شماره 20 ـ آبان‏ماه هشتاد و سه
نگاهي به زندگي و آثار علامه سيد محمد حسين طباطبايي

كيش مهر
همي‌گويم و گفته‌ام بارها
بود كيش من مهر دلدارها
پرستش به مستي است در كيش مهر
برونند زين جرگه هشيارها
به شادي و آسايش و خواب و خور
ندارند كاري دل افگارها
به جز اشك چشم و به جز داغ دل
نباشد به دست گرفتارها
كشيدند در كوي دلدادگان
ميان دل و كام ديوارها
چه فرهادها مرده در كوه‌ها
چه حلاج‌ها رفته بر دارها
چه دارد جهان جز دل و مهر يار
مگر توده‌هايي و پندارها

بيست و چهارم آبان‌ماه، سالروز درگذشت يكي از بزرگترين فيلسوفان چند سده اخير ايران زمين علامه سيد محمد حسين طباطبايي است. از اين رو مناسب ديديم كه نگاهي هر چند اجمالي به زندگي و آثار اين بزرگمرد گستره فلسفه، عرفان و قرآن بيندازيم.
علامه طباطبايي در ذيحجه 1321 هـ . ق. - 1281 هـ .ش. – در خانواده‎اي اصيل كه هماره بيرق بزرگي در دست داشته و شهر تبريز لبريز از نام آنان بوده است به دنيا آمد. مدت زيادي از آغاز تحصيل او نمي‎گذشت كه علاوه بر قرآن مجيد، كتاب‌هاي گلستان، بوستان، اخلاق مصوّر، تاريخ معجم، ارشاد الحساب، نصاب الصبيان و ديگر كتاب‌هاي متداول در مدارس آن روز را فرا گرفت.
صرف و نحو و معاني و بيان را آموخت و پس از آن با گامي بلند و همتي فراتر، سطوح عالي در فقه، اصول، فلسفه و كلام را در زادگاه خود نزد اساتيد آن خطّه تحصيل كرد. با سپري شدن ايام كودكي، شكوفه‎هاي رشد و تكامل بر شاخسار وجود سيد محمد حسين نمايان شد. وي از سال 1297 ش. تا 1304 علوم بسياري آموخت. در اين مدت، تمامي درس‌هاي مربوط به سطح را فراگرفت و با شور و شوق بسياري كتاب‌هاي مربوط به ادبيات، فقه، اصول، كلام و معارف اسلامي را آموخت.
عشق و شور به تحصيل و تكامل، وي را بر آن داشت كه از شهر خويش به سوي نجف اشرف هجرت كند. در نجف اشرف نزد شخصيت وارسته‎اي چون حاج ميرزا علي آقا قاضي(ره) به درس خواندن مشغول مي‌شود.
كيمياي وجود مرحوم قاضي، روح و روان استاد را دگرگون كرده و برنامه‎اي روشن و نوراني براي آينده او ترسيم مي‎كند. مفسر فرزانه، مدت يازده سال در كنار مرقد اميرالمؤمنين(ع) كسب علم كرد. فقه، اصول، فلسفه، رياضيات، رجال را از محضر اساتيدي والامقام فرا گرفت و پس از سال‌ها اندوختن معارف ناب و رسيدن به مقام اجتهاد در سال 1314 ش. به زادگاه خويش بازگشت. دوران ده ساله اقامت علامه در تبريز همراه با تدريس و تأليف سپري شد. وي پس از دوران ده ساله اقامت در تبريز، به شهر قم هجرت نمود.
تفسير و فلسفه درس‌هايي بود كه - براساس احساس وظيفه علامه - در قم شروع شد و تعجب بسياري را برانگيخت، چرا كه درس فلسفه در آن عصر خوشنام نبود. از اين رو تلاش‌هاي بسياري در تعطيلي اين درس انجام مي‎شد اما رفتار مؤدبانه استاد و برخورد مهربانانه آيت‌الله العظمي بروجردي ابرهاي تيره سوءتفاهم‎ها را كنار زد و سعايت‌ها را بي‎اثر نمود.
به هر روي تشكيل جلسات عمومي و خصوصي اين عالم فرهيخته و حضور شاگردان انديشمندي چون آيت‌الله مطهري باعث نقد و بررسي فلسفه‎هاي غربي - مخصوصاً ماترياليسم ديالكتيك - گرديد و آثار و بركات جاودانه‎اي در تدوين كتب فلسفي به همراه خود آورد.
هر روز كه سپري مي‎شد ابعاد علمي و چهره چشم‌گير علامه بيشتر از گذشته نمايان مي‎شد. شعاع شخصيت اين استاد فرزانه به داخل كشور محدود نگرديد، بلكه انديشمندان بسياري را به سوي خويش كشاند و در تمام ابعاد اسلام به بحث و گفتگو با آنان منجر شد. اين عظمت بدان جا انجاميد كه دولت آمريكا توسط شاه ايران از علامه دعوت رسمي كرد تا در دانشگاه‎هاي آن كشور فلسفه شرق را تدريس نمايد ولي ايشان نپذيرفت.
علامه طباطبايي گذشته از جامعيت در علوم، جامع بين علم و عمل نيز بود و در علوم غريبه، رمل و جفر وارد بود گرچه به اين علم عمل نمي‌كرد، در علم اعداد و حساب جمل، ابجد و طرق مختلف آن مهارتي عجيب داشت در جبر و مقابله و هندسه فضايي و مسطحه و حساب استدلالي سهمي بسزا داشت و در هيأت قديم استاد بود. در اينكه ايشان يگانه متخصص فلسفه شرق در تمامي عالم بوده بين دوست و دشمن خلافي نيست.
