شماره 21 ـ آذر هشتاد و سه
اراده و اختيار فرشتگان و حيوانات
نقي غياثي*

در شماره 15 نشريه اطلاع‌رساني معارف، آذر ماه 1382 مطلبي تحت عنوان «گذري و نظري بر بخش توحيد كتاب معارف اسلامي(1) ويراست دوم» به قلم آقاي محمدمهدي وهابي به چاپ رسيده بود؛ كه در آن مقاله ايرادهايي به بخشهايي از كتاب معارف شده است. از جمله آنها ايرادي است بر تعريف حيات، در كتاب ياد شده. در اين كتاب، حيات به «فعاليت ارادي و آگاهانه» تعريف شده است. منتقد محترم در نقد اين تعريف مي‌نويسد: «آيا حيوانات و مجردات از صفت حيات برخوردارند يا خير؟ بر فرض برخورداري از حيات لازمه حيات و هستي آن‌ها فعاليت ارادي نيست. بنابراين لازمه هر موجودي كه داراي حيات است فعاليت ارادي نيست از اين روي حيات كمال وجودي است كه هم موجودات داراي فعاليت ارادي و هم فاقد فعاليت ارادي از آن برخوردارند لذا لازم مي‌آيد حيات هر موجودي متناسب با آن موجود توصيف شود و البته لازمه يك مفهوم كلي از حيات آن هم با قيد فعاليت ارادي كه موجودات ذي حيات را در بر گيرد مشكل و دشوار است». و در پايان اين قسمت خواننده را براي آگاهي بيشتر به كتاب آموزش فلسفه جلد دوم صفحه 379 از آيت‌الله مصباح ارجاع داده است. گويا خواسته است نظر خود را از اين طريق تأييد كند. در اين نوشتار دو موضوع مورد بررسي قرار مي‌گيرد: يكي نظر استاد مصباح يزدي در مورد تعريف حيات و ويژگي‌هاي آن و دوم اين كه آيا فعاليت فرشتگان و حيوانات غير ارادي است يا خير؟
تعريف حيات و ويژگي‌هاي آن از ديدگاه استاد مصباح
استاد مصباح در جلد دوم آموزش فلسفه درباره حيات مي‌نويسد: «موجوداتي كه مورد شناسايي انسان قرار مي‌گيرند به دو دسته كلي جانداران و بي‌جانان قابل تقسيم هستند. موجودات جاندار كه با شعور و حركت ارادي شناخته مي‌شوند، متصف به صفتي به نام حيات مي‌گردند. و بعد از توضيح چگونگي اتصاف موجودات به صفت حيات، نكاتي را خاطر نشان كرده و مي‌نويسد:
«يكي اين كه گاهي حيات و زندگي به معناي ديگري به كار مي‌روند كه شامل نباتات هم مي‌شود ولي اين معنا مشتمل بر نقص است زيرا لازمه آن رشد، نمو و توليد مثل است كه از خواص ماديات مي‌باشد و چنين معنايي در اين مبحث منظور نيست. ديگر آن كه هرچند حيات به معناي مورد نظر در اين مبحث، ملازم با علم و اراده و قدرت است ولي اين تلازم به معناي تساوي مفهومي نيست1
و در خلاصه مطالب مي‌نويسد: «حيات، عبارت از نحوه وجود موجودات و ملازم با علم و قدرت و اراده است ولي بر خلاف آن‌ها كه از مفاهيم ذات الاضافه هستند،‌ حيات از مفاهيم نفسيه مي‌باشد.2»
همان‌طور كه ملاحظه مي‌شود آيت‌الله مصباح بر خلاف نظر منتقد محترم اراده را يكي از ويژگي‌هاي حيات مي‌داند و بر آن نيز تأكيد مي‌كند.
مطلب دومي كه از ظاهر نوشته منتقد محترم به دست مي‌آيد اين است كه ايشان فعاليت فرشتگان و حيوانات را غير ارادي مي‌داند و حتي در حيات داشتن آن‌ها نيز شك دارد. به نظر مي‌رسد اين شبهه از اينجا ناشي شده كه ايشان فرشتگان و حيوانات را موجودات غير مختار مي‌داند؛ از اين رو تعريف حيات به فعاليت ارادي به نظر ايشان مشكل مي‌نمايد.
