شماره 20 ـ آبان‏ماه هشتاد و سه
مشكلات كوچك، آسيب‌هاي بزرگ
تحليلي بر موانع کارآمدي دروس معارف در دانشگاه‌ها

اشاره
موانع کارآمدي دروس معارف اسلامي در دانشگاه‌ها قابل تأمل و تحليل مي‌باشد. برخي از مشکلات به جهت کوچک بودن حتي به چشم مسئولين و مديران اجرايي مجموعه آموزش عالي نمي‌رسد. ولي از سوي ديگر همين موانع کوچک آسيب‌هاي بزرگي در تأثيرگذاري اين دروس داشته‌است. تا جايي که برخي از دوستان هم در ذهن خود تصور ناکارآمدي دروس معارف اسلامي را دارند.
اين در حالي است که با يک دقت نظر و تأمل مشاهده مي‌شود علي‌رغم زحمت و تلاش خاموش استادان معارف، از سوي مجموعه اجرايي دانشگاه‌ها و آموزش عالي طوري عمل مي‌شود که دروس معارف اسلامي و حاصل زحمت اساتيد معارف ناکارآمد جلوه کند. در حاليکه واقعيت چنين نمي‌باشد.
لذا بر آن شديم برخي از مشکلات دروس معارف اسلامي را از زبان کارشناسان جمع‌بندي نماييم تا به اطلاع مسئولان مربوطه برسد؛ انشا الله.

بخشي از مشكلات امروزي دروس معارف اسلامى بايد در بلند مدت حل شود و تعدادى ديگر در كوتاه مدت، به گونه‌اي كه اگر حل نشوند در بلند مدت نوبت به آنها نمى‏رسد.
معاونت امور اساتيد تلاش زيادى براي حل مشكلات بلند مدت کرده است، ولى گاهي مشكلاتي از نوع دوم وجود دارد كه احساس مي‌شود كاركرد دروس معارف اسلامى را چنان زير سؤال خواهند برد كه حتى حاميان اين‏گونه دروس هم سرانجام آنها را ناكارآمد خواهند دانست. حل اين مشكلات از گردونه تلاش‏هاى استاد معارف و متون معارف اسلامى بيرون است و بايد «مجريان» و «مسئولان آموزش عالى» به آنها توجه کنند.

برخي از مشکلات کوتاه مدت
- مشکل استادان حق‌التدريس
واقعيت اين است كه بيش از هفتاد تا هشتاد درصد دروس معارف توسط استادان حق‏التدريسي ارايه مى‏شود. حال آنکه اصل در نظام آموزش عالى بر اين است كه تدريس غالب دروس توسط اعضاى هيأت علمى ارايه گردد و بايد از مدرسان حق‏التدريسي به صورت استثنايى استفاده شود. قوانين هم بر همين اساس نوشته و اجرا مى‏شود، لذا قانونگذار توجه زيادى به بحث حق‏التدريس ننموده است. اين استثنا در دروس معارف اسلامى به يك اصل تبديل شده است.
قانونگذار به تدريس مدرس حق‏التدريسي به عنوان «احتياج موقت» توجه کرده است، نيازى كه قرار است دو يا سه ترم بعد رفع شود، نه اينکه مثلاً ده سال به درازا بکشد. ولى دروس معارف اسلامى بيست سال است كه اغلب توسط استادان حق‏التدريسي ارايه شده است. به نظر مي‌رسد راه برداشتن اين مانع تصويب قوانينى نسبتاً جامع و كامل براي حمايت از اين اساتيد است و دفتر هيأت‏هاى امناء در وزارت علوم مى‏تواند نقش محورى در رفع اين مشكل ايفا كند. گستره مشكلات در اين بخش از ميزان حق‏التدريس پرداختى تا چگونگي محاسبه و زمان پرداخت آن را شامل مي‌شود. در حال حاضر در برخي دانشگاه‌هاى دولتى هم حق‏التدريس با مشكلات و تأخير طولانى پرداخت مي‌شود. مثلاً حق‏التدريس ترم اوّل سال 82، اوايل تابستان 83 پرداخت شده است. حال اگر دانشگاه به تسويه حساب مالى در پايان سال اهتمام داشته باشد، سندهاى مالى را تا آخر اسفند تنظيم مى‏كند و حق‏التدريس را حداقل قبل از اتمام سال مى‏پردازد، ولى استاد حق‏التدريسي اغلب شامل چنين رويه‏اى نمى‏شود.
