شماره 19 ـ مهرماه هشتاد و سه
پيامبر اكرم(ص) در دايرة المعارف امريكانا

اشاره
درباره ماهيت، اهداف و آغاز پژوهش‌هاي مصطلح غربيان درباره مشرق زمين به‌طور عام و اديان اين منطقه و دين اسلام و مذهب تشيع به‌طور خاص، اختلاف نظرهاي جدّي وجود دارد. رسالت «پنجره نقد» پرداختن به مباحث ماهوي و تبيين و تعيين مقاصد احتمالي يا يقيني جريان شرق شناسي نيست، بلكه نگاهي است از سركنجكاوي به اين ديدگاه كه مي‌گويد پژوهش‌هاي غربيان درباره اسلام، ايران، تشيع و هر موضوع ريز و درشت فكري، فرهنگي، سياسي و اجتماعي، علمي است و بنده‌وار، سرتعظيم، بلكه زانوي تسليم بر آستان پژوهش‌هاي آنان مي‌سايند؛ بهگونه‌اي كه حتي فهم متون كهن و منابع اصلي ديني را از مجراي همين پژوهش‌ها، مجاز و كامل مي‌دانند. در اين ميان، جانب‌دارانه نبودن و بهره‌گيري از منابع اصلي مربوط به موضوع را دو معيار مهم علمي بودن اين پژوهش‌ها معرفي مي‌كنند. اين كه در مقام ثبوت، اين دو معيار تا حدودي از نشانه‌هاي ارزيابي علمي يك پژوهش تلقي مي‌شوند، پذيرفتني و مورد تأكيد است، ولي آيا در مقام اثبات، غربيان به اين دو معيار وفادار مانده‌اند يا خير؟ يكي از بهترين روش‌ها براي تصديق يا انكار آنچه رخ داده، اين است كه مدخل‌هاي مربوط به اسلام به‌ويژه تشيع، از مهم‌ترين دايره‌المعارف‌ها، گزينش و ترجمه شود و در اختيار صاحب نظران و استادان قرار گيرد تا بتوان نسبت به دو پايه اساسي ادعاي علمي بودن پژوهش‌هاي غربيان داوري كرد. گروه تاريخ و تمدن اسلامي بر آن است كه در هر شماره از نشريه معارف، ترجمه يكي از مدخل‌هاي مهم مربوط به اسلام و تشيع را در اختيار خوانندگان قرار دهد و بدين‌گونه، زمينه مشاركت استادان دروس معارف را در ارزيابي و نقد اين مباحث و پژوهش فراهم آورد.
در اين شماره، مدخل مربوط به حضرت‌محمد(ص)* از دايره‌المعارف عمومي امريكانا** انتخاب شده است. دراين شماره، برخي لغزش‌هاي اين پژوهش به‌طور مختصر ارائه شده، ولي نشان دادن تفصيلي لغزش‌ها با عنايت به منابع اصلي و مهم، درخواست ما از استادان محترم است.
به اين اميد كه بتوانيم مدخل‌هايي از دايره المعارف‌هاي تخصصي، نظير دايره المعارف اسلام را نيز در اختيار نهيم و از نظرات و نقد و ارزيابي‌هاي استادان دروس معارف به‌ويژه استادان تاريخ اسلام و ديگر صاحب‌نظران بهره‌مند شويم.
معارف