آيا فرشتگان از اختيار بهره‌مندند يا خير؟
با توجه به اين كه جنبه قدسي و نورانيت در فرشتگان غلبه دارد و به طوري كه از بعضي مآخذ استفاده مي‌شود فرشتگان نفس اماره ندارند و محض عقل و نورند. چنان كه امام صادق(ع)‌ با اشاره به اين نكته مي‌فرمايد: «ان الله ركب في الملائكه عقلاً بلا شهوه؛ خداوند فرشتگان را عقل محض بدون شهوت آفريده است.»3 و در حديث ديگر مي‌فرمايد: «ان الله عزوجل خلق الملائكه من نور؛ خداوند فرشتگان را از نور آفريده است.»4 برخي فكر كرده‌اند كه آنها فاقد اختيار، تكليف و مسئوليت هستند. در حالي كه اين امتيازات و ويژگي‌ها منافاتي با تكليف و مسئوليت و مختار بودن فرشتگان ندارد. البته بهره‌وري آنان از اختيار به جهت تقرب و ارتباط نزديكي كه با مقام شامخ ربوبي دارند، همواره در راه خير و كمال مي‌باشد. چنانچه انبيا و ائمه معصومين‌(ع) با وجود برخورداري از اختيار نه تنها گناه نمي‌كنند، حتي فكر گناه نيز به ذهن آن‌ها خطور نمي‌كند. مختار بودن فرشتگان را با سه دليل مي‌توان مورد پذيرش قرار داد:
دليل اول
به قطع فرشتگان از عالم جمادات، نباتات و حيوانات (غير از انسان‌هاي رشديافته) والاتر و با عظمت‌ترند، طبق صريح قرآن اين موجودات از نوعي اختيار برخوردارند. در آيه‌اي از قرآن چنين آمده است: «فقال لها و للأرض أئتيا طوعا اوكرها قالتا أتينا طائعين؛5 خداوند به آسمان و زمين فرمود: بياييد [در جريان فعاليت قرار بگيريد] چه از روي اختيار و چه از روي اكراه آنها گفتند: ما با اختيار آمديم.» اين آيه دلالت دارد بر اين كه آسمان و زمين با ميل و اراده در جريان فعاليت قرار گرفته‌اند. چرا كه «طوع»‌ به معناي خشنودي به اراده حق تعالي است.6 در نتيجه نمي‌توان پذيرفت فرشتگاني كه مقامي بسيار بالاتر از موجودات ديگر «غير از انسان‌هاي رشد ‌يافته» دارند، داراي اختيار و اراده نباشند.7
دليل دوم
امر خداوند به فرشتگان به سجده بر آدم و اطاعت آن‌ها و سرپيچي شيطان از امر خداوند دليل بر اختيار داشتن فرشتگان است. زيرا امر خداوند به سجده بر آدم تكليفي بود كه بر فرشتگان متوجه شد و اگر فرشتگان هيچ‌گونه آگاهي و اختيار نداشتند، امر به سجده به آن‌ها معنا نداشت و از طرفي شيطان كه به خاطر تمرد از فرمان الهي رانده شد،‌ مي‌توانست به خدا اعتراض كند كه فرشتگان، مجبور به سجده بودند و لذا سجده كردند و اگر مراهم مجبور مي‌كردي من هم سجده مي‌كردم.
