|
تكنوپولي؛ سيطره تكنولوژي بر فرهنگ*
گفتوگو با نيل پستمن
چكيده:
«تكنوپولي» نام اثري است از نويسنده و منتقد فقيد آمريكايي، نيل پستمن (2002 - 1931) كه در بين آثار وي از جايگاه ويژهاي برخوردار است.1
وي در اين اثر، با رد نظريه خنثي بودن تكنولوژي، به تأثيرات و پيامدهاي ورود و گسترش تكنولوژي در عصر جديد پرداخته و جامعه آمريكا و فرهنگ حاكم بر آن را - كه به عنوان تمدن و فرهنگ اعلاي بشري شناخته ميشود - مورد نقد و بررسي قرار داده است. آنچه در پي ميآيد، خلاصهاي است از گفت وگوي «بريان لمب» با وي كه به توضيح برخي مطالب و موضوعات اين اثر پرداخته است.
آقاي پستمن! به طور كلي، در اين كتاب ميخواهيد به بيان چه چيزي بپردازيد؟
امروز در فرهنگ آمريكا، شاهد تسليم شدن نهادهاي اجتماعي در مقابل حاكميت، استيلا و سيطره تكنولوژي هستيم. به عبارت ديگر، اين كتاب به نحوه شكلگيري و گسترش آيين جديدي ميپردازد؛ آييني بر پايه اين باور كه پيشرفت و تعالي بشري و نوآوريهاي تكنولوژيكي يك موهبت است و بهشت در سايه تسليم هر چه بيشتر در برابر تكنولوژي، قابل تحقق است.
در اينجا تعريف شما از تكنولوژي چيست؟
در اين كتاب، نوعي الزام من را بر آن داشته است تا تعريف نسبتاً مبسوطتري از اين مقوله داشته باشم و در اين تعريف، نه صرفاً نظام ماشيني و نمادهاي آن - تلويزيون و كامپيوتر را از اين مقوله ميدانم - بلكه فنون و تكنيكها را نيز از مصاديق تكنولوژي ميشناسم. در تعريف من از تكنولوژي، اين گروه دوم «تكنولوژيهاي نامرئي» خوانده ميشوند، چراكه عمده مردم، آنها را در حوزه نظام ماشيني نميگنجانند. در اين تعريف، تكيه بر آمارها، نظرسنجيها و نيز الگوهاي بوروكراسي موجود، همه و همه جزيي از تكنولوژياند و اصلاً هر راهكار و الگوي نظاممندي كه از قابليت تكرار برخوردار باشد و نگاه و تفكر آدمي نسبت به دنياي پيرامونش را به نحوي محدود سازد، جزيي از تكنولوژي است.
سالها پيش، صحبت مفصلي درباره تلويزيون داشتيم و حال اين سؤال قابل طرح است كه اصولاً تأثير تكنولوژي بر تلويزيون و نيز تأثير آن بر جامعه ما چيست؟
در مصاحبه پيشين، موضوع اصلي بحث، حول و حوش كتابي بود كه به «تلويزيون» اختصاص داده بودم، در آن مصاحبه، دريافتم كه شما فهم جامع و كاملي از تأثير تلويزيون بر فرهنگ ما نداريد. درك مناسب، مستلزم آن است كه به تلويزيون به مثابه نوعي از يك نظام آكنده از فنون و تكنولوژي كه به فرهنگ ما شكل ميبخشد بنگريد. به عنوان مثال، اگر كسي بخواهد نسبت به آنچه كه در حيات اجتماعي آمريكا اتفاق افتاده است، درك درستي داشته باشد، بايد حتماً در مورد تلويزيون و البته مقولاتي ديگر همانند، فاكس، تلفن، ديويدي و ... كه آدمي را از عرصههاي اجتماعي به حاشيه ميراند و آنها را در منازلشان نگه ميدارد تا به نوعي خصوصيسازي در حيات آمريكاييان بينجامد، توجه كافي داشته باشد.
برخي با شنيدن اين موضوع كه در آينده، مردم با استفاده از تلويزيون، كامپيوتر و تلفن، ميتوانند در منازل خود نشسته و به خريد و فروش بپردازند، رأي دهند و از علايق سياسي خود صحبت به ميان آورند و ديگر براي انجام اين امور نيازي به حضور در خيابانها نداشته باشند، سخت به وجد ميآيند. در چنين رهگذري است كه فضايي شكل ميگيرد كه ديگر نياز به ملاقات با همنوعانمان وجود ندارد و اين مجموعه از تكنولوژيهاست كه ما را به نوعي حيات خصوصي و فردي فرو ميبرد و از ديگران منزوي ميسازد. در حقيقت، تلويزيون در كنار ديگر تكنولوژيهاي اين عصر، همه چيز را به نوعي، از نو تبيين و تعريف ميكند.
