|
تاريخ فرهنگ و تمدن اسلامي
گفتوگو بادكتر شهيدي و دكتر آئينهوند
اشاره:
دين مبين اسلام با دعوت پيامبر خاتم حضرت محمد(ص) در حدود سال 610 م پا به عرصه وجود نهاد. با هجرت پيامبر اکرم به مدينه، دعوت پيامبر خاتم وارد عرصه جديدي شد و حکومت اسلامي در مدينه تشکيل گرديد. همجواري اسلام با تمدنهايي چون ايران، روم و مصر، زمينه ارتباط با اين حوزههاي تمدني را فراهم آورد. ارسال نامه به سران تمدنهاي همسايه، آنهم پس از صلح حديبيه که از آن به فتح مبين تعبير شده است، از اقدامات اساسي پيامبر در سياست روابط بينالملل و در جهت پيريزي بنيادهاي تمدن اسلامي تلقي گرديد.
اسلام در مدت کوتاهي در گسترهاي عظيم که در برگيرنده اقوام و زبانهاي گوناگون بود، الفت و وحدت را در ميان مردمي جاري ساخت که پيش از آن زندگي آنان صحنه نبردها و جدالهاي بيحاصل بود. ابعاد معنوي و انسانساز اين هديه الهي از عرب پابرهنه باديه، انساني صاحب انديشه، فرهنگ و کرامت ساخت و با محوريت قرآن و بهرهگيري از علوم و معارف ديگر سرزمينها تمدني جهاني را پايه نهاد.
به يقين علل و عوامل مختلفي در شکلگيري، جوانهزني، شکوفايي، رشد و رواج و اوجگيري اين تمدن مؤثر بوده است. چنانچه در افول و انحطاط اين تمدن نيز علل و عوامل داخلي و خارجي مؤثر بوده است. «گروه تاريخ و تمدن اسلامي مرکز برنامهريزي و تدوين متون درسي» در نظر دارد سلسله گفتگوها و اقتراحهايي را در اين زمينه پيگيرد. اميد که براي اساتيد معارف اسلامي و دانشجويان اين درس مفيد واقع شود. در اولين برنامه از اين نوع، دو تن از اساتيد بزرگوار و صاحبنظران حوزهتاريخ، فرهنگ و تمدن اسلامي يعني آقايان دکتر سيد جعفر شهيدي، دکتر صادق آئينهوند بذل عنايت کرده و به سؤالات ما پاسخ گفتهاند.
گروه تاريخ و تمدن ضمن تقدير از اين دو استاد بزرگوار که همواره مرکز را مورد لطف قرار داده و در مشکلات ياري رساندهاند. از اساتيد محترم و خوانندگان دعوت ميکند نظرات خود را ارسال تا در مصاحبههاي بعدي مورد توجه قرار گيرد.
معارف
معارف- با تشکر از اينکه وقتتان را دراختيار ما قرار داديد براي آغاز به بحث لطفاً بفرماييد تعريف تاريخ، فرهنگ و تمدن و اينکه وجه يا وجوه افتراق فرهنگ و تمدن را در چه ميدانيد و نسبت ميان آنها چگونه است؟
دکتر شهيدي- كتابهاي لغت، سه كلمه تاريخ، فرهنگ و تمدن را گوناگون تعريف كردهاند. تعريفها هرچند در الفاظ مختلف است اما براي آن ميتوان قدر جامعي يافت. مثلاً تاريخ، اگر مقصود از تاريخ، علم تاريخ باشد، ميتوان آن را چنين تعريف كرد: آگاهي از مجموع يا برخي حادثهها كه از زماني تا زماني معين پديد آمدهاست.