علامه طباطبايي آثار فراواني در رشته‌هاي مختلف از خود به يادگار گذاشته كه از آن جمله است:
1. تفسير الميزان؛ دائره المعارفي از معارف و در بردارنده بحث‌هاي اعتقادي، تاريخي، فلسفي، اجتماعي و ... با تكيه بر قرآن كريم. اين كتاب ثمره‌‎اي كم نظير از بيست سال تلاش شبانه روزي علامه است. وي سبك اين تفسير را از مرحوم قاضي آموخت و در قم عملي ساخت. از اين اثر دو ترجمه موجود است.
2. بدايه الحكمه؛ كتابي كه يك دوره تدريس فشرده فلسفه براي دوست‌داران علوم عقلي در قم و سپس دانشگاه‌هاي كشور گرديد.
3. نهايه الحكمه؛ اين اثر براي تدريس فلسفه با توضيحي بيشتر، عمقي افزونتر و سطحي عالي‎تر تدوين شده است. بر كتاب‌هاي بدايه الحكمه و نهايه الحكمه شروح مختلفي نوشته شده است و مي‌توان گفت كه از جمله بهترين كتاب‌هايي هستند كه در سده اخير در گستره فلسفه اسلامي نوشته شده است.
4. اصول فلسفه و روش رئاليسم؛ بينش علامه پيرامون نظرات ماديون و ماترياليست‌ها باعث فراهم آرودن اين اثر گرديد. اين اثر با پاورقي‌هاي استاد شهيد مرتضي مطهري همراه است.
5. حاشيه بر كفايه؛ كتابي اصولي پيرامون قوانين استنباط است.
6. شيعه در اسلام؛ دوره‎اي كامل از اعتقادات و معارف شيعه در اين اثر نفيس به چشم مي‎خورد.
7. مجموعه مذاكرات با پروفسور هانري كربن.
8. خلاصه تعاليم اسلام؛ خلاصه‌اي از آنچه يك مسلمان متعهد بايد از آن آگاهي داشته و خود را بدان زينت دهد، در اين اثر بيان شده است.
9. روابط اجتماعي در اسلام؛ انسان و اجتماع و رشد اجتماعي او، پايه زندگي اجتماعي، آزادي در اسلام و ... مباحثي است كه در اين كتاب به آنهاپرداخته شده است.
10. بررسي‌هاي اسلامي؛ مجموعه‎اي است زرّين از مقالات استاد كه بسان دائره المعارفي از معارف ناب اسلامي جمع‌آوري شده است.
11. آموزش دين؛ كتابي است با قلم روان و مطالبي لازم و ضروري كه براي دانش‌آموزان نوشته شده است.
12. رساله انسان قبل از دنيا، در دنيا و بعد از دنيا؛ اين كتاب كه اكنون با نام «انسان از آغاز تا انجام» ترجمه شده است مباحثي مفيد از عوالم سه گانه ماده، مثال و عقل مطرح كرده و پيرامون شبهات و دغدغه خاطر جوانان مطالبي بسيار مفيد و لازم ارائه كرده است.
13. رساله‎هايي گوناگون درباره قوه و فعل، صفات، افعال الله، وسائط، نحو، صرف، ... اين مجموعه كه بيست و شش رساله است بنا به ضرورت و نياز جامعه توسط علامه نگاشته شده است.
14. ديوان شعر فارسي؛ مجموعه‎اي از اشعار چشمگير و عميق علامه كه طي ساليان متمادي سروده شده است.
15. سنن النبي؛ سيره و روش رسول الله(ص) در بين مردم و همراه خانواده در اين اثر به چشم مي‎خورد. اين اثر به زبان فارسي ترجمه شده است.
16. لب اللباب؛ مجموعه درس‌هاي اخلاق استاد كه از سال‌هاي 1368 تا 1369 هـ . ق. براي برخي از فضلاي حوزه قم بيان فرموده‎اند.
17. حاشيه بر اسفار، نظرات استاد فرزانه علامه طباطبايي بر اسفار در اين كتاب جمع‌آوري شده است.
علامه، علاوه بر فلسفه، عرفان و تفسير در زمينه خوشنويسي و شعر نيز طبع‌آزمايي نموده است. خط نستعليق و شكسته علامه از بهترين و شيواترين انواع خط بود. از جمله جلوه‌هاي ديگر استاد؛ تجلي ايشان در آينه شعر است. اشعار بسيار ارزشمند و چشمگيري كه توسط علامه سروده شده و سرآمد گرديده است. «مرا تنها برد» و «پيام نسيم» و «هنر عشق» از جمله اشعار گران‌سنگي است كه از علامه باقي مانده است.
سرانجام پس از 81 سال عمر با بركت و زندگي پرتلاش، روح پاك و الهي آن حكيم عارف و مفسر وارسته در روز بيست و چهارم آبان ماه سال 1360هجري شمسي به ديار قدسي و ملكوت رهسپار شد.
رحمت الهي و درجات خداوندي نصيب هميشه او باد

