شماره 20 ـ آبان‏ماه هشتاد و سه
قرآن، حقيقت ذومراتب*

قرآن كريم درباره خداي سبحان دوگونه تعبير دارد؛ گاهي مي‌گويد: «ذلكم الله ربّكم»1 و در اين بخش، از كلمه «ذلك» كه براي اشاره به دور به‌كار مي‌رود، استفاده نموده است و گاه مي‌گويد: «و هو معكم اينما كنتم»2 يا «و إذا سئلك عبادي عنّي فإنّي قريب»3 يعني خدايي كه هميشه با همه انسان‌هاست، خدايي كه به انسان نزديك است، بلكه از رگ گردن به او نزديكتر است: «و نحن أقرب إليه من حبل الوريد».4
همين دو نوع تعبير درباره قرآن كريم نيز كه به فرمايش نوراني اميرالمؤمنين(ع) تجليگاه ذات اقدس اله است، آورده شده است، خداي سبحان درباره قرآن، گاه مي‌فرمايد: «ذلك الكتاب لاريب فيه»5 و گاه مي‌فرمايد: «إنّ هذا القرآن يهدي للّتي هي أقوم»6 گاهي اشاره به دور آمده و گاهي اشاره به نزديك. سِّر اين دوگانگي تعبير آن است كه قرآن كريم كتابي نظير كتاب‌هاي عادي و معمولي نيست كه اول و آخرش در دسترس انسان‌ها باشد؛ بلكه قرآن كريم كتابي الهي و داراي مراتب است، مرتبه والا و مرحله اعلايش همان ام الكتاب است كه در سوره زخرف بيان شده است، «و إنّه في ام الكتاب لدينا لعلي حكيم»7، اين مرحله اعلي كه اصل و مادر و ريشه قرآن است، وجود و حقيقتي «لدي الله» دارد و نزد ذات اقدس اله است.
مرحله عاليه قرآن، همان است كه در دست فرشتگان «كرام برره» است:
«بايدي سفره کرام برره»8 و مرحله‌نازله‌اش، «لدي الناس» و به لفظ عربي مبين ظهور كرده است: «حم و الکتاب المبين * انّا جعلنا قراناً عربياً لعلكم تعقلون».9 در آنجا كه مي‌فرمايد: «هذا القرآن»10، سخن از هدايت است و پس از آنكه مي‌فرمايد: «ذلك الكتاب»11، سخن از غيب است: «الذين يؤمنون بالغيب»12 و اين نشانگر آن است كه قرآن غيب و كتاب مكنوني دارد كه اصل مرتبه نازله قرآن است، وقتي كه انسان بر اوج قرآن مي‌نگرد و خود را حقير مي‌يابد، مي‌گويد: «ذلك الكتاب» و آن وقت كه الفاظ و ظواهرش را مي‌بيند كه قابل قرائت و تلاوت و قابل فهم و استدلال و گفتن و شنيدن و نوشتن است، مي‌گويد: «هذا القرآن». در يك نگاه، توجه به اوج قرآن است و در اين حال، تعبير مناسب، اشاره دور است و در نگاه ديگر، توجه به مرحله نازله آن است و در اين هنگام، تعبير مناسب، اشاره نزديك است، اگر ذات اقدس اله به فرمايش امام سجاد(ع)، «الداني في علوّه و العالي في دنوّه»13 است، قرآن كريم نيز كه تجلي اوست، همين ويژگي را دارد، اگر خداوند متعال، در عين حال كه عالي و بالاست، نزديك است و در عين حال كه نزديك است، بلند و متعالي است: «بعد فلايري و قرب فشهد النجوي»14 هم بعيد است و هم قريب، هم عالي است و هم داني، تجلي او يعني قرآن نيز داراي قرب، بعد، علو و دنو است.