استاد معارف اسلامى با اينكه تدريس خود را ارايه و اوراقش را تصحيح مى‏كند، اما دستمزدش را به موقع نمى‏گيرد. اگر قرار باشد استاد معارف اسلامى خدماتى نزديك به اعضاى هيأت علمى ارايه كند - مثل در دسترس دانشجو بودن، مطالعه به روز داشتن، مشاوره دادن و ... يا حتى كمتر از اينها – بايد طبق قاعده مشكل معيشت او نيز حل شود. در غير اين صورت در پي چند كار ديگر مي‌رود تا مشكل معيشتى خود را حل کند. اين يعنى قرار گرفتن موضوع تدريس در درجه دوم يا سوم اهميت. روشن است با چنين رويکردي ديگر نمى‏توان به طور شايسته به اهداف دروس معارف اسلامى رسيد.
شايد برخي راه خروج از اين مانع را بالا بردن تعهد استاد معارف بدانند. از چنين کساني بايد پرسيد آيا افرادي كه در سطح مديريتى و وزارتخانه‏ها حقوق‌هاى چند صد هزار تومانى و ... مى‏گيرند، اين نسخه را براى خود هم مى‏پيچند!؟ و اينکه استاد معارف تعهدش را بالا ببرد، ولى زندگي‌اش فلج شود، معقول است؟ اين مشكل همواره بوده و چون براي حل آن اقدامي عملى صورت نگرفته كارايى دروس معارف در دانشگاه‌ها پايين آمده كه قطعاً به خاطر ناکارآمدي دستگاه‌هاى اجرايى است، به خصوص مديريت دانشگاه‌ها كه اختيارات لازم براي حل اين مشكلات را دارند و البته گاهي هم از آن استفاده مى‏كنند، ولى اين رويکرد عموميت ندارد. اگر مدير دانشگاه مى‏توانست - كه مى‏تواند - به بخش مالى دستور دهد تا اسناد حق‏التدريس را سريع‌تر و قبل از پايان سال تنظيم كنند يا حق‏التدريس را در چند نوبت به فاصله حداقل دو ماه پرداخت کنند، كمى از مشكلات حل مى‏شد. اين رقم در هزينه‏هاى دانشگاه اصلاً رقمى نيست؛ وقتى دانشگاه‌ها مى‏توانند استاد درس تخصصى را از خارج كشور دعوت و حق‌الزحمه‌اش را به ارز و غالباً به موقع پرداخت كنند، چرا براي اساتيد ديگر نتوانند چنين خوش حساب باشند.

- مشکل صرفه‌جويي مالي دانشگاه‌ها در دروس معارف اسلامي
به تجربه ثابت شده است كه گاه در برخى شهرها در يك گرايش معارف اسلامى استاد قوى داريم در حالى كه در گرايش ديگر نداريم، ولى در شهر نزديك وضعيت عكس آن است. اگر درس، درس تخصصى بود، به آن اهميت مى‏دادند و از شهر ديگر استاد دعوت مى‏كردند. ولى به خلاف استادان تخصصى كه ساعت كارشان اغلب از درب منزل محاسبه مى‏شود، در مورد استاد معارف چنين نمى‏شود و اگر هم دعوت كنند، حتى حق رفت و آمد ناچيزى را كه در آيين‏نامه‏ها آمده است را هم پرداخت نمى‏کنند. مسئولان اجرايى در توضيح اين وضعيت مى‏گويند مى‏خواهيم در بودجه صرفه جويى كنيم!!