به عنوان مثال، تلويزيون مقولهاي به نام «مناظره» را به نوعي ديگر تعريف نموده است. همين كه دو يا سه نامزد انتخاباتي در جلوي دوربين تلويزيون قرار ميگيرند و به هر كدام در قبال سؤالي مشكل، دو دقيقه وقت براي جواب داده ميشود و به مخالفين و منتقدين آنها يك دقيقه اجازه صحبت ميدهند، چنين روندي را «مناظره» ميناميم! اين خود تعريف جديدي از اين مقوله است كه تلويزيون زمينهساز آن بوده است. يكي ديگر از نكات جالب توجه در مورد تكنولوژي، بازنمايي و تعريف جديدي است كه اين مقوله بر گستره «زبان» دارد. تكنولوژي با ارائه معاني متفاوت از واژگان قديمي كه عمدتاً هم بدون آگاهي ما صورت ميپذيرد، زبان بشري را تحت الشعاع خود قرار داده است.
به راستي اين تأثير، تأثيري خوب است يا بد؟
من در اين اثر خود، عميقاً به تأثيرات نامطلوب آن تكيه كردهام و اين نگاه در اكثر آثار من محسوس است. تكنولوژي، در واقع در كنار آن چيزهايي كه براي شما به ارمغان ميآورد، چيزهايي را از شما باز ميستاند. هم اكنون در آمريكا گرايشي حاكم شده كه ما را بر آن داشته تا با شادماني فراوان به استقبال تكنولوژي رفته و سخت به ستايش آن بپردازيم - كه البته يكي از دلايل اصلي تأليف اين كتاب همين دليل بوده است - و از ارمغانهايش بگوييم، به طوري كه هر آمريكايي، امروز ميتواند درباره ليزر، كامپيوتر، تلويزيون و ديگر تكنولوژيهاي نوين، حداقل نيمساعت براي شما صحبت كرده و به تعريف و تمجيد از آنها بپردازد. اما كمتر كسي پيدا ميشود، كه بتواند از آسيبهاي تكنولوژي صحبت كند. از همينرو است كه من اين اثر را از نقطه نظر دوم يعني آسيبهاي تكنولوژي نوشتهام؛ آسيبهايي كه با تغيير در نهادهاي اجتماعي و رفتارهاي رواني ما ملازم شده است و در آينده نيز ادامه خواهد يافت. البته اين بدان معنا نيست كه من از برخي جنبههاي مثبت تعدادي از تكنولوژيهاي جديد غافل مانده باشم.
شما در آثار خود، از مقوله «مذهب» زياد سخن به ميان آوردهايد. اصولاً از ديدگاه شما تأثير تكنولوژي بر مذهب چيست؟
باور و ايمان ما به تكنولوژي، باعث سست شدن معنويات زندگي بشري شده است. اصولاً تكنولوژي با نوعي خاص از عقلانيت ملازم ميباشد كه اين نوع از عقلانيت، با افت معنويات همراه است. بله! تكنولوژي با خود شگفتيهايي به ارمغان ميآورد، با هواپيما پرواز ميكنيم، پنيسيلين بيماريهاي ما را درمان ميكند و به كمك تلويزيون ميتوانيم جاهاي دور دست را ببينم. بنابراين به واسطه همين ويژگي صريح و عيني تكنولوژي است كه به آن جايگاه خاصي ميبخشد. اينها در واقع نمادهايي از تواناييهايي است كه بشر پيشين گهگاه با عبادت و ايمان به خدا ميتوانست بدانها دست يابد؛ اما امروزه با اتكاي به تكنولوژي و به مدد ابزار نوين، هركسي ميتواند به آنها نايل آيد.
من در اين اثر بر آن بودهام تا آغاز اين روند، يعني قرن هفدهم را كه بشر در آن با اعتقاد به پيشرفت و با استفاده از تكنولوژي، نگاه دينياش تضعيف شد، مورد بررسي قرار دهم. قرن هفدهم، آغاز تغيير در باورها و نگرشهاي ديني بشر بود. بشر عصر مدرن، همواره بر اين عقيده بود كه اگر بتواند نظام ماشيني پيشرفته و كارآمدتري را بسازد و به فنون پيچيدهتري دست يابد، ميتواند خود را به سعادت جاودانه برساند. هم اكنون افراد متعددي حتي بر اين عقيده پافشاري ميكنند كه ميتوانيم با اتكاي به تكنولوژي، بر مسأله مرگ نيز چيره شويم؛ مسألهاي كه همواره مشكل غايي بشريت بوده و در نظامهاي ديني ما نيز همواره از جايگاهي خاص برخوردار بوده است. اصلاً من بر اين عقيدهام كه يكي از مهمترين بخشهاي نظام ديني ما، ياري رسانيدن آن به ما در مواجهه با انديشه مرگ است.
اما در نظام تكنولوژيك، بشر احساس نياز و اتكاي به چيزي به نام عقيده و باور را ندارد. با تكيه به علم و تكنولوژي است كه ما ميتوانيم آدمي را به نحوي منجمد سازيم تا در آينده، راهي براي درمان بيمارياي كه ميتواند عامل مرگ وي باشد بيابيم و بدين شكل او را درمان كنيم، اما توصيه من درباره اين نگاه آن است كه هيچ نگرانياي به خود راه ندهيد و تنها ايمان خود را به باورهاي مذهبي حفظ كنيد.