تعريف فرهنگ نيز چنين است: مجموعه آداب جامعه، راه و رسم زندگي، مابهالامتياز انسان از ديگر جانداران، عادتها و انديشهها كه گروهي در آن شريكند و از طريق آموختن يا وراثت از نسلي به نسل ديگر منتقل ميشود. و در طول تاريخ برخي نمودارهاي آن تغيير مييابد. به عبارت ديگر فرهنگ، مجموعهاي از آداب و اطلاعاتي است كه تنها انسانها از آن بهرهمند هستند. و به همكاري جامعه در كارهاي اجتماعي، سياسي، اقتصادي و كارهايي از اينگونه، تمدن يا شهرنشيني ميگويند. اگر معناهايي كه فرهنگنويسان براي فرهنگ و تمدن نوشتهاند را بپذيريم ميتوان گفت نسبت ميان فرهنگ و تمدن، نسبت عام و خاص است.
معارف- درخصوص تمدن اسلامي بفرماييد تعريف آن چيست؟
دکتر آئينهوند- تمدن اسلامي مجموعهاي است از آثار و توليدات كه پس از ظهور دين مبين اسلام در جزيرهالعرب و پيوستن مردمان ديگر سرزمينها، پديد آمد. نقطه شروع آن شام و پايگاه باليدنش بغداد بود. البته شهرها و مراكز بزرگي به عنوان بازوان اين تمدن در نقاط دور دست وجود داشتند كه بايد از بعضي شهرهاي خراسان بزرگ، برخي مراكز ري و برخي مكانها در شام و عراق ياد كرد. اين تمدن، تركيبي از عناصر تأسيسي، تمليكي و تقليدي بود. اگر به صورت تخميني از اين تركيب ياد كنيم عنصر تأسيسي آن 10%، عنصر تمليكي آن 70%، و عنصر تقليدي آن 20% بود.
اين تمدن به علت غلبه عنصر تمليكي و تقليدي در پايان قرن پنجم هجري شكوفايي خود را از دست داد و با حمله مغولان، آخرين بازماندههاي آن هم از ميان رفت.
البته در بخش تأسيسي بايد از علومي ياد كرد كه نوابغ را بنياد نهادند و در حقيقت بخش نيروزا و محرك واقعي تمدن اسلامي بود، در اين حوزه بايد از نابغههاي بزرگ تمدن اسلامي، سيبويه و خليلبناحمد فراهيدي ياد كرد كه هر دو مؤسس علوم بودند. اولي نحو - زبانشناسي - را پي ريخت و دومي دستگاههاي عروضي را مطابق با شرايط و به اقتضاي زمان، اختراع كرد.
بعد از اينان و در درجه بعد بايد از كندي، فارابي، ابنسينا و ابوريحان بيروني كه در اخذ علوم از غير و تدوين و پيراستن و توسعه آن مطابق نيازهاي جامعه اسلامي سرآمد بودند ياد کرد. رويكرد علمي اين بزرگان بيشتر فلسفه، پزشكي، رياضيات و نجوم است. در بخش تقليدي بايد از علومي نام برد كه بيهيچ تغييري از تمدنهاي ديگر دريافت ميشود. در اين مرتبه دانشمنداني هستند كه آن علوم را خوب در مييابند و شرح و بسط داده آموزش ميدهند. اينان مدرسان و معلمان و شارحان بزرگند.
دکتر شهيدي- مجموع آداب و رسوم مشترك ميان ملتهاي مسلمان، تمدن اسلامي نام دارد، نبايد پنداشت كه چون اين تمدن نام اسلامي به خود گرفته مظاهر آن همگي از قرآن و يا سنت گرفته شده است و دگرگونيپذير نيست، نه چنين نمي باشد. حكم شرعي برگرفته از قرآن و حديث است ولي آداب و رسوم پديده اجتماعي است. بدينرو هرچند هم با گذشت زمان، مظاهر تمدن تغيير يابد باز هم بايد آن را تمدن اسلامي ناميد.