محمد (Mohammed)
«محمد» (570/571- 632 م.)، پيامبر الله و بنيان‌گذار اسلام كه تعداد پيروانش به 600 ميليون نفر مي‌رسد.
وقايع دوران كودكي [حضرت] محمد(ص) چندان روشن نيست. نخستين گزارش، «سيره رسول‌الله»، نوشته ابن‌اسحاق (حدود 767 م.)، بيش از يك قرن پس از وفات [حضرت] محمد(ص) نگاشته شده‌است.(الف) اين وقايع به جز در شرح ابن‌هشام، كه دو قرن پس از [حضرت] محمد(ص) از دنيا رفت، ثبت و ضبط نگرديدند.
تاريخ دقيق تولد [حضرت] محمد(ص) مشخص نيست، هر چند بايد زماني بين 570 و 571 باشد، حتي اين كه نام كوچك او چه بود، مشخص نيست. به نظر مي‌رسد «محمد»؛ يعني نامي كه او در جهان به آن شناخته مي‌شود و به معناي «بسيار ستايش شده» است، براي احترام به كار مي‌رود. طبق آيه‌اي از قرآن1 (كتاب مقدّس مسلمانان كه به صورت رومي «Koran» نوشته مي‌شود)، اين نام، شكل ديگري، به نام «احمد»؛ «بيش‌تر قابل ستايش» به خود مي‌گيرد. همشهريانش او را «امين» (قابل اعتماد) نيز مي‌ناميدند.(ب)

اوايل زندگي
از ارجاع‌هاي نامنظَم به قرآن و از بررسي نقّادانه مطالبي كه درباره [حضرت] محمد(ص) گردآوري شده است، مي‌توان به واقعيت‌هاي نسبتاً مطمئني درباره دوره قبل از مبعوث شدنش به نبوّت دست يافت. محل تولد او مكّه بود كه به تعبير قرآن، در «درهّ‌اي بي‌كشت و زرع»2 قرار گرفته‌است. قريش، قبيله‌اي شريف بود كه توليت حرم آن شهر را به‌عهده داشت و با كاروان تجاري سروكار داشت. خانواده نزديك او ساده و بي‌آلايش بودند. عبدالله، پدرش درست پيش از تولد او در گذشت و آمنه، مادرش زماني كه او شش‌ساله بود، از دنيا رفت. نقل‌ها حاكي از آن است كه او را به عنوان شيرخوار به مادر رضاعيِ باديه‌نشين سپردند. قرآن به‌طور صريح، به كودكي محقّرانه [حضرت] محمد(ص) اشاره دارد: «مگر نه اين كه تو را يتيم يافت، پس پناه داد.»3 بعدها اين يتيم به خانه عبدالمطّلب، پدربزرگش رفت كه دو سال بعد در حالي درگذشت كه پسرش، ابوطالب را متولّي (نگه‌داري) دست‌پرورده خود قرار‌داده‌بود.
قضيه همراه شدن [حضرت] محمد(ص) دوازده ساله با عمويش در سفر سوريه، چنان با داستان‌هاي ساختگي آب و تاب يافته است كه مي‌توان در صحّت آن شك كرد. به هر حال، بر اساس يك افسانه، او در اين سفر با «بحيراء»، راهب‌مسيحي، در «بسري»، جنوب دمشق ديدار كرد. بحيراء در [حضرت] محمد(ص)، نبوت بزرگ آينده را ديد و بر بدن او نشانه‌هاي مشخصي، از جمله مهر منصب نبوّت را ميان شانه‌هايش شناخت.(ج)