اما نكته ديگري كه بايد بدان اشاره كنم و در اثر خود به آن پرداختهام نحوه حضور و تأثيرگذاري مظاهر تكنولوژي در عرصه جامعه است. همينطور كه در اين اثر هم اشاره كردهام اگر در اواسط قرن پانزدهم، صنعت چاپ جاي خود را در اروپا باز كرد، پس از گذشت پنجاه سال، ديگر شما يك اروپا به علاوه صنعت چاپ نداريد بلكه شما يك اروپاي جديد داريد؛ زيرا همه چيز از نظامهاي سياسي گرفته تا نظامهاي مذهبي و ديني موجود از آن متأثرشدهاند.
اگر در سال 1964، تلويزيون به داخل منازل آمريكاييها رفت، ديگر در سال 1960 يك آمريكاي بعلاوه تلويزيون نداريد، بلكه يك آمريكاي جديد وجود دارد؛ آمريكايي كه تحت تأثير تلويزيون، روابط اجتماعياش تغيير يافته و نگرش مردمانش نسبت به مقولهاي چون «كودكي» عوض شده است. اين آمريكاي جديد آمريكايي است با نظام سياسي متفاوت، آمريكايي كه حتي واژگان كهن زبان مردمش تحت تأثير تلويزيون معاني جديدي به خود گرفته است. به صنعت چاپ اشاره كردم. با گذشت سيصد سال از ورود اين صنعت، فرهنگ غربي گام به گام خود را با آن همراه و همگام ساخت تا اين كه توانستيم الگوهاي نويني از حيات اقتصادي، انديشههاي بديع سياسي، باورهاي جديد و بالاخره نظام آموزشي متفاوتي را شكل دهيم و اين تغييرات، همه و همه متأثر از صنعت چاپ بوده است، اما وضعيت امروز ما واقعاً متفاوت است، چراكه تكنولوژيهاي بيشمار جديدي به عرصه اجتماع پا گذاشتهاند و همراهي و همگامي ما با آن، به تغييرات گستردهاي در موجوديت ما ميانجامد.
اگر امروزه من آمريكا را اولين كشور «تكنوپوليكي» ميخوانم، عمدتاً بدين خاطر است كه اين فرهنگ، بيش از ديگر فرهنگها خود را تسليم تكنولوژي كرده است؛ به نحوي كه اساساً سرنوشت ما به تكنولوژي گره خورده است. البته در اين روند شاهديم كه آلمانيها، ژاپنيها و كرهايها هم سخت در پي دنبال كردن فرهنگ آمريكايي و تبديل كردن جوامع خود به جوامعي با الگويي مبتني بر تكنوپولي يا همان سيطره تكنولوژي بر فرهنگ هستند.
آقاي پستمن! در اين اثر، از جوامعي كه از ابزار استفاده ميكنند، صحبت كردهايد و اينكه تعداد آنها در عصر حاضر بسيار محدود است. مراد شما از آنها چيست و چه ويژگيهايي دارند؟
تصور من آن است كه جوامعي را كه عمدتاً جهان سوم مينامند، كمابيش آن كشورهايي هستند كه فرهنگشان بر استفاده از ابزار مبتني شده است؛ يعني مردمي كه نمادهاي حياتشان يعني سياست، مذهب، نظام آموزشي و ... به سيطره تكنولوژي در نيامده است. آنها صاحبان ابزار و وسايل سنتياند، ابزار سازند و براي رفع مشكلات ماديشان به ساخت و اختراع ابزار روي ميآورند و تفاوتشان با جوامع تكنولوژي زده آن است كه به اين ابزار اجازه نميدهند كه بر حيات اجتماعي و نمادهاي حيات فرهنگيشان استيلا يابد.
و اما تعريف شما از تكنوكراسي چيست؟
تكنوكراسي يك فرهنگ است؛ فرهنگي كه در آن شاهد رقابت جدي تكنولوژي با دنياي اجتماعي و نمادين سنتي هستيم. آمريكا نماد مناسبي از تكنوكراسي در قرن نوزدهم بود. يعني دو ديدگاه، يكي تكنولوژيكي يا آنچه را كه نگاه انسانمدارانه ميناميم (و البته هر دو يك ماهيت دارند) در برابر نگاه سنتي به مذهب، آموزش و سياست، در مواجهه با يكديگر قرار گرفتند. اما با اين وجود و به رغم گذشت حدود دو قرن، هنوز هم تكنولوژي اين قدرت لازم را پيدا نكرده است كه دنياي سنتي را كاملاً به دنيايي تخيلي و غير واقعي مبدل سازد؛ هرگاه دنياي تكنولوژيكي كاملاً بر دنياي سنتي غلبه كند، در واقع ما به طور كامل به دام «تكنوپولي» كشيده شدهايم.
پينوشت
*. www.booknotes.org
1. اين كتاب توسط دكتر سيد صادق طباطبايي با عنوان «تكنوپولي ؛ سيطره تكنولوژي بر فرهنگ» (سروش 1372) به فارسي ترجمه شده است .(م)
|