شماره 21 ـ آذر هشتاد و سه
پاسخ به يك شبهه

ممكن است كسي بگويد اگر در قرآن زمينه‌اي براي شك و ريب نيست، پس اين همه شك و ريبي كه كافران درباره قرآن داشته و دارند چيست؟ «أدلّ دليل علي إمكان شيء وقوعُه: بهترين دليل بر ممكن بودن چيزي، وقوع و تحقق آن است» و اكنون كه شك و ريب درباره قرآن تحقق يافته، روشن مي‌شود كه قرآن زمينه شك و ريب را دارد. علاوه بر اينكه خود قرآن كريم نيز در موارد متعدّدي سخن از شك و ريب كافران گفته است مانند آنكه فرمود: «بل هم في شك من ذكري»1 و «بل هم في شك منها»2 و «وانا لفي شك مما تدعوننا إليه مريب»3 و «وارتابت قلوبهم فهم في ريبهم يترددون».4
يكي از پاسخ‌‌هايي كه مفسران بزرگ به اين سؤال داده‌اند اين است كه شك و ريب در چيزي بر دو قسم است گاهي آن چيز نقص و ضعف و بطلاني دارد و اين امر سبب شك و ريب مي‌گردد و گاهي شك و ريب از نقص و ضعف شاكّ و مرتاب نشأت مي‌گيرد و ربطي به مشكوك فيه ندارد. به طور مثال اگر در قضيه‌اي، رابطه محمول با موضوع ضروري نباشد، اين قضيّه في نفسه قابل شك و ريب است چون ممكن است اين موضوع داراي اين محمول باشد يا نباشد. ولي اگر در قضيّه‌اي رابطه محمول با موضوع ضروري باشد، موضوع قضيّه بالضروره واجد محمول است و محمول نيز بالضروره براي موضوع ثابت است، چنين قضيه‌اي ذاتاً «مما لا ريب فيه» است. يعني موردي براي ترديد ندارد و اگر كسي در آن ترديد داشته باشد براي آن است كه اين قضيه و موضوع و محمول آن را به خوبي نشناخته است.
قرآن كريم معارف اصلي خود را ضروري مي‌داند و اين ضرورت را با عبارات مختلف درباره مبدأ، معاد، وحي و نبوت بيان فرموده است و براي تحليل ديدگاه خود در اين زمينه بر دو مطلب اساسي تأكيد مي‌ورزد. يكي اينكه اصول كلّي دين منزه از ريب و شك است. ديگر آنكه برخي از انسان‌‌ها به دليل كفر و نفاقي كه دارند درباره اصول دين شك مي‌كنند و آنگاه در تحليل بينش غلط آنان مي‌فرمايد: شك آنها در قرآن به دليل نابينا بودن ايشان است كه معارف ضروري و روشن قرآن را نمي‌بينند. زيرا روز بودن روز و شب بودن شب امري بديهي و ضروري است ولي اگر كسي ترديد داشته باشد كه الان شب است يا روز، نه براي آن است كه با وجود بر آمدن خورشيد روز بودن مشكوك است بلكه به خاطر نابينا بودن شك كننده است كه حواس مدركه خود را از دست داده است.
قرآن كريم كساني را كه قدرت تعقل خود را از دست داده باشند كور مي‌داند:
«فإنها لا تعمي الأبصار ولكن تعمي القلوب التي في الصدور»5 سخن قرآن اين است كه اگر چراغ روشن درون انسان كه همان عقل و فطرت اوست بر اثر گناه، كفر و نفاق خاموش گردد، انسان، كوردل مي‌شود و اگر نهان كسي كور باشد قدرت تشخيص بين حقّ و باطل را ندارد، آنگاه تفاوت كلام الله و كلام بشر را درك نمي‌كند و همان گونه كه در كلام بشر شك مي‌كند، در كلام «الله» نيز شك مي‌كند. «بل ادّارك علمهم في الاخره بل هم في شك منها بل هم منها عمون»6 اين كافران گرفتار كوري شده‌اند و به همين دليل، درباره توحيد، قيامت و وحي الهي شك دارند و اين مطلب نظير همان است كه گفته شد قرآن كريم شفاي همه مريضي‌‌هاست، ولي در عين حال، برخي به دليل مريض بودن و سوء‌‌هاضمه مزاجشان، نه تنها از قرآن استفاده نمي‌برند بلكه همين قرآن سبب خسران و شدت مرضشان مي‌شود چنانكه مي‌فرمايد «وننزل من القرآن ما هو شفاء ‌ورحمه للمؤمنين ولا يزيد الظالمين إلا خساراً»7 و نيز فرمود «في قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا»8 چه اينكه ميوه شيرين و شاداب براي مبتلايان به بيماري دستگاه گوارش نه تنها عامل فربهي و نمو نيست بلکه زمينه افزايش درد خواهد بود «واما الذين في قلوبهم مرض فزادتهم رجساً الي رجسهم وماتوا وهم کافرون»9 سوء‌‌هاضمه در اثر خوردن ميوه شيرين،‌ به نقص قابلي برمي‌گردد نه به سوء‌‌تأثير فاعلي، افزايش رجس و پليدي در ممثّل نيز به نقص كافران و منافقان برمي‌‌گردد نه به سوء‌‌تأثير قرآن حكيم.

پي‏نوشت‏ها

1. ص/ 8
2. نمل/ 66
3. ابراهيم/ 9
4. توبه/ 45
5. حج/ 46
6. نمل/ 66
7. اسراء/ 82
8. بقره/ 10
9. توبه/ 125