تفاوت تجلي با متجلي
البته بين قرآن كه تجلي است و ذات اقدس اله كه متجلي است، يقيناً تفاوت وجود دارد، قرآن كريم به صورت لفظ و كتابت در مي‌آيد ولي ذات اقدس اله هرگز به اين صور جسمانيه در نمي‌آيد لذا در تعبير شريف دعا آمده است كه «قرب فشهد النجوي»15 و نفرمود: «قرب فيري» نزديك است پس ديده مي‌شود، بلكه نزديك است و شاهد نجوي است، نزديك است و مي‌بيند.
قرآن كريم به جهت آنكه موجودي ممكن الوجود است، وقتي كه در مرحله قرب ظهور مي‌كند، ديده مي‌شود، شنيده مي‌شود و نوشته مي‌شود، در قالب الفاظ عربي مبين مي‌آيد تا زمينه فهم و تعقل و ترقي و تكامل انسان فراهم شود.
در سوره مباركه زخرف هر دو مرحله قرآن ذكر شده و خداي سبحان پس از سوگند به كتاب مبين مي‌فرمايد: ما قرآن كريم را از مقام لدن و از ام‌الكتاب نزول داده‌ايم و به صورت قرآن عربي فصيح در آورده‌ايم تا منشأ تعقل و فهميدن شما باشد: «حم * والکتاب المبين * انّا جعلناه قرآناً عربياً لعلکم تعقلون»16

بهره‌مندي از مراتب قرآن كريم
انساني كه با «هذا القرآن» ارتباط دارد، يك رشته معلومات حصولي و مدرسه‌اي نصيب او مي‌شود و چنين علمي كه با خواندن و نوشتن حاصل مي‌آيد، ممكن است در شرايطي خاص فراموش هم بشود، اما قرآني كه ام‌الكتاب و لدي الله است، در آنجا ديگر سخن از لفظ و كتابت و صورت ذهني و علم حصولي نيست و تا انسان بالا نرود و عنداللهي نشود و به حضور اقدس اله بار نيابد، آن مرتبه عالي را نمي‌يابد.
اگر كسي به آن مرحله رسيد و آن مرتبه را درك نمود، آن وقت مي‌گويند علم او لدني است؛ يعني دانش او از مقام لدن و از نزد خداوند متعال گرفته شده است، علم لدني از سنخ علوم ديگر نيست كه در كنار آنها بيايد و با آنها سرشماري شود و مثلاً بگويند: علم فقه، اصول، ادبيات، تفسير، تاريخ، جغرافيا و علم لدني، علم لدني مانند ساير علوم، داراي مسائل و موضوع و محمول نيست، بلكه علمي شهودي و حضوري است، علمي است فراموش نشدني، حقيقتي است كه روح انسان با آن آميخته شده و از وجود انسان جدا نمي‌شود، پس اگر معارف عقلي از راه تصور و تصديق و دانش حصولي به دست آيد علم لدني نيست و اگر سالك صالح به مقام لدن و نزد خدا برسد و از نزد او شهوداً حقيقتي را ادراك كند، چنين دانشي لدني است.

انسان كامل و حقيقت قرآن
در سوره مباركه واقعه ‌مي‌فرمايد: «فلا اقسم بمواقع النجوم * و إنّه لقسم لو تعلمون عظيم * إنّه لقرآن كريم * في كتاب مكنون * لا يمسّه إلاّ المطهّرون».17 مقصود از مواقع نجوم در اين آيه، نظام كيهاني است و خداي سبحان مي‌فرمايد كه به مواقع نجوم و به سراسر آفرينش آنها قسم نمي‌خورم و اين سوگندي عظيم است اگر بدانيد، قرآن كريم در كتاب مكنون و پوشيده‌اي است كه جز مطهران، كسي نمي‌تواند آن را مس كند، مقصود از مس در اين كريمه، مطلق ارتباط و تماس معنوي است و مطهران را خداوند در آيه كريمه ديگري چنين معرفي مي‌كند: «إنمّا يريدالله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت و يطهّركم تطهيراً»18
اهل بيت عصمت و طهارت و عترت پاك و مطهر رسول اكرم(ص) همان مطهران هستند و به آن مرحله ‌عاليه راه دارند، به مقام لدن بار يافته و حقيقت قرآن را دريافته‌اند، ضمير مفعولي در لايمسّه را اگر به مرحله نازله ‌قرآن هم برگردانيم نتيجه فقهي آن اين مي‌شود كه مس ظاهر قرآن بدون طهارات سه گانه از آب يا خاك - وضو، غسل و تيمم - جايز نيست، البته در آن صورت، جمله خبريه‌اي است كه به انگيزه و داعي انشا و نهي صادر شده است و اگر ضمير مزبور، به كتاب مكنون برگردد، تنها مطلب تفسيري از آن استنباط مي‌شود و هيچ‌گونه حكم فقهي را به همراه ندارد و اگر ضمير ياد شده به قرآن برگردد و جامع ظاهر و باطن از آن اراده شود، در اين حال بر اساس صحت اين گونه استعمال‌ها، گذشته از حكم تفسيري، پيام فقهي هم خواهد داشت.