تمدن عصر چاپاري تمدن اسلامي بود، تمدن عصر ماهواره و اينترنت هم تمدن اسلامي است. داستاني به يادم آمد كه نماينده طرز تفكر بسياري از مردم اين عصر درباره تمدن اسلامي است:
از سال 1350 به بعد همهساله در «ملتقيالفكر الاسلامي» كه در الجزاير منعقد ميشد شركت ميكردم هر سال موضوع بحث، پنج مسأله بود كه هر مسأله به پنج عنوان تقسيم ميشد. يكي از سالها عنواني كه انتخاب كردهبودند وسايل ارتباط جمعي بود. آيا راديو، تلويزيون براي اجتماع سودمند است يا زيانآور؟
من در مقاله خود نوشته بودم؛ هر يك از اين وسيلهها به خودي خود نه سودبخش است نه زيانآور. آنچه مشمول يكي از اين دو عنوان ميشود، بحثهايي است كه از اين وسيلهها به بينندگان و يا شنوندگان ابلاغ ميشود.
همان روزها يكي از روزنامههاي الجزيره مقالهاي را به اين مضمون منتشر كرد. گروهي از عالمان كشورهاي اسلامي با ماشينهاي آخرين مدل وارد الجزيره شدند. ماشينهاي خود را در تالار سخنراني نهادند. و به داخل تالار رفتند. و ساعتها بحث كردند كه آيا راديو و تلويزيون حلال است يا حرام. چون مجلس آنان پايان يافت، بيرون آمدند و خواستند سوار ماشين شوند، اما اثري از ماشينها نبود. چون جستوجو كردند، آنان را به جايي كه قطاري از شتران بسته شده بود بردند. گفتند اينها وسيله سواري شماست. پرسيدند ماشينهاي ما كجاست؟ گفتند: ماشينها مربوط به دوره تلويزيون است. چون شما آن را حرام ميدانيد بايد بر همين شترها سوار شويد.
اين مقاله طنزآميز زاده فكر نويسندهاي بود كه نا دانسته يا براي مغالطه تمدن و تدين را يكي انگاشته بود. بدين معني كه هرچه از مظاهر تمدن در جامعه اسلامي ميباشد حكمي شرعي و لايتغير به خود گرفته است. بلي ممكن است در بعضي موارد استفاده از برخي چيزها كه از مظاهر تمدن جديد است با حكم شرعي مخالف باشد، در چنين موردي تنها فقيه عالم در مسايل فقهي و آشنا به تحولات روز است كه ميتواند نخست موضوع را دقيقاً دريابد، سپس براي حكم آن راه حلي پيدا كند.
معارف- برخي بحث تمدن اسلامي را بحثي صرفاً تاريخي كه جايگاهي در جهان كنوني ندارد ارزيابي ميكنند و حتي براي دريافت دستاوردهاي آن نيز بايستگياي را قائل نيستند، نظر شما در اين باره چيست؟
دکتر آئينهوند- اگر مراد اينان رفتن به سراغ كتب و شروح گذشته است، شايد درست ميگويند، گذشته و دستاوردهاي علمي آن براي همان عصر كارساز است. امروز به اقتضاي عصر و نسل بايد حرفهاي ديگري ارايه داد و كارهاي ديگري انجام دهيم، اكتشافات فراوان اين عصر، نوآوريهاي علمي، ذهن علمي جامعه را به گونهاي پرورانده كه ديگر نميتوان به گذشته مراجعه كرد و از آن انديشهها و آراء سود برد، بله اين عصر، عصري ديگر با اقتضائات ديگري است. ولي آنها كه نظريه رجوع به تمدن اسلامي را مطرح ميكنند گمان ميكنم اين نكات را ميدانند. بنابراين شايد مرادشان استفاده از جوهره رشد و پيشرفت يا معيارها و موازين انساني ثابت آن است، يعني ما اگر تمدنها را به خاص و عام تقسيم كنيم، ميتوانيم بگوييم هر تمدني به اقتضاي جغرافياي خود و فرهنگ و باوري كه از آن تغذيه ميكند، باليده است. آن موازين در همه عصرها و براي همه نسلها به رغم هر اقتضا و شرايطي قابل استفاده است. اگر منظور از رجوع به تمدن اسلامي با چنين رويكردي باشد، كاري موفق و در خور است والا باليدن به كار گذشتگان و نازيدن به استخوان مردگان چه سودي خواهد داشت؟
معارف- برخي بر عنصر ناكارآمدي تمدن اسلامي تكيه ميكنند. در نظر اينان با توجه به عصر جديد كه بيشتر از آن به عصر اطلاعات و ارتباطات نام ميبرند. و با توجه به ويژگيهاي اين عصر يعني پويايي، شكوفايي، چيرگي عقلانيت بشري، تسلط علم و تكنولوژي، گوناگوني فكري و روشي، توسعه مشاركت و لزوم دخالت مردم در همه امور اجتماعي، شتاب در داد و ستد و افزايش رويكرد به ارزشهاي مادي و ... امكان كارآمدي براي تمدن اسلامي قابل تصور نيست؟ لطفاً در اينباره صحبت بفرماييد.
