شماره 19 ـ مهرماه هشتاد و سه
قرآن مظهر هدايت*

خداي سبحان درباره تأثير قرآن به افرد بشر مي‌فرمايد:
يضلّ به كثيراً و يهدي به كثيراً و ما يضلّ به إلا الفاسقين1 يعني خداوند به وسيله آيات كتابش گروه بسياري را گمراه و گروه بسياري را هدايت مي‌كند و البته تنها كساني را گمراه مي‌سازد كه فاسق و منحرف باشند.
در اينجا جاي اين پرسش است كه اگر قرآن كريم محض هدايت است، چگونه سبب گمراهي و ضلالت مي‌شود و چگونه ممكن است كه حقيقتي، اثري متناقض با خود بر جاي بگذارد؟
براي پاسخ به اين پرسش لازم است دو نكته درباره «اضلال» و چگونگي آن گفته شود:
اول؛ مقصود از «اضلال» اضلال تكويني است نه تشريعي؛ زيرا محال است كه خداي سبحان كتابي را بفرستد و در آن كتاب، محتوايي باشد كه نه تنها انسان را هدايت نمي‌كند بلكه گمراه‌كننده باشد. چنين امري علاوه بر آنكه بر خلاف حكمت خداوند و منافي هدف و غايت خلقت و آفرينش است، سبب خواهد شد كه گمراهان و بدكاران، مستحق عذاب و جهنّم نباشند و در برابر خداي خود عذر بياورند كه ما خواستار هدايت تو بوديم ولي تو ما را گمراه كردي، پس ما معذوريم نه مسئول.
بنابراين، خداوند اضلال تشريعي و ابتدايي ندارد و همگان را در مرحله نخست با هدايت تشريعي و ابتدايي خود به راه راست و صلاح و فلاح و رستگاري دعوت مي‌كند و در اين مرحله هيچ اضلالي وجود ندارد ولي اگر كسي اين هدايت تشريعي را نپذيرفت و به اختيار خويش، بيراهه گمراهي را پيش گرفت و از مهلت توبه و تراخي اِنابه و تأخير مجازات متنبّه نشد و استفاده نكرد و به فطرت الهي خود برنگشت آنگاه به اضلال تكويني خداوند مبتلا خواهد شد.
دوم؛ هدايت، امري واقعي و موجود و اضلال امري عدمي و غيرموجود است. لذا هدايت را مي‌شود به خداوند نسبت داد ولي ضلالت و گمراهي را نه؛ زيرا چيزي كه ردّ شيء و عدم است قابل دادن و گرفتن نمي‌باشد. ضلالت، نبودن هدايت است و به اصطلاح منطق، رابطه اين دو، رابطه ملكه و عدم است يعني اگر هدايت در جايي موجود باشد، هيچ گاه ضلالتي از آن جهت در آنجا نخواهد بود ولي اگر هدايت نباشد، نبودن هدايت، ضلالت است.
هدايت و ضلالت مانند نور و تاريكي است. چنين نيست كه نور يك حقيقت باشد و تاريكي حقيقتي ديگر و در كنار آن، بلكه تاريكي همان نبود نور است، اگر در جايي نور بتابد، تاريكي وجود ندارد و اگر نتابد همان نتابيدن نور، تاريكي است. در بينايي و كوري نيز چنين است يعني اگر كسي نبيند و از قوه بينايي بي‌بهره باشد كور است و اين كوري حقيقتي جداگانه و مستقل ندارد بلكه همان عدم ملكه بينايي است.
بنابراين، اضلال و گمراه ساختن از ناحيه خداوند يعني همان قطع هدايت، اگر كسي هدايت تشريعي را نپذيرفت و خواهان هدايت الهي نبود، خداوند نيز بنا به خواست خود او، هدايت تكويني خود را براي او نمي‌فرستد و اگر هدايت تكويني الهي فرستاده نشود، شخص گمراه به حال خود رها مي‌شود و مانند مريضي كه خود، نسخه درمان پزشك را پاره مي‌كند، روز به روز بر مرض و گمراهي او افزوده مي‌شود. بر همين اساس خداي سبحان درباره منافقان مي‌فرمايد:
في قلوبهم مرض فزادهم الله مرضاّ2 يعني آنها مرض و گمراهي ابتدايي دارند كه آن را با اراده خود اختيار نموده‌اند و خداوند نيز آنها را بعد از امهال و امتحان رها مي‌كند و نتيجه رهايي آنان جز شدّت يافتن مرض چيزي نخواهد بود.
وقتي كه هدايت الهي به كسي داده نشد، نه عقل و دل او شكوفا مي‌شود و نه پيام پيام‌آوران الهي را مي‌شنود. چنين انساني نه مانند چشمه‌اي است كه از درونش توان جوشش عقل و ادراك شهودي داشته باشد و نه مانند حوض و استخر است كه اگر از باطن خود جوشش ندارد دست كم، از چشمه‌هاي علم و معرفت الهي بهره‌مند شود و اگر چنين شد، گمراهي و ضلالت او روز به روز افزون‌تر مي‌گردد تا روزي كه اين پرده‌هاي غليظ غفلت و گناه و استكبار كنار رود و حقايق الهي را پس از مرگ آشكارا ببيند و از خواب چندين ساله‌اش بيدارشود: الناس نيام فإذا ماتوا انتبهوا3 آنگاه كه بيدار شد و حقيقت براي او مكشوف گشت، راهي براي ايمان (كه فعل اختياري و سبب نجات است) ندارد، چون قيامت، روز حساب است نه كسب عمل صالح انّ اليوم عمل و لاحساب و غداً حساب و لاعمل4

پي‏نوشت‏

*. عبدالله جوادي آملي ، قرآن در قرآن، ص 198 - 196، قم، مركز نشر اسراء، 1378
1. بقره، 26
2. بقره، 10
3. كافي، ج 2، ص 24، ح 32
4. نهج‌البلاغه، خطبه 42