در يكى از دانشگاه‌هاى بزرگ، كل هزينه رفت و آمد ترم يك استاد معارف، در جمع سيصد هزار تومان محاسبه شده است كه در مقايسه با هزينه‏هاى متعدد دانشگاه رقم قابل اعتنايى نيست، به خصوص كه نتيجه آن استفاده دانشجو از استادى كارآزموده باشد.
امروزه طرح‏هاى كلانى در كشور در حال اجراست و كمتر با چنين مشكلاتي رو به رو است. طرح توسعه دانشگاه تهران از يك طرف به خيابان كارگر از سمت ديگر به بلوار كشاورز و از سويي به جايي ديگر منتهي مي‌شود. ظاهراً تمام خانه‏هاي اين محدوده بايد خريدارى و قسمتى از آن تخريب شود و قسمتى نيز به عنوان ساختمان آموزشى باقى بماند. اين رقم سرسام آور را كه براي توسعه كمى آموزش عالى لازم بوده با سيصد هزار تومان در هر ترم به يك گروه آموزشى كه صرف بهينه‏سازى درس معارف مي‌كند، مقايسه کنيد. گويا صرفه جويى فقط زيبنده معارف اسلامى و دروس معارف است، اما اگر بخواهيم مسئولان انتظارات خود را از دروس معارف اسلامى ليست كنند، در نوشتن صرفه جويى نخواهند کرد!
اگر اين هزينه سيصد هزار توماني را با هزينه تربيت بدنى دو واحدى هم مقايسه کنيم، مى‏بينيم رقم‏ها قابل مقايسه نيست. در سال چه بودجه‏اى بابت تربيت بدنى به عنوان يك درس دو واحدى و چقدر براي دوازده واحد درسى هزينه مى‏كنند! ولى آيا از استاد تربيت بدنى همان انتظار را دارند كه از استاد معارف دارند؟ هيچ وقت از مربى تربيت بدنى سؤال نمى‏شود كه چه ميزان از بحران‏هاى روانى دانشجويان را كاهش داديد، ولى استاد معارف در برابر مشكلات اخلاقى، شبهات روشنفكرى موجود در دانشگاه و بحران‏هاى سياسى جامعه بايد بگويد چه کرده‌است. اين همه انتظار، بدون هيچ هزينه قابل توجهي.

- مشکل سقف جمعيتي کلاس‌هاي معارف
با طرح اين عنوان ذهن مديران اجرايى به اين جلب مى‏شود كه اگر سقف از يك حدى گذشت، درصد حق‏التدريس بالا رود. هر چند اين مسئله نيز مثل حق‏التدريس معارف كاملاً ناديده انگاشته شده است ولي فعلاً موضوع مورد نظر اين است كه استاد معارف اسلامى براى اينكه كاركرد آموزشى و تربيتى خود را داشته باشد، بايد توان برقرارى ارتباط چهره به چهره را داشته باشد و هرقدر اين ارتباط بيشتر شود، عملكرد دروس معارف با موفقيت بيشترى همراه خواهد بود. اگر سقف كلاس بالا رود، چهل، پنجاه، هشتاد، صد يا دويست نفر، استاد – حتي اگر بخواهد - رابطه عاطفى مؤثري نخواهد داشت. فرض ما بر اين است كه همين استاد حق‏التدريسي مى‏خواهد وقت بگذارد - كه اغلب هم چنين است - آيا واقعاً مي‌تواند به دويست نفر در يك كلاس خدمات مشاوره‏اى ارايه كند. چنين استادى حتي فرصت انجام تكاليف آموزشى خود را ندارد، چه رسد به وظايف ديگر! مثلاً يكى از وظايف استاد دادن تكليف و كار كلاسى است. اگر استاد معارف اسلامى بخواهد مثل استادان دروس تخصصى، تكليف و تحقيق بدهد و تحقيق بگيرد وقتي تحقيق‏ها را گرفت، چگونه بايد آنها را بخواند و بررسى كند. اصلاً چگونه در يك كلاس، تحقيق دويست نفر مي‌تواند بررسى شود، در حالى كه اگر اين كلاس به پنج يا شش كلاس تقسيم مى‏شد، اين امر ممكن بود. ولى شعار صرفه جويى اينجا هم گريبان درس معارف را مى‏گيرد.