دکتر آئينهوند- گمان ميكنم اينان بيش از آنكه با برآمدن و فروافتادن و عوامل پيچيده انساني تمدنها آشنا باشند، مقهور دستاوردهاي سختافزاري شدهاند. اگر ما نتوانيم روابط پيچيده و مؤثر انساني در پديد آوردن يك تمدن را شناسايي كنيم ممكن است دچار چنين برداشتي شويم و چنين نظري پيدا كنيم. آنچه كه اينان درباره دستاورد علمي ميگويند، درست است. دستاورد علمي امروز در ابعادي به شكل محيرالعقول رشد كرده و در جاي ديگر كه قدرتمندان يا سودبرندگان نخواستهاند، به جايي نرسيده است. مثلاً دستاوردهاي علم و تكنولوژي امروز تا دهه گذشته در الكترونيك و در ژنتيك ميباشد در حالي كه بشر بيش از همه نيازمند اصلاح محيط زيست و شناخت سرمايههاي مادي كره زمين و پشتوانههاي معنوي حافظ انسان است. ولي در اين زمينه كمتر سرمايهگذاري ميشود؛ اين را ما رشد ناموزون و نامتناسب تمدن ميگوييم يعني بايد ديد ثمره كوشش محققان و مخترعان و مكتشفان و دانشمندان به جيب چه كسي ميرود و اين جريان و جهتدهي را چه كسي ميسازد؟ در جواب ميگويم اگر مراد پديد آوردن تمدني مثل تمدن ناموزون امروز است، حرف اين آقايان درست است، حال آنكه مراد ما ايجاد يك تمدن موزون و متناسب و انساني است كه دانشمندانش براي خير و فلاح انسانيت و رفاه مادي معقول او كار كنند.
در اين صورت با عنايت به انساني، معنوي و موزون بودن تمدن اسلامي، جاي چنين نگرانياي نيست و بروز تمدن اسلامي براي اين عصر و براي اين مردمان ضروري است.
معارف- بدون ترديد، تمدن اسلامي در مدتي طولاني و سالها تكاپو و تلاش اقوام مختلف اعراب، ايرانيان، مصريان، هندوان و حتي اروپاييان و ... را در پرتو خود داشته است. اين واقعيت ريشه در عناصر فرهنگي تمدن اسلامي و قدرت ميانجيگري و تعاملگرايي آن دارد. بر اين اساس به نظر جنابعالي مهمترين عناصر كه دستمايه همگرايي در اسلام شده چه چيزهايي است؟
دکتر شهيدي- مقصودتان همگرايي در اسلام است يا همگرايي در به وجود آوردن تمدن. عناصري كه دستمايه همگرايي در اسلام شده، سادگي دين است و در تمدن اسلامي سنتهاي مشترك ميان اين اقوام چون تعليم، تربيت، شهرسازي و مانند آن دستمايه همگرايي شده است.
