|
جايگاه گروههاي معارف اسلامي در دانشگاه آزاد اسلامي و مشکلات پيشروي آن
يکي از مهمترين وقايع پس از پيروزي انقلاب اسلامي که به تعبير حضرت امام(ره) «معجزه الهي» ناميده شد «تحول فرهنگي» بود.
امام خميني(ره) با روشنبيني و بينش عميق و بيدار خود دريافته بود که از بزرگترين عوامل عقبماندگي ايرانيان و مصيبت بزرگ مسلمانان وابستگي فکري و فرهنگي ميباشد و تنها راه مقابله با اين وابستگي را دستيابي به هويت اصيل و تحول فرهنگي ميدانست. او فرهنگ هر جامعهاي را اساس هويت و موجوديت آن جامعه دانسته و ميفرمود: اگر فرهنگ جامعهاي وابسته شد به ناچار ساير ابعاد آن جامعه وابسته خواهند شد، لذا استقلال و موجوديت هر جامعهاي از استقلال فرهنگ آن نشأت ميگيرد.
در همين راستا حضرت امام(ره) اصلاح جامعه را در رأس تمام اصلاحات معرفي ميکرد و تحول فرهنگ را بزرگترين تحول در جهت رسيدن به جامعهاي انساني، سالم و مستقل ميدانست چرا که فرهنگ، بزرگترين عنصري است که ملت را به تباهي يا به اوج عظمت و قدرت ميرساند و از آنجا که دانشگاهها مرکز فرهنگسازي هر جامعهاي ميباشند دوم ارديبهشت سال 1359 را شروع انقلاب فرهنگي اعلام نموده و از دانشگاهها خواست سکان انقلابفرهنگي را به عهده گيرند.
به همين منظور يکي از اساسيترين اهداف و انديشههايي که از بدو انقلاب فرهنگي توسط برنامهريزان آموزش عالي در دانشگاهها پيگيري شد تحول دانشگاهها بر اساس فرهنگ و ارزشهاي صحيح ديني بوده است.
به دنبال آن جهت حرکت به سوي اهداف انقلاب «دروس معارف اسلامي» در ميان واحدهاي درسي دانشگاهها و مراکز آموزش عالي گنجانده شد و هماکنون پس از گذشت بيست سال از آغاز ارايه اين دروس، معاونت امور اساتيد و دروس معارف اسلامي در دانشگاهها که اين مسئوليت مهم را به عهده دارد اعتقاد راسخ دارد که عليرغم موفقيتهاي چشمگيري که در اين رابطه در تبيين ارزشهاي اسلامي، ديني و پاسخگويي به شبهات به دست آمده است هنوز راههاي ناپيموده بسياري در پيشرو داريم و نياز به حرکت با جديت و همراه با گامهاي استوارتري با تشريکمساعي بيشتر خواهيم داشت و جهت نيل به اهداف مهم شوراي عالي انقلابفرهنگي که تبلور افکار مقدس حضرت امام(ره) و نظارت مقام معظم رهبري است نياز به برداشتن موانع و حضور بيشتر و اهتمام تمامي دانشگاهيان به خصوص مسئولين و متوليان دانشگاهها خواهيم داشت.
پارهاي از عوامل موفقيت اهداف انقلاب فرهنگي که علاوه بر حفظ سنتهاي علمي يا آکادميک و تلاش در امر پژوهش و تحقيق و توسعه ميراث فرهنگي جهت حل مسايل جامعه لازم است به قرار ذيل ميباشد:
1. استفاده از اساتيدي که داراي انگيزه و استعداد کافي و تخصص و تعهد لازم همراه با آرمانگرايي و اخلاق مطلوب انساني باشند.
2. دنبال نمودن اهداف آموزش عالي براي تربيت متخصص جهت مسائل جامعه ديني.
3. انجام رسالت مهم دانشگاه در جامعه که همان نقش انبياي الهي يعني «انسانسازي» ميباشد.
4. شناخت نيازها، اصلاح و بهبود گروه آموزشي معارف اسلامي با ارزشيابي ميزان کارآيي و بازدهي گروه و استادان دروس معارف اسلامي و اهتمام در تدوين سرفصلها و متون درسي طبق نياز فراگيران و اجراي دقيق آن.