قرآن، در معيت انسان كامل
از برخي تعبيرات قرآن كريم بر مي‌آيد كه ذات اقدس اله، رسول اكرم(ص) را به همراه قرآن نفرستاده تا قرآن اصل باشد و پيامبر(ص) در معيت او فرستاده شده باشد بلكه قرآن را همراه ايشان فرستاده است: «واتبعوا النور الّذي أنزل معه»19 قرآن نوري است خدايي كه بايد از آن تبعيت كنيد اين نور در معيت وجود مبارك پيغمبر(ص) نازل شده است.
برهان عقلي مي‌گويد كه همه مخلوق‌ها در يك رتبه وجودي نيستند بلكه برخي برتر از ديگري هستند، بنابراين، بعضي از مخلوق‌ها از مخلوق‌هاي ديگر به خالق خود نزديكتر بوده و به اصطلاح صادر اول هستند. اگر چيزي مخلوق اول و صادر اول بود، بر همه مخلوقات بعدي شرافت وجودي دارد، اما اينكه مخلوق اول چه موجودي است، فرشته است يا انسان يا قرآن، اين مطلب چون جزئي و بيان مصداق است نه كلي، بايد آن را از طريق نقل روشن نمود و نقل هم چه قرآن و چه روايات و چه ادعيه و زيارات، مي‌گويد كه اولين مخلوق خدا، انسان كامل است كه بر وجود گرامي رسول اكرم(ص) و اهل بيت عصمت و طهارت (سلام‌الله عليهم أجمعين) منطبق است و «أول ما خلق الله نوري»20، يا «يا جابر أول ما خلق الله نور نبيّك»21 از تعبيراتي است كه در اين باره وارد شده است و اين معنا با آنچه از قصه آفرينش حضرت آدم(ع) بر مي‌آيد، كه بعد از ملائكه و آسمان و زمين خلق شد، منافات ندارد؛ زيرا تقدم وجود عقلي انسان كامل با تأخر وجود مادي و عنصري وي منافاتي ندارد، لذا مرحوم كاشف‌الغطاء مي‌فرمايد: حقيقت امام از حقيقت قرآن چيزي كم ندارد.22