دليل سوم
دليل ديگري كه مي‌توان بر مختار بودن فرشتگان اقامه كرد آيه شريفه زير است: «لا يعصون الله ما امرهم و يفعلون ما يومرون؛8 هرگز خدا را در آن چه دستورشان مي‌دهد نافرماني نمي‌كنند آن‌چه خدا امر كرده انجام مي‌دهند.» جمله (لا يعصون ما امرهم) ‌ناظر به اين است كه فرشتگان ملتزم به تكليف خويشند نه ملزم. و جمله (يفعلون) ناظر به اين است كه عمل را طبق دستور انجام مي‌دهند. ابن‌ابي‌الحديد مي‌نويسد: يعني وسيله كه آن‌ها را به خداوند نزديكتر كند طلب مي‌كنند.9
البته آيه دلالت ندارد بر اين كه فرشتگان فقط در قيامت مكلف به تكاليف مي‌شوند و در دنيا تكليفي ندارند، بلكه آيه با اطلاقش شامل دنيا و آخرت مي‌شود،‌يعني ملائكه نه در دنيا عصيان دارند و نه در آخرت. البته روشن است كه تكليف فرشتگان از سنخ تكليف معهود در اجتماع بشري نيست كه از نوع اعتباري باشد. بلكه فرشتگان آفريده‌هايي، داراي ذوات طاهره و نوريه هستند، كه اراده نمي‌كنند مگر آن چه را كه آفريدگار آنها اراده كرده باشد و انجام نمي‌دهند مگر آنچه را كه او مأمورشان كرده باشد.10 چنانچه در آيه ديگر آمده است: «بل عباد مكرمون، لا يسبقونه بالقول و هم بأمره يعملون… و لا يشفعون الا لمن ارتضي و هم من خشيته مشفقون؛11 بندگان گراميند از او در سخن پيشي نمي‌گيرند و به فرمان او عمل مي‌كنند، و آنها جز براي كسي كه خدا از او خشنود است شفاعت نمي‌كنند و از ترس او بيمناكند.» در اين آيه شريفه فرشتگان بندگان مكرّم معرفي شده‌اند كه اكرامشان به خاطر عبوديتشان بوده نه به غير آن و سپس كمال عبوديت آنان را از حيث آثار و صفات بيان نموده كه در سخن به خدا پيشي نمي‌گيرند، و از نظر عمل تنها فرمان او را اجرا مي‌كنند، يعني «اراده و عمل فرشته تابع اراده خداست و اين كمال بندگي را مي‌رساند چون عبوديت عبد اين اقتضاء را دارد كه اراده و عمل خود را ملك مولا بداند.»12، اهل شفاعت هستند، ولي براي كسي كه بدانند خدا از او خشنود است و تنها ترس او را به دل راه مي‌دهند. البته آنها از اين نمي‌ترسند كه گناهي انجام داده باشند، بلكه از كوتاهي در عبادت يا ترك اولي بيمناكند. چرا كه «خشيت» از نظر لغت به معناي هرگونه ترس نيست، بلكه ترسي است كه توأم با تعظيم و احترام باشد.13
«بنابراين ترس آنها از خداوند، هم چون ترس انسان از يك حادثه وحشتناك نيست و هم چنين «اشفاق» آنها هم چون بيم انسان از يك موجود خطرناك نمي‌باشد،‌بلكه ترس و اشفاقشان آميزه‌اي است از احترام، عنايت و توجه، معرفت و احساس مسئوليت.»14
اين پنج ويژگي كه در اين آيات براي فرشتگان بيان شده به روشني مختار بودن آنها را اثبات مي‌كند.
در آيه ديگر درباره فرشتگان مي‌فرمايد: «والملائكه و هم لا يستكبرون، يخافون ربهم من فوقهم و يفعلون ما يؤمرون؛ و فرشتگان و آنها برتري‌جويي نمي‌كنند،‌آنها از (مخالفت) پروردگارشان كه حاكم بر آنهاست مي‌ترسند و آنچه را مأموريت دارند انجام مي‌دهند.»15 در اين آيه شريفه خداوند استكبار ذاتي و استكبار عملي را از فرشتگان نفي نموده است.16 يعني آنها را نوعي از مخلوقات معرفي كرده كه هرگز دچار غفلت از مقام پروردگار خود نمي‌شوند و فراموشي و سهو بر آنان عارض نمي‌گردد و هيچ چيزي آنان را به خود مشغول نمي‌كند و جز آن چه خداوند اراده كرده اراده نمي‌كنند، نه اين كه نمي‌توانند اراده كنند.