اصولاً بيشتر وقت استاد در كلاس با سقف بالا، صرف آرام كردن كلاس مى‏شود، به خصوص بعضى وقت‏ها تركيب كلاس طورى است كه آن را به سمت شلوغ‏تر شدن مى‏كشاند. كلاس مختلط يا كلاسي که از دانشجويان با رشته‏هاى مختلف و با سال‏هاى تحصيلى متفاوت تشکيل مي‌شود، از عوامل شلوغ شدن فضاي تحصيلي است. اما هيچ كدام از اين امور رعايت نمى‏شود و سرانجام كلاسي نامتجانس دست استاد معارف مى‏افتد و ما از او انتظار داريم كاركرد آموزشى و تربيتى خود را بالا ببرد. آيا اين ممكن است؟ و اگر فكرى براي رفع اين مانع نشود، همه خواهند گفت دروس معارف اسلامى كاركرد مثبتى ندارد وکسي نخواهد گفت مديران اجرايى ناتوانند يا معارف اولويت اول و دوم آنها نيست.

- مشکل ذهنيت مديران اجرايي نسبت به دروس معارف
مديران اجرايى بايد همان ارزشى را كه براى دروس تخصصى قائل‌اند، براى درس‏هاى معارف نيز در نظر بگيرند و اين انتظار بالايى نيست. دروس تخصصى سقف مشخصي دارد و از آن بالاتر نمى‏رود. جالب اين است كه اگر همين دروس معارف به عنوان كلام يک و دو يا ريشه‏هاى انقلاب اسلامى - كه در رشته علوم سياسى نزديك به همين عنوان را داريم - در دانشگاه ارايه شود، سقف كلاس‏هايش پايين مى‏آيد. ولى تا درس عمومى شد، با اينكه زحمت بيشترى هم دارد، سقفش بالا مى‏رود.

- مشکل عمومى بودن دروس معارف اسلامي
شنيده شد يكى از مديران ارشد آموزشى دانشگاه آزاد اسلامى گفته است هر وقت شوراى عالى انقلاب فرهنگى تصويب كرد که دروس معارف تخصصى هستند، ما هم مثل دروس تخصصى با آن رفتار مى‏كنيم! اين مطلب خيلى تعجب‏آور است که يك مدير ارشد آموزشى كه گاه تصميم‏ساز، گاه سياستگزار و گاه مجرى است گمان کند دروس عمومى، تخصصى نيستند. يعنى «غير اختصاصى بودن» و «غير تخصصى بودن» درس معارف حتى براى ايشان مبهم است. غير اختصاصى بودن يعنى همه رشته‏ها بايد آن را بگذرانند و دليلى بر تخصصى نبودن دروس نيست.
اين تفكر به عمومى بودن استاد هم سرايت كرده است و به گمان برخي هر كسى مى‏تواند استاد باشد، مثلاً فرد متدينى در شهر داريم و با تأييد معتمدين مي‏توان او را براى دروس معارف انتخاب كرد. متدين بودن قسمتى از صلاحيت‏هاى استاد معارف است، ولى وي بايد در حيطه‏هاى مختلف مهارت داشته باشد، مانند حيطه شناختى، عاطفى و روانى و هيچ يک به تنهايي کافي نيست. توجه نکردن به حيطه‏هاى مختلفى كه استاد بايد در آن مهارت داشته باشد، باعث شده است شأن دروس هم پايين آيد. بر اساس همين نگرش مديران، به رغم سختگيرى و‏ پيگيرى‏هاى معاونت افراد متخصص در حقوق يا پزشكى و غيرمتخصص در معارف را دعوت مي‏كنند تا درس معارف بگويد. وقتي دانشجو به درس معارف به عنوان اينكه توسط متخصص ارايه مى‏شود، دقت مى‏كند متوجه مى‏شود كيفيت درس پايين آمده است.