تجلي و پيوستگي مراتب قرآن
مرحله نازله قرآن كريم كه به صورت الفاظ عربي است و جامعه انساني در خدمت آن قرار دارد، رقيق شده ام‌الكتاب است كه مرحله عاليه قرآن مي‌باشد، ذات اقدس اله آن حقيقت متعالي ام‌الكتاب و كتاب مكنون را تنزل داده و رقيق نموده و در قالب مفاهيم و الفاظ بر وجود مبارك رسول اكرم(ص) نازل فرموده است تا براي عموم مردم قابل درك و تعقل باشد.
آياتي كه با كلمه انزل يا تنزيل، نزول و پايين آمدن قرآن را بيان نموده، به ما مي‌فهماند كه اين قرآن از خزينه خود خارج شده و همان‌طور كه هر چيزي خزانه‌اي دارد «و إن من شيء إلاّ عندنا خزائنه»23، قرآن نيز خزانه‌اي دارد كه همان ام الكتاب است و نزول قرآن يعني خروج آن از مخزن اصلي خود.
نكته اساسي در اينجا آن است كه كيفيت اين نزول از ام الكتاب و ظهور از مخزن آن چگونه است، آيا به صورت تجافي است يا به گونه تجلي؟
در امور مادي مانند فرود آمدن باران، نزول و پايين آمدن، همراه با تجافي است يعني قطرات باران مثلاً تا آن زمان كه فرود نيامده باشد، در بالاست و در پايين نيست و آن زمان كه نزول يافت و پايين آمد، ديگر در بالا وجود ندارد و در اين هنگام آن مرتبه فوقاني اجوف و توخالي شده است و داراي اين قطرات نازل شده نيست. بنابراين، در نزول به نحو تجافي و تجاوف، شيء مادي پيش از نزول در بالاست و پايين نيست و پس از نزول، در پايين است و ديگر در بالا وجود ندارد.
در مقابل، نزول به نحو تجلي آن است كه حقيقت فوقاني، به نحو خالي نمودن مقام عالي پايين نمي‌آيد بلكه همواره در محل و موطن عالي خود مستقر و موجود است و آنچه كه پايين مي‌آيد، رقيق شده آن حقيقت است و جلوه و تجلي آن.
اين‌‌گونه نزول، در امور مجرد صورت مي‌پذيرد نه در امور مادي. براي روشن شدن بيشتر لازم است مثالي آورده شود: زماني كه عالم و محققي نكته عميق عقلي را تعقل مي‌كند و آن را مي‌فهمد و سپس مي‌خواهد همان را براي ديگران بازگو كند، در اين هنگام، آن معناي درك شده را از قوه عاقله خود تنزل مي‌دهد، به اين معني كه آن را در مرحله‌ خيال خود ترسيم كرده بررسي مي‌كند و مي‌انديشد كه مثلاً آن را به چه زباني بيان كند و در قالب چه مفاهيم و الفاظي بريزد، چگونه مقدمه‌اي براي آن بياورد و چگونه دليلي بر تأييد آن ارائه دهد. پس از تنظيم آن معنا در مرحله خيال، به وسيله قلم يا زبان براي ديگران بيان مي‌كند و چنين مي‌گويد آنچه را كه من فهميده‌ام همين است كه براي شما گفتم، اين سخن به آن معنا نيست كه اين محقق، آن درك عميق را از قوه عاقله‌اش پايين آورده و در عاقله‌اش ديگر چيزي وجود ندارد و اجوف و توخالي شده، بلكه مقصود آن است كه آن حقيقت بلند را به صورت رقيق در آورده است كه در قالب مفاهيم و الفاظ بگنجد و قابل شنيدن و گفتن باشد در اين حال مطلب ارائه شده، بر اساس آن معناي بلند است و جلوه‌اي از اوست، چنين تنزلي را تجلي مي‌نامند.
تنزل قرآن كريم به نحو تجلي است؛ يعني در عين حال كه معارف آن به دست مردم رسيده، مرحله اعلايش در مقام لدن، نزد خداي علي حكيم و مرحله عاليه‌اش، در دست فرشتگان كرام برره است، بنابراين، قرآن كريم يك حقيقت ذو مراتب است، اين مراتب هم ارتباط جلوه‌اي با يكديگر دارند و هر مرتبه‌اي جلوه مرتبه‌ فوقاني و رقيق شده آن است و از نظر وجودي، وابستگي تمام به مرتبه فوقاني خود دارد، از اين جهت تصور مراتب منفك و جدا از هم براي قرآن كريم، تصور درستي نيست؛ زيراكه با تجلي و نزول جلوه‌اي آن سازگاري ندارد.


پي‏نوشت‏

*. تفسير موضوعي قرآن كريم، ج 1، (قرآن در قرآن)، عبدالله جوادي آملي، قم، مركز نشر اسراء، 1378، ص 35 ـ 46، با تلخيص.
1. انعام/ 102.
2. حديد/ 4.
3. بقره/ 186.
4. ق/ 16.
5. بقره/ 2.
6. اسراء/ 9.
7. زخرف/ 4.
8. عبس/ 15 و 16.
9. زخرف/ 1ـ3.
10. اسراء/ 9.
11. بقره/ 2.
12. بقره/ 3.
13. صحيفه سجاديه، دعاي 47.
14. بحار، ج 45، ص 148، ح 1 و دعاي افتتاح.
15. همان.
16. زخرف/ 1ـ3.
17. واقعه/ 75ـ79.
18. احزاب/ 33.
19. اعراف/ 157.
20. بحار، ج 1، ص 97.
21. همان، ج 15، ص 4.
22. كشف الغطاء، ص 298.
23. حجر/ 21.