خلاصه مطلب اين كه خداوند در قرآن، فرشتگان را به صفات متعددي توصيف فرموده كه همگي بيانگر اين است كه آنها از نوعي اراده و اختيار و تكليف برخوردار هستند. مخصوصاً اگر توجه كنيم توصيف فرشتگان به اين صفات براي سرزنش كساني است كه از عبادت خدا سرپيچي مي‌كنند و يا اين كه فرشتگان را معبود خود مي‌دانند و آنها را مي پرستند. اگر فرشتگان فاقد اختيار و اراده بودند، معنا نداشت خداوند فرمانبرداري و عبادت آنها را به رخ انسانها (مشركان) بكشد و آنها را به خاطر سرپيچي از عبادت و فرمانبرداري خود سرزنش نمايد.
آيا حيوانات از اختيار برخوردارند؟
دليل ديگر نويسنده مقاله بر رد تعريف حيات، به «فعاليت ارادي و آگاهانه»‌ فاقد اختيار بودن حيوانات است. متأسفانه بسياري همانند نويسنده مقاله مذكور فكر مي‌كنند تنها اين انسان است كه در ميان مخلوقات از اختيار برخوردار است و لذا در تمايز انسان و حيوان اختيار انسان را يكي از وجوه تمايز مي‌دانند. درصورتي كه با مراجعه به قرآن معلوم مي‌شود كه فقط اين انسان نيست كه از اختيار برخوردار است بلكه بسياري از موجودات عالم از اين نعمت بزرگ بهره‌مندند. چنانكه در مورد فرشتگان بيان كرديم. البته روشن است كه بهره‌مندي هر موجود از كمال با توجه به ظرفيتي است كه دارد. بنابراين اگر ديگر موجودات غير از انسان داراي اختيار بوده باشند، مسلماً آن اختيار از سنخ اختيار انسان نيست، چنانچه حيات، آگاهي، نطق، ذكر و تسبيح موجودات غير انساني از سنخ آنچه در انسان است نمي‌باشد و همچنين بديهي است، اختياري كه انسان دارد از سنخ اختياري كه خداوند دارد نمي‌باشد.
دليل اول
مطابق آيه شريفه‌اي كه در سوره فصلت‌آمده است همه موجودات به عنوان زمين و آسمان در جريان پس آمدن به عرصه هستي از اختيار بهره‌مند مي‌باشند. خداوند به آسمان و زمين فرمود: بياييد [در جريان فعاليت قرار بگيريد] چه از روي اختيار و چه از روي اكراه آن دو گفتند: ما با اختيار آمديم.17 از اين آيه معلوم مي‌شود كه حركات دستوري آسمان و زمين كه جنبه آلي دارند منحصر به يك بعد نبوده، ‌بلكه دو راه براي آن‌ها مطرح بوده است: يا قرار گرفتن اختياري در جريان دستوري و يا قرار گرفتن اكراهي. با توجه به اين كه انتخاب راه درك و اختيار با عظمت‌تر بوده است لذا آن را انتخاب كردند.18
در آيه ديگر مي‌فرمايد: «انا عرضنا الامانه علي السماوات و الارض والجبال فابين ان يحملنها واشفقن منها فحملها الانسان انه كان ظلوما جهولا؛19 ما امانت را به آسمانها و زمين عرضه نموديم، آنها از حمل امانت امتناع نموده و از آن بيمناك شدند، ولي انسان آن ‌را حمل كرد و او ستمكار و نادان بود.»