در حقيقت درس نيست كه كيفيت ندارد، ما افراد غير متخصص را براى اين درس انتخاب كرده‏ايم. توجه نکردن به اين واقعيت در كل مجموعه تأثير دارد. تعداد اين افراد هم كم نيست. البته شدت و ضعف دارد، ممكن است در يك دانشگاه يك استاد غيرمتخصص باشد، در دانشگاه ديگر بيشتر يا اينکه در دانشگاهى اصلاً غير متخصصي نباشد. به هر حال اين تفكر مضر است و معاونت تلاش كرده است چنين ذهنيت‏هايى را پاك كند، اما هنوز موفق نشده است.

- مشکل استخدام عضو هيأت علمي دروس معارف اسلامي
در مورد استخدام بايد يك مجموعه عمليات در كوتاه مدت و مجموعه‏اي در بلند مدت انجام گيرد. در كوتاه مدت چند مشكل عمده در استخدام وجود دارد؛ از تخصيص نيافتن پست‏هاى كافى براى اساتيد تا قوانين دست و پاگير دانشگاه. مثل اينكه استاد نتوانسته است مثلاً با مدرك خاصى استخدام شود. بايد از پيچيدن نسخه‏اى كه براى گروه آموزشى با قدمت شصت، هفتاد ساله تدوين شده است، براى گروه تازه تأسيس معارف پرهيز كرد. از طرفى هم نبايد انتظار داشت كه بحث استخدام زود به انجام رسد. بايد برنامه ريزى شود که چند درصد از مشكل استخدام در بلند مدت، كوتاه مدت و يا ميان مدت حل خواهد شد.
اولين قدم تدوين شاخصه نسبت استاد به دانشجو در درس معارف اسلامى است که اين شاخصه كمك مؤثرى به برنامه‏ريزى مي‏کند. سپس مشخص شود که قراراست طي چند سال به اين شاخص رسيد. يعنى وزارت علوم، بهداشت يا دانشگاه آزاد بگويند چه زماني به اين شاخص‏ها مى‏خواهند برسند و بر همين اساس برنامه‏ريزى كنند. از تخصيص پست تا جذب نيرو و تصحيح هرم علمى را در برنامه ببينند. يعنى براى جذب و ارتقاي اعضاى هيأت علمى همه امور در برنامه‏ريزى ديده شود.