يقيناً موارد فوق در صورتي قابل دسترسي است که مسئولين دانشگاهها ضمن اعتقاد به جايگاه دروس معارف اسلامي در دانشگاهها همکاري لازم را با معاونت امور اساتيد و دروس معارف اسلامي جهت اجراي صحيح داشته باشند ولي متأسفانه در طي ساليان گذشته عليرغم نظر موافق مسئولين دانشگاهها در سخنرانيها و نشستهاي مشترک با مسئولين معاونت امور اساتيد، اين مسئولين عملاً همکاري لازم را نداشتهاند که ماحصل آن عدم جذب اعضاء هيأت علمي کافي در دانشگاهها به خصوص در دانشگاه آزاد اسلامي ميباشد، که در ذيل به پارهاي از اين کم لطفيها اشاره ميشود، اميد است مسئولين دانشگاه آزاد اسلامي دور از هرگونه تنگنظري به دنبال رفع مشکلات مورد اشاره و ساير مواردي که در اين فرصت ذکر آن مقدور نميباشد، باشند.
1- جذب اعضاء هيأت علمي تمام وقت دروس معارف اسلامي لازمه اجراي صحيح دستورالعملهاي مصوب ميباشد ولي در مورد فوق با پيچيده نمودن مراحل استخدام و بهانههاي غيرقابل توجيه و ممنوعيت جذب فوق ليسانس و ايجاد شرايط سني عملاً موجب عدم جذب تعداد مورد نياز اعضاي هيأت علمي در دانشگاهها شده است. در صورتي که در ساير رشتهها و گروهها تعداد زيادي فوق ليسانس جذب شده است.
از طرف ديگر روحانيون با توجه به زمان تحصيلات حوزوي که بعضاً بيش از دوازده الي چهارده سال ميباشد شرايط مساوي را با فارغالتحصيلان دانشگاهها که زماني نصف زمان فوق ميباشد را ندارند.
در همين رابطه عليرغم اينکه از سوي گروههاي معارف اسلامي تلاشها و پيگيريهاي فراواني به عمل آمده ولي غالب پروندههاي متقاضيان به دلايل مختلف عودت داده شده و يا موافقت نگرديده است. به طوريکه در برخي واحدها پس از سالها حتي يک عضو هيأت علمي جذب نشده است.
2- تلقي عمومي دروس معارف اسلامي و کمتوجهي به آن از سوي برخي مسئولين و عدم ارايه آن در ساعات بهرهگيري بيشتر فراگيران و بلکه ارايه آن در ساعات خستگيفراگير و در فضاي نامناسب.
3- پرداخت حقالتدريس بسيار پايين و متفاوت اساتيد دروس معارف اسلامي نسبت به اساتيد ساير دروس.
4- ارايه دروس معارف اسلامي با سقف بسيار بالاي دانشجويان به گونهاي که تعداد بالاي دانشجويان در يک کلاس شرايط مطلوب را براي بهرهبرداري لازم فراگيران سلب نموده است و در همين رابطه يکي از مسئولين دانشگاه آزاد اسلامي در پاسخ به سؤالاتي در خصوص توجيه ايشان از ارايه دروس معارف با سقف بالاي دويست نفر فرمودهاند: در هيچجاي دنيا عدد خاصي جهت افراد کلاس مطرح نيست که نبايد از اين تعداد بيشتر شود. من شنيدهام در سوريه کلاسهاي هزار نفري است...
5- به کارگيري اساتيد غيرمجاز با دخالت برخي مسئولين دانشگاهها.
6- گزينش و جذب تعداد زياد دانشجو و تقاضاي ارايه کلاسهاي لازم از گروههاي معارف و پافشاري در رعايت سقف 12 واحد تدريس براي هر مدرس و از طرف ديگر کمبود مدرس که تناقضي آشکار ميباشد خصوصاً با توجه به بندهاي 1و3.
7- تفاوت در ارايه امکانات اساتيد دروس معارف اسلامي نسبت به ساير اساتيد به طوري که عليرغم اينکه در برخي استانها کمبود اساتيد ساير دروس توسط اساتيد پروازي رفع ميگردد ولي در خصوص دروس معارف اسلامي با اساتيد پروازي مخالفت ميشود.
|