اين آيه بيانگر اين است كه آن موجودات داراي استعداد گزينش بوده‌اند و با همين استعداد گزينشي بوده است كه از پذيرش امانت مهم از خداوند سبحان اعتذار و از حمل آن امتناع نموده‌اند. البته مرحوم علامه طباطبائي امتناع و بيم را در اين آيه به استعدادي يعني ناتواني استعداد آن‌ها معنا كرده است.20 ولي اين تفسير صحيح به نظر نمي‌رسد زيرا اگر حمل امانت براي آسمان‌ها و زمين به جهت استعداد، امكان نداشت‌، عرضه امانت بر آنها، ‌تكليف فوق طاقت بود كه عقلاً محال است. به علاوه جمله (واشفقن منها)‌دلالت بر بيمناك بودن با آگاهي و احساس دارد و اين با نقص استعداد ناآگاه نمي‌سازد. اين دو آيه دلالت بر بهره‌مندي موجودات از نوعي اختيار دارد، گريه نكردن آسمانها و زمين21 بر هلاك فرعونيان كه در قرآن آمده دليل ديگري است بر بهره‌مندي موجودات از درك، شعور و اراده. گرچه برخي از مفسران بزرگ گريه آسمان و زمين را گريه كنايي تخيلي گرفته‌اند ولي در تفسير روايي با توجه به رواياتي كه در زمينه گريه آسمان و زمين در شهادت يحيي(ع) و امام حسين(ع) نقل كرده‌اند، از نظر خود عدول نموده و نوشته‌اند: «و اگر در معناي گريه آسمان و زمين اساس را همين ظاهر روايات قرار دهيم، ديگر احتياجي نيست به اين كه گريه آن دو را حمل بر كنايه تخيلي بكنيم.»22 و مسلم است حيوانات كه از نظر حيات از بسياري از موجودات كاملتر هستند به طريق اولي از اختيار و اراده برخوردارند.
دليل دوم
در آيه ديگر به طور صريح حيوانات را همانند انسان معرفي كرده و مي‌فرمايد: «وما من دابه في الارض و لا يطير بجناحيه الا امم امثالكم ما فرطنا في الكتاب من شئي ثم الي ربهم يحشرون؛23 هيچ جنبنده‌اي در زمين و هيچ پرنده‌اي كه با دو بال پرواز مي‌كند نيست، مگر اين كه امت‌هايي همانند شما هستند، ما هيچ چيز را در اين كتاب فروگذار نكرديم، سپس همگي به سوي پروردگارشان محشور مي‌شوند.»
اين آيه بيانگر اين است كه حيوانات و پرندگان براي خود امتي هستند همانند انسان‌ها، اما در اينكه اين همانندي (شباهت) در چه جهت است؟ در ميان مفسران گفتگو است.
برخي اين شباهت را با انسان از ناحيه اسرار شگفت‌انگيز خلقت آن‌ها دانسته‌اند. و برخي از جهت نيازمنديهاي مختلف زندگي يا وسايلي را كه با آن احتياجات گوناگون خود را برطرف مي‌سازند، مي‌دانند. بعضي اين شباهت را در كثرت عدد مي‌دانند يعني حيوانات نيز همانند مردم داراي كثرت و عددند. در حالي كه جمعي ديگر معتقدند اين شباهت از نظر درک فهم و شعور است يعني حيوانات نيز همانند انسان در عالم خود داراي درك، علم، شعور،‌اختيار،‌اراده و تكليف هستند.24 بايد ديد كدام يك از اين ديدگاه‌ها صحيح است؟ دو قرينه در آيه وجود دارد كه تفسير آخر را تأييد مي‌كند. يكي كلمه امت است و ديگري جمله واليه يحشرون.