برخى دانشگاه‏ها بدون اينكه برنامه‏اى داشته باشند، مى‏گويند فقط با مدرك دكترا استخدام مى‏كنند، ولى نمى‏دانند ظرفيت دوره دكترا به اندازه‏اى نيست كه مشكل دروس معارف را هم حل كند. مثلاً در دانشگاه آزاد اسلامى به بيش از هزار نفر عضو هيأت علمى نياز است پس ادعاى اينكه همه اينها را بايد با مدرك دكترا گرفت بدون اينكه در پذيرش دوره دانشجويى دكتراها تغييرى حاصل شود، هدفي دست نيافتنى است. در دانشگاه آزاد براى دروس عمومى شاخص يك به دويست تعيين شده است و در دروس تخصصى يك به پنجاه. لذا دست کم به هزار استاد معارف نياز دارند که البته اين آمار مربوط به دو سال پيش است. در صورتى كه الان در دانشگاه آزاد اسلامى كمتر از دويست عضو هيأت علمى معارف وجود دارد. دانشگاه آزاد با سخت‏گيرى در اين مورد و اينکه فقط مى‏خواهد در دانشگاه‏هاى بزرگ با مدرك دكترا استخدام كند، چطور مي‏تواند اين نياز را برطرف نمايد؟ آيا اين دانشگاه ظرفيت دكترايش را حساب كرده است كه چگونه با اين دكتراهايى كه دارد، مى‏تواند اين ظرفيت را پر كند بايد از كسانى كه اين شاخص‏ها را تعيين مى‏كنند و در كنار آن شرايطى مثل دكترا مى‏گذارند، خواست محاسبه كنند که در چند سال آينده مي‏توانند به اين وضعيت مطلوب در درس معارف برسند؟
صرف اينكه گفته شود قسمتى از كارها به نهاد واگذار شده است پس ما كارى نداريم، شانه خالى كردن از زير بار مسئوليت است. نهاد چهار، پنج وظيفه مشخص دارد و تربيت استاد و استخدام اصلاً به عهده‏اش نيست و ابزار اجرايى آن در دست وزارتخانه‏هاست و بايد براي آن برنامه‏هاى كوتاه مدت، ميان مدت و بلند مدت بريزند. رفع بسيارى از كمبودها وظيفه نهاد نيست، زيرا بودجه و ساز و كارش در اختيار وزارتخانه است.

مشکلات ناشي از کجاست؟
مشکلات ابتدا از مديريت دانشگاه‏ها و مسئولان اجرايى دستگاه‏هاى ذيربط است كه نگاه درجه دوم به دروس معارف اسلامى دارند. متأسفانه برخى مسئولان مسلمان در دانشگاه براى بهبود درس معارف قدمى بر نمى‏دارند و حاضر نيستند در جاى خود هزينه كنند. در حد شعار مطالبي گفته مى‏شود، اما در عمل براى آنچه اسم و رسمى دارد هزينه مى‏شود و براى استادان حق‏التدريسي معارف هزينه مناسبى صرف نمي‏شود. براي مثال اگر نگاه مديريت دانشگاه به استاد معارف اسلامى، نگاه به يك مربى دينى باشد، مى‏تواند بدون افزايش ساعات كار او و هزينه از بودجه‏هاي امور فرهنگى به رابطه بهتر و بيشتر استاد و دانشجو كمك كند. چنانچه بعضى مديران به استاد حق‏التدريس مى‏گويند شما علاوه بر ساعت تدريس، دو ساعت هم مشاوره بدهيد و من حق‏التدريس شما را پرداخت مى‏کنم. پس مى‏توانيم حضور استاد حق‏التدريس را زياد كنيم. ولى اگر بگوييم چيزى نمي‏دهيم، حقوقت را دير مى‏پردازيم و اتاق هم به تو نمى‏دهيم، ولي تو براي تدريس بايد تعهد داشته باشى! استاد بدون اتاق، بايد در راهرو دنبال دانشجو بگردد و با هزار دردسر با او گفتگو كند. به هر حال نه تنها نيازهاى مادى و مشكلات استاد مرتفع نمى‏شود بلکه با تحقيرهاى مختلفى هم رو به رو مي‏شود. استادى را سراغ داريم که ساعت سه بعد از نيمه شب بايد از منزل خارج شود تا بتواند ساعت هشت صبح به كلاس برسد. او خسته است، ولى انتظار است شاداب باشد. حق‏التدريس او را به شكل معمول مى‏دهند، از پرداخت پنجاه درصد حق دورى از منزل هم خبرى نيست و استدلال نيز اين است كه در قانون نيامده است که «پرداخت كنيد» بلکه گفته است «مى‏توانيد پرداخت كنيد.»
همين مدرس بايد ساعت سه بعد از نيمه شب خود را به ترمينال برساند و اتوبوس سوار شود تا بتواند ساعت هشت صبح به دانشگاه برسد. دانشگاه هيچ نوع سرويسى در اختيارش قرار نمى‏دهد. در صورتى كه در دروس تخصصى اين مسئله به نسبت حل شده است.