دکتر آئينهوند- آن عامل اساسي كه روح و جوهر اصلي پديد آمدن تمدن اسلامي است «هم سرنوشتي» است كه عالي و داني همه در فرهنگ و تمدن اسلامي خود را به نسبت امكانات و توان خويش در پديد آمدن آن سهيم ميدانند و هيچكس تواكل نميكند. يعني محققي كه در گذشته در بخارا كتاب مينوشت و نام خود را بر آن نمينهاد باليدن علم و تمدن و ايجاد عزت براي مسلمانان ميانديشد. آن دانشمندي كه در خراسان بزرگ براي آنكه در زير باران، كتابش شسته نشود، چند فرسنگ خم شده راه ميرفت، مرادش عزت مسلمين بود؛ آن مكتشفي كه در جزيرهالعرب و شام براي باروركردن زمينهاي خشك از آب دريا سود ميبرد و با دستگاه اختراعيش آب را به حركت در ميآورد، مرادش عزت مسلمين و باليدن اين تمدن بود. و در اين مسير چه خليفه بغداد، چه آن مخترع و چه آن مدرّس علوم همه به نسبت امكانات و توان، خود را در تمدنسازي سهيم ميدانستند و همه وابسته به تمدني بودند كه تمدن اسلامي نام داشت.
معارف- چنانكه ميدانيد بعضي از نويسندگان عرب، فرهنگ اسلامي را صورت يا جزيي از فرهنگ عربي ميدانند. آيا چنين ادعايي درست است. اگر اسلام نبود فرهنگ عرب چه جايگاهي داشت؟
دکتر شهيدي- ادعايي نادرست است. بارها اين بحث به مناسبتي عنوان شده و بدان پاسخ دادهاند. بيست و چند سال پيش كنگرهاي در حلب تشكيل شد. از من خواستند شركت كنم. پاسخ دادم كنگره علمي است و من در اين زمينه بضاعتي ندارم. رئيس دانشگاه نوشت شما همين اندازه كه در اين كنگره حاضر شويد و سخن مختصري هم بگوييد براي ما بس است، پذيرفتم. كنگره در هفته فرهنگي حزب بعث تشكيل شده بود و آن سالها حكومت ايران با سوريه ميانه خوبي نداشت. عنوان بحث سخنرانان «العلوم عند العرب» بود. رئيس جلسه در ابتدا اعلام كرد تقاضاي سخنراني فراوان رسيده ولي ما تنها به يك تن اجازه ميدهيم و از من خواست پشت ميز بروم.
گفتار خود را چنين آغاز كردم: دوستان ميبينيد من به زبان عربي با شما سخن ميگويم و از عهده آن بر ميآيم و اگر بگويم شما را از خودتان بيشتر دوست ميدارم مبالغه نيست و براي همين است كه ميخواهم چند كلمهاي در اين مجلس علمي به عرضتان برسانم. ضمناً بدانيد من از خاندان رسول خدايم و علوي هستم. من آمدهام تا به همه سخنرانان امروز و سخنراناني كه روزهاي ديگر مطالبي خواهند فرمود اعتراض كنم، معني «العلوم عند العرب» چيست؟ شما ميخواهيد ايران، هند، پاكستان، اندونزي، آسياي ميانه و ديگر دانشمندان غير عرب را از خودتان جدا كنيد؟ يا ميخواهيد همه آنان را عرب به حساب بياوريد؟ چرا نميگوييد « العلوم عند المسلمين» تا ديگر دانشمندان مسلمان غير عرب نيز در اين حوزه گنجانده شوند. پيش خود ميپنداشتم همين كه گفتارم پايان يابد با لعنت و تحقير همگان رو به رو ميشوم، اما به عكس دانشجويان و به پيروي از آنان حاضران مدتي كف زدند چنانكه ناچار شدم براي عرض سپاس دوباره به پشت ميز بروم. در همانجا از من خواستند به دانشگاه حلب بروم و براي دانشجويان سخن بگويم كه پذيرفتم و جلسه خوبي بود.