«امت» از ريشه (امّ) و به معني قصد كردن گرفته شده است؛25 و به معني جماعتي است از مردم كه اشتراك در هدف واحد مانند دين و سنت واحده و يا وحدت در زمان و مكان آنان را مجتمع ساخته است.26
طبق معنايي كه براي كلمه امت گفته شده است آن‌چه كه ملاك «امت» بودن است جهت جامعي است كه اين كثير را متشكل و آن‌ها را به صورت واحد در‌مي‌آورد و آن ملاك، اشتراك در هدف مي‌باشد. «و لذا به هر گروهي از مردمان امت گفته نمي‌شود، بلكه به جماعتي گفته مي‌شود كه داراي مقصد واحدي بوده و به واسطه آن با يك ديگر مربوط و متحد شده باشند »27 و به همين دليل است كه قرآن ابراهيم(ع)‌ را امت معرفي مي‌كند؛28 چنانچه از تاريخ به عنوان امت ياد كرده است.29
و اما جمله (و اليه تحشرون) در اين كه منظور از حشر در اين آيه چيست؟ در ميان مفسران گفتگو و اختلاف‌نظر است. برخي آن را بازگشت به پايان زندگي و مرگ دانسته‌اند. ولي بيشتر مفسران اين مطلب را پذيرفته‌اند كه تمام جانداران داراي رستاخيز و جزاء و كيفرند. و ضمير «هم» در اين جمله به انواع و اصناف جنبندگان و پرندگان برمي‌گردد.30 حالا بايد ديد آن چيزي كه در انسان ملاك حشر و بازگشت به سوي خداوند است، ‌چيست؟‌هرچه باشد همان ملاك در حيوانات هم خواهد بود و مسلم است كه آن ملاك در انسان جز نوعي از زندگي ارادي و شعوري كه راهي به سوي سعادت و راهي به سوي بدبختي، نشان مي‌دهد، چيز ديگري نيست. مرحوم علامه طباطبائي در ذيل اين آيه شريفه نكاتي را براي تأييد نظريه ارادي بودن فعاليت حيوانات مطرح كرده است كه به طور خلاصه به آن‌ها اشاره مي‌شود: ايشان مي‌نويسد: تفكر و تعمق در زندگي حيواناتي كه ما در بسياري از شئون زندگي خود با آن‌ها سر و كار داريم و در نظر گرفتن حالات مختلفي كه هر نوع از انواع حيوانات در مسير زندگي به خود مي‌گيرند ما را به اين نكته واقف مي سازد كه حيوانات نيز مانند انسان داراي آراء و عقيده هستند كه: 1- زندگي خود را بر اساس عقايد خود تنظيم مي‌كنند؛ 2- دست به ابتكار عمل مي‌زنند و گاهي از حيله‌هايي استفاده مي‌كنند كه هرگز عقل بشر آن را درك نمي‌كرده 3- مشاهده حب و بغض و مهرباني و سركشي در حيوانات تشخيص دوست و دشمن و عكس العمل‌هاي مختلف در برابر آن‌ها همه و همه بيانگر وجودي نوعي شعور، اراده، اختيار و حتي بالاتر وجود افكار و عقايد مختلف در حيوانات است.31
علاوه بر اين‌ها در آيات متعددي از قرآن خداوند مطالبي را راجع به حيوانات بيان كرده كه نشان دهنده اين است كه آن‌ها در فهم و شعور و درك دقايق امور كمتر از انسان متوسط الحال نيستند، مانند داستان فرار مورچگان از برابر لشگر سليمان. «حتي اذا أتوا الي وادالنمل قالت نمله ادخلوا مساكنكم لا يحطمنكم سليمان و جنوده و هم لا يشعرون؛32 تا آن كه لشكر سليمان به كنار وادي مورچگان رسيدند، مورچه‌اي بانگ برداشت كه هان اي مورچگان داخل در لانه‌هاي خود شويد، زنهار كه سليمان و لشكريانش شما را زير پاي خود پايمال نكنند در حالي كه نمي‌فهمند.» و نيز مطالبي كه از قول هدهد در داستان غايب شدنش حكايت مي‌كند: «فقال احطت بمالم تحط به وجئتك من سبأ بنبأ يقين اني وجدت امرأه تملكهم و أوتيت من كل شئيي و لها عرش عظيم وجدتها و قومها يسجدون للشمس من دون الله و زين لهم اعمالهم فصدهم عن السبيل فهم لايهتدون؛33 (چندان طولي نكشيد كه هدهد آمد) گفت: من برچيزي آگاهي يافتم كه تو بر آن آگاهي نيافتي، من از سرزمين سبأ يك خبر قطعي براي تو آورده‌ام. من زني را ديدم كه بر آنها حكومت مي‌كند و همه چيز در اختيار داشت [مخصوصاً] تخت بزرگي دارد. من، او و قومش را ديدم كه براي غير خدا – خورشيد – سجده مي‌كنند و شيطان كارهاي آن‌ها را در نظرشان آراسته، آنها را از راه بازداشته است و آن‌ها هدايت نخواهند شد.»