تعداد اعضاي هيأت علمى گروه‏هاي معارف اسلامي
در حال حاضر حدود دويست و پنجاه عضو هيأت علمى در دانشگاه‏هاي دولتي و صد و بيست و پنج نفر در دانشگاه آزاد اسلامي وجود دارد که خوشبختانه وضعيت دانشگاه دولتى از دانشگاه آزاد بهتر است. شاخصه نسبت استاد به دانشجو در دروس معارف در دانشگاه آزاد يک به نهصد و هفتاد نفر است، اما در دانشگاه دولتى يک به دويست و پنجاه نفر. در دانشگاه دولتى هم اگر به معارف نگاه تخصصى داشته باشند، بايد مثل درس تخصصى به نسبت يک به سي و كمتر برسانند. البته اين شاخص كلى است و ممكن است در بعضى رشته‏ها بالاتر و در بعضى ديگر پايين‏تر باشد، اما لااقل تنها درسى كه فاصله اين شاخصه در آن زياد است، درس معارف است كه بايد اصلاح شود.

حل مشكلات بايد از كجا شروع شود؟
رفع و حل مشکلات بايد از بالاترين سطوح مديريتى آغاز شود. مشكلات تقريباً روشن و راهكارها اغلب مشخص است. در حال حاضر ما با دغدغه شخصى برخى مسئولان و رؤساى دانشگاه‏ها كار مى‏كنيم. البته نمى‏شود كار را در هر مديريت و هر جا فقط با دغدغه شخصى مسئولان پيش برد. در يك نظام مديريتى صحيح اين قبيل امور بايد با تنظيم آيين‏نامه‏ها و دستورالعمل‏هاى درست و فراگير و نظارت صحيح همراه شود و بعد از آن اگر رئيس دانشگاهى دغدغه شخصى داشت، كار بهتر صورت مى‏گيرد وگرنه انتظارات حداقل در حد معمول تأمين مى‏شود.

مشكل حق‏التدريس چگونه حل شدني است؟
مشکل حق‏التدريس تنها با افزايش تعداد اعضاى هيأت علمى حل خواهد شد. دو سال پيش آمارى ارايه شد که بر اساس آن نسبت استاد به دانشجو در دانشگاه‏هاى پزشكى يک به نه و در دروس معارف اسلامى يک به صد بود و اين نسبت زمانى كه در دانشگاه دولتى يک به سي بود در دروس معارف اسلامى يک به دويست بود. سياستگزارى براي حل اين مشكل از وظايف شوراى عالى انقلاب فرهنگى و وزارتخانه‏هاي علوم و بهداشت است. اين مراکز همانطور كه در مورد دروس ديگر تمهيداتى انديشيده و مشكلات را حل كرده‏اند. در مورد دروس معارف اسلامى هم بايد اقدامي مؤثر كنند. امكانات ادارى در وزارتخانه بسيج شده است تا دروس ديگر به چنين شاخصه‏اى رسيده‏اند. بايد عزمى براي برطرف شدن مشکل ايجاد شود بعد سياست‏هاى حمايتى داشته باشند. در مورد دروس ديگر چنين كرده‏اند، بورسيه‏هاى داخل و خارج كشور و سهميه‏هاى مختلف تخصيص يافته است، در مورد گروه معارف اسلامى - كه نوپا است و به اندازه نوپايى‏اش از گروه‏هاى ديگر عقب است - بايد با سرعت بيشتر عمل كنند، لذا مشكل حق‏التدريس، به صورت اساسى و در بلند مدت، فقط با استخدام عضو هيأت علمى و ارتقاي آنان قابل حل است.