هدف از بيان اين داستان اين است كه اين مسئله را جدي و علمي نگيريد، گفتاري موسمي، متناسب با بازار روز و باب پسندِ طالبانِ بازار است، نه دانشمندان و محققان. فرهنگ اسلامي نام خود را دارد و همه ملتهاي مسلمان در بارور كردن آن سهمي داشتهاند. گروهي از آنان كه در اينباره خدمتي كردهاند در سراسر زندگاني به كشورهاي عربي هم پا نگذاشتهاند تا چه رسد به آنكه عرب باشند. بسياري از بزرگان دانش و معرفت در اسلام آثار خود را به دو زبان فارسي و عربي نوشتهاند و كمتر تعارض و تقابلي ميان فارسينويسان و عربينويسان بوده است. پس اگر كسي بگويد زبان فارسي براي مقابله با عربي شدن پديد آمده است جاي بحث دارد. ولي به راستي چرا بيشتر اقوامي كه مسلمان شدند زبان عربي را پذيرفتند، حال آنكه در ايران با آمدن اسلام زبان فارسي نضج پيدا كرد و چرا اسلام با زبان فارسي به شرق رفت؟
چه كسي ميگويد زبان فارسي براي مقابله با عربي پديد آمده؟ پيش از آنكه اسلام وارد ايران شود، زباني كه امروز به نام دري معروف است، يكي از لهجههايي بوده است كه مردم با آن سخن ميگفتهاند. سپس با پديد آمدن اثرهاي بسيار از نظم و نثر در اين لهجه و گسترش آن، زبان رسمي گرديد. اما چرا بعضي اقوام مسلمان - نظير مردم مصر، شمال آفريقا و شمال شبه جزيره عربستان - زبانهاي خود را رها كردند و عربي را پذيرفتند و زبان فارسي برجاي ماند. نخست بايد گفت مردم آن سرزمينها با وارد شدن عرب به سرزمينشان يكباره زبان خود را ترك نگفتند. ساليان درازي گذشت تا زبان قبطي، بربري، آرامي، جاي خود را به زبان عربي داد. اما چرا زبان فارسي همچنان پايدار ماند، علت آن را بايد در توان و قابليت در تعبير از مفهومها دانست. زبانهايي كه جاي خود را به زبان عربي دادند برخي پيشينه زبان فارسي را نداشتند و برخي نه مايه علمي آن و نه فرهنگ مردم آن سرزمينها - در آن سالها - به پاي فرهنگ مردم ايران نميرسيد، در برخورد زبان فارسي با زبان عربي، زبان فارسي مفهومهايي را كه بدان نياز داشت از آن زبان گرفت و در مقابل واژههاي بسيار را به آن زبان داد.
معارف- يكي از ويژگيهاي مهم فرهنگها و انديشهها براي استوارسازي تمدن و پايايي آن، آمادگي براي هماهنگ شدن با هر محيط و شرايط است. در فرهنگ اسلامي چه عناصري را ميتوان نشان داد كه از اين ويژگي برخوردار است؟
دکتر آئينهوند- فرهنگ اسلامي - به گواهي تاريخ - چنين عناصر پايايي دارد و درگذشته از آنها سود گرفته و به ايجاد تمدن ماندگار دست زده است. اين عناصر را ميتوان در نگاه غير نژادي، احترام به علم و عالم از هر طبقه و با هر شرايط، انساني و عامالمنفعه بودن آن جست كه از ويژگيهاي فرهنگ ديني ماست و همه از عناصر تمدنساز و مقوم آن ميباشد.
دكتر شهيدي- به نظر من سادگي، سازگاري احكام آن با عقل و طبيعت و اجتماع، عناصر اصلي و مهم بودهاند.