هدهد اول براي برطرف كردن خشم و ناراحتي حضرت سليمان نخست به صورت كوتاه و سربسته خبر از مطلبي داد كه سليمان از آن اطلاع نداشت، سپس ماجرا را با جمله‌هاي كوتاه براي سليمان شرح داد: اين كه يك زن بر آن‌ها حكومت مي‌كند، (سبأ) كشوري است آباد داراي همه مواهب و امكانات، آن زن، درباري بسياري مجلل و با شكوه دارد. مطلب عجيب‌تر اين كه آنها غير خدا را مي‌پرستند و شيطان بر آن‌ها سلطه يافته و اعمالشان را در نظرشان زينت داده و آن‌ها را از راه حق بازداشته است و آن‌ها چنان در بت‌پرستي فرو رفته‌اند كه فكر نمي‌كنم به اين آساني از اين راه برگردند. خلاصه در چند جمله كوتاه وضع سياسي، ‌اقتصادي، ‌اعتقادي،‌ معنوي و فرهنگي آنان را تشريح كرد كه اگر حضرت سليمان يك سياستمدار كاركشته را مي‌فرستاد معلوم نيست كه مي‌توانست بهتر از اين گزارش براي سليمان بياورد.
مرحوم علامه مي‌نويسد: «خواننده هشيار اگر در اين آيات و مطالب آن دقت نموده و آن مقدار فهم و شعوري كه از اين حيوانات استفاده مي‌كند وزن كرده و بسنجد ترديد برايش باقي نمي‌ماند كه تحقق اين مقدار از فهم و شعور موقوف به داشتن بسياري ديگر و ادراكات گوناگوني از معاني بسيطه و مركبه است و چنين عجايب و غرايبي جز از موجودي صاحب اراده و داراي فكر لطيف و شعور تيز و عميق سر نمي‌زند.»34
دليل چهارم
در بسياري از آيات قرآن سخن از تسبيح موجودات عالم هستي در برابر خداوند بزرگ به ميان آمده است، كه صريحتر از همه آيه 44 از سوره اسراء است، خداوند در اين آيه مي‌فرمايد: «تسبح له السموات السبع والارض و من فيهن، و ان من شئي الا يسبح بحمده ، ولكن لا تفقهون (يفقهون) تسبيحهم؛ آسمانهاي هفت‌گانه و زمين و كساني كه در آنها هستند همه تسبيح او مي‌گويند، هيچ موجودي نيست مگر اين كه او را با حمدش تسبيح مي‌گويد، ولكن شما (آنها) تسبيح آنها را نمي‌فهميد.» اين آيه و آياتي كه درباره تسبيح موجودات است بيانگر اين هستند كه تمامي موجودات عالم از نوعي علم و شعور و اراده برخوردارند و جمله (ولكن لا تفقهون تسبيحهم؛ ولكن شما تسبيح آنها را نمي‌فهميد) بهترين دليل بر تسبيح موجودات از روي علم و شعور است، چون اگر منظور زبانحال موجودات و دلالت آنها بر وجود صانع بود، معنا نداشت خداوند بفرمايد: شما تسبيح آنها را نمي‌فهميد. چرا كه اين معنا براي مردم قابل درك و فهم است. و آياتي كه سخن از شهادت زمين35 و گواهي اعضاي بدن انسان در قيامت دارد36 گواه ديگري است بر اين كه تمامي موجودات عالم از نوعي علم، شعور و اراده برخوردارند.37
البته معناي برخورداري ساير موجودات از علم و شعور و اراده اين نيست كه همان آثاري كه از انسان بروز مي‌كند از آنها نيز بروز كند. چون همان‌طور كه قبلاً گفتيم علم، شعور و اراده در همه موجودات از يك سنخ نيستند، بلكه علم و شعور و اراده در موجودات با توجه به مراتب وجودي و سنخ هستي آن موجود است، با توجه به تشكيكي بودن مراتب وجود و هستي در عالم صفات و كمالات آنها نيز تشكيكي خواهد بود.