دعوت
[حضرت] محمد(ص) در 23 سالگي با خديجه، بيوه‌اي ثروتمند، پرتلاش و ثابت قدم ازدواج كرد.(د) خديجه، كه از اعضاي قبيله قريش و تاجر موفقي به شمار مي‌آمد، تقريباً 15 سال از او بزرگ‌تر بود.(هـ) [حضرت] محمد(ص) پس از مرگ او در سال620 م. به تدريج، تعداد همسرانش را تقريباً به دوازده نفر رساند. خديجه، مادر فاطمه – دختر حضرت محمد(ص) – و تنها فرزندي بود كه از پيامبر زنده مانده است. [حضرت] فاطمه(س) با [حضرت] علي(ع)، پسر عموي [حضرت] محمد(ص) ازدواج كرد كه همه كساني كه نسبشان به پيامبر مي‌رسد، از نسل او هستند.
[حضرت] محمد(ص) از طريق ازدواج با خديجه، به قدر كافي امنيت اقتصادي به‌دست آورد كه بتواند اهداف خود را پي‌گيري كند. او به‌زودي پس از آن، در پي عزلت برآمد و در غاري خارج از مكّه به مراقبه پرداخت.
در اين مدت، [حضرت] محمد(ص) مي‌بايست با افكار خاص يهودي - مسيحي در مورد خدا و بشر و رابطه متقابل آنها آشنا شده باشد. ظاهراً او بسيار تحت تأثير اين امر قرار گرفته بود كه يهوديان و مسيحيان آشناي‌ او، داراي كتاب مقدّسند و در رفاه و ترقّي به‌سر مي‌برند، در حالي‌كه مردم عرب [قبيله او] كتاب مقدّسي ندارند و از تمكّن مالي‌كم‌تري برخوردارند.(و)
از قرار معلوم، گويا زماني كه او در غار عزلت به‌سر مي‌برد، ندايي شنيد كه به او دستور مي‌داد: «بخوان به نام پروردگارت كه آفريد، انسان را از خون بسته آفريد.» [حضرت] محمد(ص) درس نخوانده، متحيّر و مردّد گشت، ولي ندا تكرار شد: «بخوان، و پروردگار تو كريم‌ترين [كريمان ]است ... [و] آنچه را انسان نمي‌دانست، [به او] آموخت.»
بدين‌سان، پيامبر نخستين دعوتش را دريافت كرد. بعدها تاريخ دقيق اين حادثه مقارن آخر ماه روزه‌داري، «رمضان» در سال 610 م. ثبت شد.(ز) آن شب «شب قدر»4 ناميده شد و همچنان در تركيه و بخش‌هاي ديگر جهان‌اسلام با احترام بسيار و مناسك خاصي گرامي داشته‌مي‌شود. به‌زودي روشن شد ندايي كه براي نخستين بار مانند «طنين زنگوله‌ها» به گوش [حضرت] محمد(ص) رسيد، نداي جبرئيل بود.(ح)

پيام
نخستين كلام [حضرت] محمد(ص) در منصب نبوّت، شكل نثر داراي قافيه، از همان نوع كه به وسيله غيب‌گويان، طالع‌بين‌ها و كاهنان كافر به كار مي‌رفت، به خود گرفت.(ط) او و پيروانش اين مطلب را كه يك اُمّي - شخص درس نخوانده - توانست نثر بي‌نقص و عيبي ارائه دهد، معجزه‌اي بر اثبات نبوّت او دانستند. او معجزه ديگري ارائه نداد و مدّعي آن هم نشد.(ي)
نخستين آموزه‌هاي او حول محور توحيد خدا، صفات خدا و ماهيت جهان واپسين دور مي‌زند. زماني كه مردم قادر به پاسخ دادن نبودند، بر آموزه روز جزا كه شامل پاداش صالحان و كيفر ظالمان مي‌شد، تأكيد مي‌گرديد. اين آموزه، بسته به نوع واكنش، به‌عنوان عامل تحريك يا عامل بازدارنده به‌كار مي‌رفت.(ك)