اگر دانشگاه در ايران هشتاد سال قدمت دارد، گروه معارف اسلامى عملاً حدود ده ساله است. بايد براى يك مجموعه نوپاى 12 - 10 ساله در كل دانشگاه‏ها سرمايه گذارى بشود تا بتواند خود را به گروه‏هاى ديگر برساند.

شوراى عالى انقلاب فرهنگى و دروس معارف اسلامي
اهدافي که شوراي عالي انقلاب فرهنگي براي اين دروس تعيين کرده غير قابل دسترس نيست، ولى بعد از تعيين هدف، بايد برنامه‏هاى رسيدن به آن مشخص و زمان‏بندى شود تا مشخص شود در بلند مدت به كدام هدف و در ميان مدت به كدام يك مى‏رسند.
در واقع يكى از كارهايى كه نشده، همين زمان‏بندى است و اينكه چگونه مى‏خواهيم با دوازده واحد درسى به تعميق انديشه دينى دانشجو برسيم؟
معاونت امور اساتيد در حيطه برنامه‏هاى بلند مدت كارهاى بسياري انجام داده است، ولى قدرت زيادى ندارد. مصوبات اين معاونت در بسياري از موارد الزام‏آور نيست. حتى براي اجراى وظايفى كه به تصريح قانون بر عهده معاونت است، دچار مشكل مي‏باشد. بعد از گذشت 14 - 13 سال با عوض شدن بعضى از مسئولان بايد از صفر شروع كرد. يعنى بايد كارهاي معاونت و وظايف هر طرف را براى مسئول جديد توجيه كرد. منظور اين است كه حتى كارهايى كه انجام مى‏شود، با تکيه بر اشخاص، ايجاد رابطه و دغدغه درونى مسئولان نسبت به معارف، انجام مى‏گيرد و بعد از رفت و آمدهاى مكرر علاقه‏اي عاطفى بين دو طرف ايجاد مى‏شود و مسئله حل مى‏شود. در صورتى كه اگر مصوبه شوراى عالى انقلاب فرهنگى قانونى است ديگر يك مدير نبايد بگويد اين را قبول ندارم، بلکه بايد بگويد اجرا مى‏كنم، ولى در عمل گاهي قبول نداشتن خود را به رخ مى‏كشند و هر بار يك بهانه جديدي مى‏آورند.
اگرمقصود بهبود كار است بايد وظايف يکديگر را به رسميت شناخت و ديد هر كدام از وظايف بر عهده کدام مجموعه گذاشته شده است. اگر كيفيت استاد معارف بر عهده نهاد گذاشته شده است، وزارتخانه نبايد قانون ديگرى را تصويب كند و بگويد من هم دنبال بهبود آن هستم. چرا دوباره كارى؟ گاهى دلسوزى هم باعث كندى كار شده است.

نقش استاد معارف و دروس معارف اسلامي در تأثيرگذارى بر دانشجو
دروس معارف بايد در كنار مجموعه‏هاى تأثير گذار در دانشگاه ديده شود. به نظر مى‏رسد مى‏توان تأثيرات استاد معارف را در رويارويى با تهاجم فرهنگى، تأثير در مديريت بحران‏هاى سياسى و در روشنگرى دانشجو مشاهده كرد. عوامل مختلفى در تعميق معرفت دينى دانشجو مؤثر است؛ از عملكرد دستگاه‏ها در خارج از دانشگاه تا عوامل درون دانشگاه، از تصميمات شوراى عالى انقلاب فرهنگى تا كارهاى تشكل‏هاى مختلف و در كنار اين عوامل، شاخصي به نام استاد معارف وجود دارد. بايد ديد چه تصميم‏هايى در دانشگاه گرفته مى‏شود، چقدر به باورها اهميت مى‏دهند و چقدر بر عكس آن عمل مى‏كنند و در كنار اينها عملكرد استاد معارف هم لحاظ گردد. در چنين صورتى مى‏توان ميزان تأثير استاد معارف را اندازه‏گيرى کرد.