برخي از مفسران، تسبيح و حمد موجودات را به زبان حال دانسته‌اند و گفته‌اند: «همان‌طور كه يك تابلو بسيار زيبا كه شاهكاي از هنر راستين است گواهي بر ذوق و مهارت نقاش مي‌دهد و او را مدح و ثنا مي‌گويد، ديوان شعر شعراي بزرگ و نامدار از قريحه عالي آنها حكايت مي‌كند … عالم شگرف هستي با آن نظام عجيبش، با آن همه راز و اسرار، با آن عظمت خيره‌كننده‌اش و با آن ريزه‌كاري‌هاي حيرت‌زا همگي «تسبيح و حمد» خدا مي‌گويند و در ادامه مي‌نويسد: اين معنا براي تسبيح و حمد عموم موجودات كاملاً قابل درك است و نياز به آن ندارد كه ما براي همه ذرات عالم هستي درك و شعور قائل شويم چرا كه دليل قاطعي براي آن در دست نيست.»38 البته ايشان در صفحات بعدي كتاب احاديثي را آورده است كه دليل قاطعي بر برخورداري همه موجودات از علم و شعور و اراده است.39
نتيجه
با مراجعه به قرآن و تفسيرهايي كه بر آن نوشته شده است،‌ هيچ جاي شك و شبهه باقي نمي‌ماند كه فقط اين انسان نيست كه در ميان مخلوقات از اختيار برخوردار است بلكه بسياري از موجودات حداقل موجودات زنده از اين نعمت بزرگ بهره‌مند هستند. منتها اراده و اختيار در هر يك از موجودات معناي خاص خود را دارد.
لازم به ذكراست براي تأييد نظريه مختار بودن فرشتگان و ساير موجودات، به كتابهاي فلسفي استناد نكردم در صورتي كه مطالب زيادي در اين كتابها مخصوصاً در كتاب گرانسنگ، اسفار مرحوم ملاصدرا در اين زمينه مطرح شده است.

پي‏نوشت‏ها

*. عضو هيأت علمي گروه معارف اسلامي دانشگاه علوم پزشكي همدان.
1. آموزش فلسفه؛ ج 2، ص 408 – 410.
2. همان، ص 415.
3. محمد بن الحسن (الحر العاملي)، وسائل الشيعه، ج 15، ص 209
4. مجلسي، محمد باقر (علامه)، بحار الانوار، ج 15، ص 306.
5. فصلت/11.
6. طباطبايي، محمدحسين، تفسير الميزان، ج 17، ص 366.
7. جعفري، محمدتقي، ترجمه و تفسير نهج‌البلاغه، ج 2، ص 122 و ج 18،‌ ص 163.
8. تحريم/6.
9. شرح نهج البلاغه، ج 7؛ ص 104.
10. الميزان، ج 19، ص 334.
11. انبياء / 27.
12. الميزان، ج 14، ص 275.
13. راغب اصفهاني، المفردات؛ ص 149.
14. تفسير نمونه؛ ج 13، ص 392.
15. نحل / 50.
16. الميزان، ج 12، ص 266 تا 269.
17. فصلت / 11.
18. الميزان، ج 17، ص 366 و ترجمه و شرح نهج‌البلاغه، ج 2، ص 122 و ج 18، ص 165.
19. احزاب/32.
20. الميزان، ج 16، ص 349.
21. دخان / 29.
22. الميزان، ج 18، ص 141 و 143.
23. انعام/38.
24. طبرسي، مجمع البيان، ج 4، ص 298 و مكارم شيرازي ناصر (آيت الله)، تفسير نمونه، ج 5، ص 223.
25. احمد بن محمد بن علي المقري القيومي (م. 707)، ‌المصباح المنير، ص 33.
26. المفردات، ص 23.
27. الميزان، ج 2، ص 123.
28. نحل / 120.
29. يوسف / 45.
30. طبرسي، مجمع‌البيان في تفسير القران، ج 4، ص 298 و تفسير نمونه، ج 5، ص 223.
31. الميزان، ج 7، ص 78 – 73.
32. نمل / 18.
33. همان / 24.
34. الميزان، ج 7 ص 77.
35. زلزال / 5.
36. فصلت / 21.
37. الميزان، ج 13، ص 110 و ج 17، ص 381.
38. تفسير نمونه، ج 12؛ ص 135 و 136.
39. همان، ص 138 و 139.