نخستين صحابه
نخستين اصحاب [حضرت] محمد(ص) از نظر اجتماعي، فرومايه و از نظر اقتصادي، ناراضي بودند. گذشته از اين‌ها، نخستين ايمان‌آورندگان به او عبارت بودند از: خديجه(س)، [حضرت] علي(ع)، پسر عموي او (پسر ابوطالب) و ابوبكر تاجري كه بعدها نخستين خليفه جامعه‌اسلامي شد.(ل) اينان همگي از قبيله قريش بودند. بسياري از افراد قبيله نسبت به پذيرش مكاشفه [حضرت] محمد(ص) مردّد و عملاً دشمن او بودند. در اين‌كه دشمني آنها انگيزه‌اي اقتصادي داشت، شكّي وجود ندارد. متولّيان كعبه - حرمي در مكّه مشتمل بر (مجسمه) خدايان بسيار و مركزي براي زيارت اعراب - بخش زيادي از ثروت خود را از زائران به‌دست مي‌آوردند. از اين‌رو، نمي‌توانستند نسبت به اعتقاد جديدي كه قداست مكّه را به‌عنوان مركز زيارتي متزلزل مي‌ساخت، بي‌اعتنا باشند.
در حدود سال 615 م. گروه كوچكي از پيروان [حضرت] محمد(ص) از وطن خود به حبشه مسيحي - اتيوپي - گريختند تا از آزار بيشتر در امان بمانند. انتخاب چنين پناهگاهي نشان مي‌دهد آنها به مسيحيت به‌عنوان ديني مي‌نگريستند كه نزديك‌ترين ارتباط را با دين آنها دارد. اهل مكّه هيأتي را براي استرداد پناه‌جويان گسيل داشتند كه موفقيت آميز نبود. در همين زمان، [حضرت] محمد(ص) و كساني كه با او مانده بودند، در مكّه از هر نظر، تحت محاصره قرارداده شدند تا شايد گرسنگي، آنها را وادار به تسليم كند.
در همين زمينه، آياتي بر پيامبر نازل شد كه نه تنها حقّانيت الله - همان كه تاكنون به عنوان تنها خداوند از سوي [حضرت] محمد(ص) اعلام شده بود - ، بلكه سه الهه‌اي را كه در مكه پرستش مي‌شدند، تصديق كرد. اهل مكه كه از چنين پذيرش و توافقي خشنود شده بودند، محاصره را پايان دادند و تبعيد شدگان نيز بازگشتند. بعدها [حضرت] محمد(ص) پس از ملاقات با جبرئيل كه به او گفت آيات مربوط به شفاعت الهه‌ها به‌وسيله شيطان «بر زبان او جاري شده» است، آن الهام‌ها را پس گرفت.(م)

هجرت
آتش‌بس ميان پيامبر و خويشاوندان اشرافي او موقتي بود. [حضرت] محمد(ص) پس از اقامتي كوتاه در «طائف»(1) كه روستايي كوهستاني در شرق مكه بود، محل اقامت مطمئن‌تري را در «يثرب» كه در فاصله دورتري از مكه قرارداشت، جست‌و جو كرد. برخي شهروندان اين شهر [هنگام برپايي ]مراسم زيارتي، در نزديكي مكه با [حضرت] محمد(ص) ملاقات و آشكارا، او را در اين عقيده تشويق كردند؛ زيرا [به‌نظر آن‌ها،] برخي از اهل يثرب، يهودي بودند و منتظر ظهور چنين رهبري هستند [و طبعاً] به پذيرش نبوّت او علاقه‌مند خواهند بود. در 16 جولاي 622 م. برخي از صحابه [حضرت] محمد(ص) زودتر از او به يثرب رفتند. او در حالي كه ابوبكر تاجر همراهي‌اش مي‌كرد، در 24 سپتامبر 622 م. به آنجا رسيد. از آن پس، يثرب، «مدينه» [شهر پيامبر] ناميده شد.
اين مهاجرت، «هجرت»؛ يعني قطع ارتباط او با مكه ناميده شد. هجرت، نقطه عطفي در زندگي [حضرت] محمد(ص) و تاريخ اسلام به‌شمار مي‌رود.
اين تاريخ، (16 جولاي 622 م.) نخستين مبدأ تاريخ‌نگاري مسلمانان گرديد و به عنوان نقطه آغاز تقويم جديد انتخاب شد. سال مسلمانان، سال قمري است كه شش ماه آن، 29 روز و شش ماه ديگر، 30 روز دارد.

