| شماره 20 ـ آبانماه هشتاد و سه |
|
آخرين تابوي آمريكا*
ادوارد سعيد / ترجمه داوود فيضيش
اشاره:
ادوارد سعيد، نظريهپرداز فلسطينيتبار مقيم آمريكا كه چندي پيش در گذشت. وي استاد ادبيات انگليسي در دانشگاه كلمبيا بود و به خاطر نگاشتن كتابهايي چون «شرقشناسي»، «امپرياليسم و فرهنگ» و «اسلام در رسانههاي غرب» نظريهپردازي به شمار ميآمد كه فرهنگ غرب و بخصوص استعمار فرهنگي غرب را مورد حمله قرار ميداد.
سعيد كه از حيث فلسفي تا حدودي به نگره ميشل فوكو نزديك بود، در عرصه عمل سياسي از مهمترين مدافعين مبارزات مردم فلسطين به شمار ميآمد و در آثارش، تهاجم آمريكاييها به مسلمانان و اعراب را نمونهاي از «گفتمان استيلا»يي ميدانست كه فوكو در افكار فلسفي خود، آن را تشريح كرده بود.
در مقاله پيش رو كه يكي از آخرين نوشتههاي سعيد است، نگارنده ميكوشد وارونگي حقايق در رسانههاي آمريكا به نفع اسرائيل را تشريح كند.
وقايع اخير در فلسطين پيروزي قابل توجهي را براي صهيونيستها در آمريكا به وجود آورده است.
گفتمان غالب سياسي و رايج افكار عمومي به گونهاي بوده كه در طول درگيريهاي اخير اسرائيل را به صورت يك قرباني تصوير كرده است.
اين گفتمان با عباراتي چون: «يهوديستيزي»، «خروشي انتحاري براي نماياندن خود بر صفحههاي تلويزيون»، «قرباني كردن كودكان به عنوان شهيدان»، «تقرب ديرينه از يهوديان در كرانه باختري و غزه» و ... شكل ميگيرد.
صهيونيسمگرايي در رسانههاي آمريكا آنقدر كامل است كه حتي يك نقشه هم در تلويزيون به نمايش در نميآيد كه به آمريكاييها نشان دهد شبكه دژگونه شهركهاي اسرائيلي، جادهها و پادگانهايي كه غزه و كرانه باختري را تكهتكه كردهاند چگونه مردم فلسطين را را تنگنا قرار ميدهند.
سانسور جغرافيا در اين جغرافياييترين مناقشه خلأيي تصويري ايجاد ميكند و در اين خلأ است كه نوعي تقرب عمومي نسبت به فلسطينيها در افكار عمومي آمريكاييها شكل ميگيرد.
جاي تعجب نيست كه بعد هم در اعلام آمار كشتهها و مجروحان به طور مرتب از ذكر مليت آنها خودداري ميشود و به طور عمد از تخريب خانهها، مصادره اراضي، بازداشتهاي غير قانوني و نيز ضرب و شتم و شكنجه فلسطينيها هيچ سخني به ميان نميآيد.
پاكسازي قومي سال 1948 كشتارهاي قبيه، كفرقاسم، صبرا و شتيلا، سرپيچي از قطعنامههاي سازمان ملل و معاهدات ژنو، دهها سال مراقبت نظامي و تبعيض روا شده بر عليه اعراب داخل اسرائيل – سرزمينهاي اشغال شده از سال 1948 تا 1967 – همگي موضوعات كاملاً فراموششدهاي در رسانههاي آمريكايي به شمار ميروند.
هنگامي كه از آريل شارون سخن گفته ميشود، كوچكترين اشارهاي به اين مطلب كه او يك جنايتكار جنگي است نميشود.
براي رسانههاي آمريكا ايهود باراك هميشه فقط يك دولتمرد است و هرگز از اين واقعيت كه او آدمكش بيروت و تونس است سخني به ميان نميآيد.
اين وارونگي در حقايق تا بدان جا پيش رفته است كه حتي در زمان كشتار فلسطينيها در 28 سپتامبر، تنها يكي دو مطلب، يكي در روزنامه لوس آنجلس، تايمز، و يكي هم در نيويورك تايمز در همدردي با فلسطينيها منتشر شد.