دعاي عام
آيت الله حسن زاده آملي درباره علامه طباطبايي مي‌نويسد:
رساله‌اي در امامت نوشتم چون به پايان رسيد، آن را حضور حضرت علامه بردم. مدتي نزد ايشان بود و يك دور تمام آن را مطالعه كردند، در يك جاي آن رساله دعاي شخصي درباره خودم كرده بودم كه بار خدايا مرا به فهم خطاب محمدي(ص) اعتلا ده، ‌ايشان در هنگام برگرداندن رساله به من فرمود: تا من خودم را شناخته‌ام دعاي شخصي در حق خودم نكرده‌ام بلكه دعايم عام بوده است.1

نمي‌دانم
علامه طباطبايي خيلي آرام و آهسته صحبت مي‌كرد - لذا بعضي افراد روش تدريس ايشان را نمي‌پسنديدند - ايشان، خيلي پراكنده گويي نمي‌كرد. معمولاً در هر مطلبي كه بحث مي‌شد از همان مطلب سخن مي‌گفت آن هم مختصر و كوتاه. وقتي وارد درس مي‌شد ابتدا موضوع بحث را روشن مي‌كرد و شرح مي‌داد كه موضوع مورد بحث امروز چيست سپس مشغول استدلال مي‌شد. حضرت علامه مي‌فرمود بسياري از اشتباهات و خطاهايي كه بعضي از دانشمندان پيدا كرده‌اند به اين علت بوده كه موضوع بحث برايشان روشن نبوده و اصل موضوع را اشتباه گرفته‌اند؛ از اين جهت ايشان سعي داشت اول موضوع مورد بحث را روشن كند.
علامه طباطبايي از بزرگان و دانشمندان با احترام ياد مي‌كرد. هر گاه يكي از شاگردان بر مطلبي اشكال مي‌كرد ايشان خيلي با مهرباني برخورد مي‌نمود و اشكالات را خوب گوش مي‌داد و هيچ وقت كسي را در جلسات درس سبك نمي‌کرد بلكه با كمال احترام برخورد مي‌نمود ولو مطلب نادرست بود، پس از گوش دادن با مهرباني به اشکال پاسخ مي‌داد و اگر جواب سئوال يا مطلبي را نمي‌دانست مي‌فرمود نمي‌دانم و از گفتن نمي‌دانم ابايي نداشت و يا كراراً مي‌شد كه مي‌فرمود بايد ببينم.
ايشان مي‌فرمود به من استاد نگوييد ما يك عده‌اي هستيم كه اينجا جمع شده‌ايم و مي‌خواهيم حقايق اسلام را بررسي كنيم و با هم كار مي‌كنيم؛ تربيت شاگرد در نظر ايشان اهميت بسياري داشت وي نسبت به تربيت شاگرد خصوصاً در زمينه معارف و حقايق قرآني و استدلال شيفتگي عجيبي داشت. اگر مسأله‌اي مطرح مي‌شد، ايشان نظر خود را مي‌گفت و بعد مي‌فرمود اين چيزي است كه به نظر ما رسيده است شما خودتان فكر و بررسي كنيد و ببينيد تا چه اندازه مورد قبول است و به اين ترتيب به شاگردان ميدان تفكر مي‌داد، در عين حال همواره سعي داشت به هر شاگردي متناسب با درك و استعداد او مطلبي را القا كند و از مسائلي كه طرح آن باعث ايجاد اختلاف و تفرقه بود يا احياناً موجب انحراف فكري مي‌شد جز با خواص سخن نمي‌گفت و همواره تأكيد مي‌كرد كه دين و عقل با هم سازگاري دارند. در جايي كه فكرمان از عهده فهم بعضي از مسائل برنيايد در آنجا حقيقت ديني را پذيرفته استدلال عقل را به يك سو مي‌نهيم.2

پي‏نوشت‏

1. روزها و رويدادهاي هجري شمسي، ج 3، ص 193
2. همان، ص 191