دوره مدني
هجرت، سرآغاز دوره مدني در زندگاني پيامبر بود. او در مدينه، موفقيت‌هاي قابل توجهي به‌دست آورد كه بيشتر به جنبه سياست‌مداري او مربوط بود تا به نبوّتش.(ن) در اين شهر، او عقد ازدواج‌هاي زيادي بست كه برخي براي اهداف سياسي بود و بقيّه به هدف داشتن وارث. يكي از ازدواج‌هاي او با «حفصه» دختر عمر بود؛ يعني همان كسي كه جزو نخستين ايمان‌آورندگان به [حضرت] محمد(ص) است.(س) ازدواج ديگر او با «عايشه» كودك، دختر ابوبكر بود. عايشه كه هم جاه‌طلب بود و هم زيرك، تأثير زيادي در زندگي همسر خود برجا گذاشت و به مرور، بر همه همسران ديگر او برتري يافت.(ع) بسياري از احاديثي كه به [حضرت] محمد(ص)، مستند است، از طريق عايشه روايت شده‌است.(ف)

موفقيت‌هاي نظامي
[حضرت] محمد(ص) به‌زودي با ضرورت تأمين معاش پيروان خود كه از مكه گريخته بودند و اكنون «مهاجرون» (هجرت‌كنندگان) ناميده مي‌شدند و نيز تازه مسلمانان مدينه كه انصار (ياوران) ناميده مي شدند، روبه‌رو شد. [حضرت] محمد(ص) براي تأمين نيازهاي آنها، قطع طريق كاروان اهل مكه را كه به رهبري ابوسفيان از قبيله قريش در راه بازگشت از سوريه بود، مشروع دانست. حمله به كاروان در ماه رمضان سال 624 م. - ماه مقدّسي كه جنگ كردن در آن ممنوع بود - واقع شد.(ص) در ميدان جنگ «بدر» كه قريب 20 مايلي (32 كيلومتري) جنوب غربي مدينه قرار داشت، سپاه 300 نفره مسلمانان با نيروي تقويتي قريب 900 نفر از اهل مكه كه براي دفاع از كاروان گسيل شده بودند، رودررو شد.(ق) حاصل نبرد، پيروزي پيامبر بود كه به نظر پيروانش، تأييدي الهي بر عقيده جديد او به‌شمار آمد. پيروزي در بدر پايه قدرت دنيوي اسلام را بنا نهاد. از اين پس، اسلام وضع نظامي مستحكمي يافت.
سال بعد، نيروهاي [حضرت] محمد(ص) از ابوسفيان و اهل مكه در «احد» شكست خوردند. پيامبر، خود مجروح شد، ولي حيثيت او آسيبي نديد. دو سال بعد، او به صورت موفقيت‌آميزي، با حفر خندق به دور شهر، از مدينه در مقابل حمله خطرناك‌تري كه از سوي اهل مكه، باديه‌نشينان و ديگر متحدان آنان تدارك ديده شده‌ بود، دفاع كرد. گفته‌مي‌شود كه شيوه حفر خندق در جنگ، كه به كلي براي عرب‌‌ها نامتعارف بود، پيشنهادي بود از سوي يك ايراني در اردوگاه [حضرت] محمد(ص). به‌تناسب پيروزي‌هاي [حضرت] محمد(ص) شمار تازه مسلمانان نيز افزايش يافت و او به رهبري خود بر شهر مدينه اطمينان يافت. از آنجا كه او در تلاش خود براي عقد هم‌پيماني مطمئني با يهوديان مدينه ناكام ماند، به مخالفت با آنان برخاست و آنان را از كشتزارهايشان بيرون راند و آنها را ميان پيروانش تقسيم كرد.(ر)