اما در مقابل هر مطلب ديگري كه در روزنامههاي معروف، از جمله ستونهاي منظم توماس فريدمن و ويليام سافاير و چارلز كراتامور در روزنامه نيويورك، منتشر شدهاند، همگي لحني كاملاً جانبدارانه از اسرائيل داشتند و فلسطينيها و بنيادگرايي اسلامي و عرفات را محكوم كردند.
نويسندگان اين هجمه تبليغاتي بيرحمانه همگي از افسران و ديپلماتهاي سابق نظامي امريكايي، صاحبمنصبان اسرائيلي، مدافعان اسرائيل و لابيكنندگان و مردان خط اول تلآويو هستند.
نظريه ناگفته اين كوشش جمعي رسانهها آن است كه هيچ سخني از فلسطينيها يا اعراب ارزش شنيدن ندارد، صهيونيسم آمريكايي به بهترين صورت هرگونه بحث جدي پيرامون گذشته پر خشونت اسرائيل به يك تابلو تبديل كردهاند و اگر اين را آخرين تابوي كاملاً يك طرفه در زندگي عمومي آمريكا بناميم، مبالغه نكردهايم.
سقط جنين، همجنس بازي و حتي بودجه نظامي محرمانه ميتوانند با آزادي نسبي مورد بحث قرار گيرند حتي تصوير به آتش كشيده شدن پرچم ملي به نمايش در ميآيد. اما از سركوب سيستماتيك پنجاه و چند ساله اسرائيل با فلسطينيها سخني به ميان نميآيد.
تعصبگرايي آمريكايي
چه چيزي ميتواند اين شرايط را توضيح دهد؟ پاسخ آن در قدرت سازمانهاي صهيونيستي در ساختار سياسي آمريكا نهفته است.
يك صهيونيست آمريكايي به نام جون پيترز ادعا ميكند اساساً در فلسطين – ميان مسلمانان و يهوديان مهاجر – جنگي اتفاق نيفتاده است و اضافه ميكند كه قبل از 1948 هيچ فلسطيني زندگي نميكرده است.
ادعاهاي او در كتابي با عنوان «از زمانهاي كهن» - چاپ 1984- آمده است اين ادعا در حالي صورت ميگيرد همه اسرائيليها به خوبي ميدانند كه تمام اسرائيلي ها به خوبي ميدانند كه تمام اسرائيل فعلي روزي فلسطين بود و همان گونه كه موشه اديان در سال 1976 علناً اظهار كرد، هر شهر و روستاي اسرائيلي قبلاً نام عربي داشت.
اما صهيونيستهاي آمريكايي هرگز حاضر نميشوند به اين حقيقت اعتراف كنند. در رابطه با اسرائيل دموكراتيك كه بياياني را سرسبز كرد بسيار سخن گفته ميشود اما از ذكر وقايع خشونتآميز سال 1948، مسائلي كه هر اسرائيلي به خوبي آن را ميداند، دوري ميشود بنابراين يهوديان آمريكايي حامي اسرائيليها هستند كه به خاطر دفاع از يك ايدئولوژي خصمانه به حقايق پشت كردهاند. حال آنكه اين تعصب ايدئولوژيك هم يك تعصب تناقضآميز است. چرا كه برطبق همان ايدئولوژي نميتوان يك صهيونيست بود و به اسرائيل مهاجرت نكرد.
براي صهيونيستهاي آمريكايي كه تعدادشان هم كم نيست، فلسطينيها موجودات انساني نيستند بلكه اشباحي وهمآلود و ديو صفتاند؛ تجسم ترسآوري از تروريسم و يهودستيزي.
يكي از دانشجويان سابق من يعني يكي از دستپروردگان بهترين شرايط تحصيلي موجود در آمريكا اخيراً براي من نامهاي نوشت كه چرا من به عنوان يك فلسطيني هنوز به يك نازي يعني مفتي قدس، اجازه ميدهم موضوع سياسي مرا تعيين كند.