معارف- اگر بخواهيم در بحث از اهداف تمدن اسلامي سه سطح از اهداف را تعريف كنيم، هدفهاي كوتاه مدت يا اولي، هدفهاي ميانه و نهايي تمدن اسلامي چه چيزهايي خواهد بود؟
دكتر آئينهوند- هدفهاي كوتاه مدت شامل: شناسايي امكانات و توان مادي و معنوي جهان اسلام يعني امكانات مادي و انساني است؛ هدفهاي ميانمدت عبارتند از: اتخاذ استراتژي روشن با حركتي منسجم و هدفمند. و هدف نهايي، بكارگيري همه توان و حركت براي رسيدن به اهداف تعريف شده، البته با علم به آنچه كه در كنار ما در جهان ديگر ميگذرد.
معارف- در بحث از عناصر و پايههاي همگرايي اسلام به نظر ميرسد جهاننگري توحيدي اسلام مهمترين نقش را داشته باشد. اين وحدتگرايي و جهاننگري توحيدي با چه تحليل و تفسيري داراي چنين كاركردي است؟
دكتر آئينهوند- كاركرد آن را تاريخ نشان داده و تجربه شده است. نيازي به تعريف مجدد ندارد، بلكه نيازمند به ايجاد امكان براي ايجاد دوباره آن نقش ميباشد.
معارف- بدون ترديد، بخش گستردهاي از آيات قرآن، از پيوند رمزآلود انسان با جهان پيرامون و تاريخ اقوام و ملتها ياد كرده است و به تعبيري در موارد بسياري، سخن قرآن تك ساختي نيست. بر اين اساس نقش عنصر تأويل در استواري تمدن اسلامي را چگونه ارزيابي ميكنيد؟
دكتر شهيدي- اگر تمدن را چنانكه معني شد بپذيريم براي اين پرسش جايي نميماند.
دكتر آئينهوند- قرآن كريم، نظامنامه تمدن اسلامي است و تمدن اسلام بدون اين ركن اساسي، نميتواند دوباره ظاهر شود. اگر بخواهيم اجزاء به هم پيوسته اين تمدن را شناسايي كنيم، در همه تار و پود آن قرآن است كه باعث بروز نبوغ و ابداع همه محققان و دانشمندان از همه ملتها و نژادها و زبانها شده است. هرچه حاصل شد همه از دولت قرآن بود.
معارف- كنكاش در پديدههاي تاريخ اسلام و نگاه واقعبينانه به مسايل و فراز و فرودهاي آن گوياي اين است كه در مقاطعي كه به نوعي تسامح و تساهل و به تعبيري آزاد انديشي حاكم بوده، رشد فكري و تكنولوژيكي بيشتري وجود داشته است؟ آيا با اين تحقيق و نظر موافقيد؟ نقش اين عنصر را چگونه ارزيابي ميكنيد؟
دكتر شهيدي- البته آزاد انديشي، همكاري دستهجمعي، داشتن وسيلههاي لازم پژوهش را بارورتر ميكند.
دكتر آئينهوند- در اين قصه جاي هيچ شكي نيست كه بالندگي علمي، نيازمند محيطي آرام وآزاد است، محيطي كه در آن تأمين خاطر و امنيت فكري و نظري براي انديشمندان فراهم شود.