تبلور يافتن اسلام
[حضرت] محمد(ص) به تدريج، نظام خود را هم از يهوديت و هم از مسيحيت جدا كرد و در حالي كه بر استقلال آن تأكيد داشت، آن را در قالبي عربي درآورد.(ش) او پيروان خود را موظف كرد كه از اين پس، در نمازهاي خود، چهره‌شان را به سوي مكه برگردانند، نه همچون گذشته به سوي اورشليم.5 (ت) زيارت مكه و بوسيدن حجرالاسود تجويز شد، گرچه كعبه، بت‌هاي كافران را در خود جاي داده و حجرالاسود در دوره پيش از اسلام نيز تقديس شده بود. در قرآن، احكام ديني روزه گرفتن،‌ صدقه دادن و نماز خواندن نيز اضافه شدند و ثبت گرديدند. در اين دوره، دستورهاي اجتماعي و سياسي در مورد ازدواج، طلاق، ارث و شيوه رفتار با بردگان و اسيران جنگي به همين ترتيب، اعلان و ترويج گرديدند.
قوانين مربوط به اجتماع كوچك مدينه، به قوانين اسلام به‌عنوان يك دين جهاني و يك امپراتوري، تبديل شدند.(ث) حكومت اسلامي از مدينه به ديگر نقاط شبه جزيره عربستان و از آنجا به ديگر نقاط جهان گسترش يافت. اين اجتماع به منزله اخوّت ديني تلقّي شد: «در حقيقت، مؤمنان با هم برادرند.»6 فتوحات شگفت‌انگيز مسلمانان حاكي از موفقيت پيامبر در يكپارچه كردن پيروان مختلف خود، در نظامي متحد و مخلص است.

شهرهاي مقدّس
[حضرت] محمد(ص) در سال 628 م. آتش‌بسي با مخالفان خود از اهل مكه منعقد كرد كه حق انجام زيارت را براي پيروانش تضمين مي‌كرد. به اين صورت، مكه به مركز مذهبي تبديل شد، در حالي كه مدينه به‌عنوان مركز سياسي باقي ماند. در خلال زيارت سال بعد، «خالد‌بن‌وليد» و «عمرو‌بن‌العاص» به آيين جديد جذب شدند. اين دو در پيروزي‌هاي نظامي اسلام نقش برجسته‌اي ايفا كردند.
[حضرت] محمد(ص) در اوايل سال 630 م. بهانه‌اي براي حمله به مكه يافت. او فاتحانه وارد شهر شد و با دستان خود 360 بتي را كه در عبادتگاه شهر [خانه‌خدا] بود، شكست، در حالي كه فرياد مي‌زد: «حق آمد و باطل محو گرديد.» او در پيروزي خود بر مكه، با نرمش و خودداري غيرمعقول رفتار كرد و تنها ده تن از اهل مكه، كه دشمنان با سابقه او بودند، تبعيد شدند. [حضرت] محمد(ص) تقريباً در همين زمان ناحيه‌اي دورتادور كعبه را به عنوان حَرَم، «ممنوعه» يا «مقدس» اعلام كرد. [البته] خود عبارت «تحريم» چندان روشن نيست: «اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، حقيقت اين است كه مشركان ناپاكند. پس نبايد پس از امسال به مسجدالحرام نزديك شوند.»7
مسلمانان صدر اسلام منطقه ممنوعه را چنان گسترش دادند كه شامل مكه و مدينه هر دو بشود. اگر چه مقصود اوليه احتمالاً صرفاً بيرون كردن مشركان، [از منطقه ياد شده] در خلال زيارت سالانه مؤمنان بود، آنها مسيحيان و يهودان را نيز به كساني كه ورودشان به شهرهاي مقدّس ممنوع بود، افزودند. غيرمسلماناني كه داخل منطقه مقدّس مي‌شدند، جان خود را به خطر مي‌انداختند.(خ)

درگذشت [حضرت] محمد(ص)
[حضرت] محمد(ص) در 8 ژوئن 632 م. ناگهان احساس بيماري كرد و در حالي كه از سردرد شديد مي‌ناليد، درگذشت. او را همان‌جا كه جان سپرده، يعني خانه عايشه، همسر مورد علاقه‌اش، به خاك سپردند. بعدها محل درگذشت او به مسجدي كه در جوار آن قرار داشت، ضميمه گرديد و به محلّ زيارتي براي مسلمانان نسل بعد تبديل شد.
[حضرت] محمد(ص) كه قدرت اصلي‌اش، ايمان راسخ او به اين نكته بود كه از سوي خدا براي اجراي اراده الهي مبعوث شده‌است، موفق به تأسيس يك دين، ايجاد يك دولت و بناي پايه‌هاي يك امپراتوري شد. [يكي از آموزه‌هاي دين او آن است كه] همه افراد جامعه‌ سياسي -‌ مذهبي او بايد برادر باشند و هيچ تبعيضي ميان آنها جز به درجات تقوايشان نباشد.8
[حضرت] محمد(ص) دو سال پيش از درگذشت، گروهي را براي مقابله با سوريه فرستاد. اين كار جرقه جنگ دامنه‌داري شد كه تنها پس از آن كه اسلام بخش زيادي از اروپا، آسيا و آفريقا را فراگرفت، خاموش شد.9