او به من نوشته بود: «قبل از حاج امين، قدس براي اعراب اهميتي نداشت و حاج امين بود كه قدس را به مسئلهاي مهم براي اعراب تبديل كرد، فقط براي ناكام كردن آرزوي صهيونيستها كه هميشه اورشليم را مهمتر ميشمرند.» بايد توجه كرد اين استدلال كسي است كه با اعراب زندگي نكرده و تجربهاي از ديدگاهها و خصايل آنها ندارد.
تصادفي نيست كه صهيونيسم پرورش داده شده در آمريكا، افراطيترين جنايات را در اسرائيل انجام داده است؛ دكتر باروخ گلدشتان، كسي است كه بيست و نه فلسطيني را كه در مسجد الخليل مشغول نماز بودند با خونسردي به قتل رساند يك آمريكايي بود.
اين شخص نه تنها از سوي پيروان خود انكار نشد بلكه تا به امروز هم محترم شمرده ميشود. بسياري از افراطيترين شهركنشينان كه براي خود در كرانه باختري و غزه، يعني جايي كه طبق قوانين بينالمللي به فلسطينيان تعلق دارند، حقوقي بدون حد و مرز قايلند و از فلسطينيها با نفرت سخن ميگويند، از آمريكا به اسرائيل مهاجرت كردهاند.
تماشاي آنها كه با تحقير ديگران در خيابانهاي الخليل جولان ميدهد و وانمود ميكنند كه اين شهر عربي قبلاً متعلق به آنها بوده است، كاري هولناك است.
سياست خفقان و كنترل شديد
با اين حال بايد گفت نقش اين مهاجران در مقايسه با نقش هواداران خود در آمريكا از اهميت كمتري برخوردار است.
«آيپك» يا كميته روابط عمومي آمريكا و اسرائيل1همواره قدرتمندترين لابي در واشنگتن بوده است. آيپك با ساماندهي قوي يهوديان ثروتمند در بسياري موارد فضاي سياسي كشور را كنترل ميكند.
چه كسي ميتواند با مقابله با اين قول در حمايت از فلسطينيها بپردازد آن هم در حالي كه فلسطينيها نميتوانند چيزي را به آمريكاييها پيشنهاد كنند. در گذشته يك يا دو تن از اعضاي كنگره علناً به مخالفت با آيپك پرداختند. نتيجه اين شد كه كميتههاي كاري تحت كنترل آيپك هشدار دادند كه اين افراد هرگز دوباره انتخاب نخواهند شد. يكي از سناتورهايي كه تا حدودي تلاش كرد با آيپك مقابله كند، جيمز ابورزق نماينده داكوتاي جنوبي بود. اين نماينده كنگره اندكي پس از اظهاراتش، اعلام كرد كه استعفا ميدهد.
امروز سنا ميتواند ساعتها براي امضاي نامهاي به رئيس جمهور در طرفداري از اسرائيل جلسه داشته باشد. هيچ كس بهتر از هيلاري كلينتون، كسي كه براي رسيدن به قدرت، بهترين اقدامات را در دفاع از اسرائيل انجام داده، سلطه آيپك را نمايش نداده است.
چندي پيش، وي در نشستي در نيويورك خواهان انتقال سفارت آمريكا از تلآويو به قدس و تضمين ارفاق به جانان پولارد جاسوس اسرائيلي كه محكوميت خود را در آمريكا ميگذراند، شده بود.
پينوشت
*. روزنامه جام جم آنلاين 13/4/1383
1. The American Israel Public Affairs committee: اين كميته در سال 1954 در آمريكا و در راستاي پيشبرد و تحكيم روابط آمريكا و رژيم اسرائيل و براي رفع نيازهاي اين رژيم و نيز يهوديان تأسيس شده و در زمينههاي زير فعاليت ميكند:
دفاع از اسرائيل در برابر تهديدات آتي، حمايت سياسي و اقتصادي از اسرائيل در جهت تضمين موفقيت آن در روند صلح، بازداشتن ايران از دستيابي به سلاحهاي هستهاي، آماده ساختن نسل آينده رهبران طرفدار اسرائيل و ... اين سازمان تاكنون همايشهاي متعددي در حمايت از صهيونيسم و اسرائيل برگزار كرده و داراي چند نشريه است.
|
|