| شماره 20 ـ آبانماه هشتاد و سه |
|
مناجات
حجهالاسلام جواد محدثي
الهى! كعبه و محراب، نشانه است، معبود، تويى!
درس و كتاب، بهانه است، مقصود، تويى!
الهى! توفيقمان ده كه در ميدانِ علم، پرچم عمل افرازيم و در ساحل خلوص، لنگر اندازيم.
الهى! علمى كه به تو نرساند، وبال است و ثمرهاش تنها قيل و قال.
از علمى كه تكبر آورد، چه سود؟ و فضلى كه تفرعُن آورد، عدمش به زِ وجود.
الهى! در درگاه بلندت، تا كسى «ميرزا كوچك» نشود، «آقا بزرگ» نگردد. تا ما را اهل ضمير نكردهاى، ظاهر مكن.
الهى! توفيق ده كه بر نفس خويش، امير شويم، ضماير ما را به خودت برگردان، تا روشن ضمير شويم.
الهى! آنان كه در پى مريدند، اگر در پى «مراد» روند، «راد» شوند. در روز حشر، «رضاى مراد» به كار آيد، نه «عطاى مريد»!
الهى! تو را به مرادى پذيرفتهايم، ما را به مريدى بپذير.
يا مرادَ المُريدين!
الهى! آنان كه «ماهيت» را فداى «وجود» مىكنند، خامند، ناپختگانِ وادى سلوك، در پى نان و نامند و از شراب طَهور، قانع با باده و جامند.
الهى! چنان كن كه دنيا را خرج «دين» كنيم، نه دين را خرج «دنيا»!
الهى! عروس علم و تقوا را در چشم ما چنان بياراى كه در پى عجوزه دنيا نرويم و حجله دلها را از غير خود چنان بپالاى، كه در حريمش راه به نامحرم ندهيم.
الهى! در ايمان به هدف، بىتزلزليم. اگر هدايت تو نباشد، گرفتار دور و تسلسليم.
الهى! بعضيها «معانى» نخوانده به «بيان» مىپردازند و خود و ديگران را به زحمت مىاندازند. يكى به لفظ مىنازد، يكى به معنى، يكى به «دَرْك» مىانديشد، يكى به «مَدرك».
الهى! حركتمان را بركت و سكونمان را حركت عطا كن.
الهى! به قرب خود راهمان ده، بىپناهيم، پناهمان ده.
الهى! اگر نقابداران، نقاب از چهره برگيرند، بايد حساب و كتاب، از سر گيرند.
الهى! خالصان، خواسته خود را به خاطر خدا، فدا مىكنند و جلد «ريا» را از دفتر اَعمال، جدا مىكنند.
الهى! نصيرمان باش، تا بصير گرديم، بصيرمان كن تا از مسير بر نگرديم، آزادمان كن، تا اسير نگرديم، گاهى تو را گم مىكنيم، مددى كن تا خويش را گم نكنيم، تنها رضاى تو را جوييم و «خطّ عمل» را با «آب ريا» نشوييم.
الهى! تو آنى كه حَجَر را گوهر كنى و عَرَض را جوهر! قلوب قاسيه را نرم كن و جانهاى سرد را گرم.
الهى! دل مشتقُ و چشم جارى عطاكن، جان را شيفته صاحبِ «هلاتى» و «لافتى» كن.
الهى! غيب در نظر تو حضور است و باطن و نهان در علم تو، ظهور. ما را با «جهان غيب» آشنا كن، ضماير غايب را به ظهور برسان و ذائقه جانها را طعم حضور بچشان و موسىهاى نياز را به طور نور بكشان.
الهى! دلهاى دور از امراض و خالى از اغراض، چشمه نور است و علمِ دور از عمل، به جاى بال، وبال!
الهى! ما آنچه را موافق «طبع» ماست، «نشر» مىكنيم. طبع ما را منشور حقيقت كن و نشر ما را مطبوع رضا گردان. اين نفس را نفيس كن و با ياد خودت انيس، ما را بخر، آنگاه ببر.
الهى! بصيرت را به سيرت و صورت ما بازگردان، راه جاهل و باطل را ببند، راه حق را بازگردان!
الهى! اميرانِ كشور دل به درگاهت حقيرند و اسيرانِ بُت نفس به ياريت فقير. ما را امير كشور دل كن تا اسير فرعون نفس نشويم. در چشم خويش صغيرمان كن، آنگاه نزد خلق، كبيرمان دار.
الهى! شاكريم كه ما را بر سفره عترت نشاندى و طعم محبّت اهلبيت(ع) چشاندى.
|
|