستم كتاب و متن در دروس معارف اشكالات اساسي وجود دارد و بين مسؤولين نيز اختلاف نظر وجود دارد.
نكته چهارم:
كه بسيار حساس است و جاي تأسف دارد اين است كه دروس معارف اسلامي با توجه به اهميت فوق‌العاده آن در دانشگاه‌ها هنوز با محدوديت‌هاي اساسي و جدي مواجهند. و باز بسيار جاي تأسف دارد که چرا بايد دروس معارف اسلامي در جامعه اسلامي و در دانشگاه که حياتي‌ترين بخش جامعه است و از جمله برنامه‌هايي است که در اسلامي شدن دانشگاه‌ها و تأثير در نگرش ديني دانشجويان مي‌تواند در شرايط مطلوب آثار خوب و ماندگاري داشته باشد. تا به اين اندازه در فشار و تنگناي محدوديتهاي سازماني و اجرايي قرار دارد. به هر حال اين مسأله را بايد از مسئوليت سياست‌گزار دراين زمينه مثل شوراي عالي انقلاب فرهنگي و بخش اجرايي شامل وزارت علوم، بهداشت و دانشگاه آزاد اسلامي توضيح خواست.(بماند!)