ما در تمدن اسلامي ميبينيم كه همه دانشمندان با زبانها و درجات متفاوت از درك، كنار هم كار ميكنند و حاكميتها هم آنها را تحمل ميكنند. در علم آفريني و تمدنسازي، مهم مديريت است و هنر در اين است كه از اين دانشمندان و نوابغ براي عزت و عظمت بهره بگيريم، به مراتب دستاوردهاي اين دانشمندان خيلي بيشتر از كاركرد اخلاقي آنها براي جهان اسلام اهميت دارد. از اينرو تسامح و تساهل حتماً لازم است و در گذشته در تمدن اسلامي صائبي، مسيحي، يهودي و مجوسي هم شركت كردهاند، ثمره تلاش آنها به سود تمدن اسلامي بوده است و حتي از دانشمندان اسلامي هم كساني، داراي آراء و نظريات خاص و حتي رفتار خاص بودهاند ولي تحمل شدهاند. ما در اينجا بايد دانشمندان را با سليقههايشان مادام كه از آن براي اهداف خاصي استفاده نميكنند تحمل كنيم. مثلاً در اوج شكوفايي تمدن اسلامي ما محققاني را مييابيم كه در احزاب حضور داشته و داراي سليقههاي سياسي مخالف با سليقه حاكميت مثلاً سلطه عباسي و يا فلان پادشاه بودهاند ولي با آنان با احترام برخورد شده و اين رمز شكوفايي تمدن اسلامي در گذشته بوده است. عظمت فرهنگ و تمدن اسلامي آن اندازه است كه از اين سليقهها، زياني نديده و نخواهد ديد.
معارف- تمدن اسلامي اكنون در يك مرحله حساس و جديد در چالش و تقابل با تمدن مدرن غربي كه بر مبناي دين استوار نيست قرار گرفته. در مواجهه اين دو چه راههايي براي تعامل و وفق جبري اين دو ميتوان در پيش گرفت؟
دكتر آئينهوند- من همانگونه كه در بالا اشاره كردم به ابعاد جوهري كه مايه و مميزه تمدن با تمدن ديگر است معتقدم. ولي از اينكه بگذريم درجات خلوص تمدنها فرق ميكند، هر تمدني را كه تجزيه كنيد، از حيث تأسيسي، تمليكي و تقليدي درجاتش فرق ميكند.
آنچه براي ما مهم است اين كه دانشمندان و مخترعان و مكتشفان با عنايت به آن رويكرد جوهري، در كشف و اختراع، نگاه اخلاقي و انساني را لحاظ كنند و از اينجاست كه درجه خلوص تمدنها در بعد دوم كه عامل انسانيِ پديد آورنده، يعني دانشمندان باشند، به ميزان ايمان و باور آنها بستگي خواهد داشت. يعني اگر در قرن بيستم كساني چون اينشتاين، ماكس پلانك، لِكنت دوئويي، آلكسي كارل تمدن و علم را حركت دادند، غلبه عنصر معنوي و اخلاقي آن بيشتر بود و اگر امروز كه چهرههاي بيتفاوتي اجزاء علم و تمدن را پديد ميآورند و از كنار اخلاق و دين و انسانيت به سادگي عبور ميكنند، اين تمدن رنگ ديگري خواهد داشت. ميخواهم بگويم كه علم و تمدن خود به خود (به غير از آنچه كه به عنوان محور جوهري حاكم در تمدنها مطرح است ) نه ديني است و نه ضد ديني، پيآمدهاي هر كشف و اختراع به نظرگاه محققان، استفادهكنندگان و جهتدهي ارباب قدرت و اقتصاد بستگي دارد كه از آن چگونه استفاده ببرند.
معارف- چه ضرورتي براي تدريس دو واحد درسي تحت عنوان تاريخ، فرهنگ و تمدن اسلامي، براي دانشجويان دوره كارشناسي وجود دارد؟
دكتر شهيدي- آيا پسنديده است دانشجويي كه به مرتبه كارشناسي رسيده از تاريخ و فرهنگي كه بيش از هزار سال است در كشور او رواج دارد، ناآگاه باشد.
معارف- از بزرگواري شما اساتيد عزيز متشكريم. اميدواريم در گفتگو يا اقتراحي ديگر به مباحث خاص تاريخ صدر اسلام و به ويژه زندگي و سيره پيامبر اكرم(ص) بپردازيم و از محضر شما عزيزان بيشتر استفاده كنيم. |