نقد و ارزيابي: دکتر محمد رضا جباري
الف- عنوان «سيره رسول‌الله» نام ترجمه فارسي سيره ابن اسحاق است كه در قرن هفتم به‌دست «شرف‌الدين محمد بن عبدالله بن عمر» و همچنين «رفيع‌الدين اسحاق بن محمد همداني» ترجمه شد و نام اصلي سيره او، كتاب «المبتدء و المبعث و المغازي» بوده است.
ب- نام پيامبر اكرم(ص) از همان ابتدا «محمد(ص)» بود و تاريخ، نام ديگر يا تشكيك درباره نام اصلي آن حضرت را در خود ثبت نكرده است.
ج- ماجراي سفر پيامبر اكرم(ص) به شام در دوران كودكي يا نوجواني در منابع متعددي نقل شده است. گرچه برخي پژوهشگران درباره بعضي جزئيات اين سفر و ملاقات با بحيرا، ترديدهايي روا داشته‌اند، ولي نسبت به اصل سفر و ملاقات با بحيراء، به‌كار بردن تعبير «افسانه» مناسب نيست.10
د- مشهور، ازدواج پيامبر با خديجه در 25 سالگي است و معلوم نيست كه سن 23 سال در نقل‌هاي تاريخي يافت شود.11
هـ‌- درباره سن خديجه به هنگام ازدواج با پيامبر، گفته‌هاي مختلفي وجود دارد. قول 40 سالگي گرچه مشهور است، ولي نقل‌هايي نيز در دست است كه سن او را هنگام ازدواج با پيامبر، 25، 28، 30، 35، 40، 44 و 46 ذكر كرده‌اند با اين حال، بسياري قول 28 سال را ترجيح داده‌اند.12
و- آشنايي پيامبر با يهود و نصارا و آموزه‌هاي آنان - در حد برخورد و ارتباط آن حضرت با ايشان -‌ جاي انكار ندارد، ولي اين به معناي متأثر شدن آن حضرت از اين آموخته‌ها و رسوخ آنها به قرآن نيست؛ چنان كه برخي خاورشناسان ادعا كرده‌اند. افزون بر آن، به نظر مي‌رسد نويسنده بي‌علاقه نباشد كه به‌طور ضمني، اين ادعا را تثبيت كند كه پيامبر با ديدن رفاه و ترقّي موجود در يهود و نصارا و اين واقعيت كه آنان داراي كتاب مقدّسند، به اين فكر افتاده‌ باشد كه براي قوم و قبيله خود، كتاب مقدّسي بياورد! اين در حالي است ‌كه نزول قرآن بر پيامبر اكرم(ص)، به امر الهي و ناشي از اراده و تدبير باري تعالي بوده است و احساسات و عواطف شخصي يا قبيله‌‌گرايي نمي‌تواند كوچك‌ترين نقشي در جريان نزول وحي داشته‌باشد.
ز- روايات رسيده از طريق وليمان شيعه‌(ع)، تاريخ شروع بعثت پيامبر را 27 رجب سال چهلم از عمر شريف ايشان ذكر كرده‌اند؛ چنان كه برخي از روايات نيز تاريخ نزول آيات اوليه سوره «علق» را 27 رجب سال چهلم عمر حضرت دانسته‌اند. البته اهل سنّت به دليل برخي قراين و ادلّه، شروع بعثت را ماه رمضان دانسته‌اند كه نويسنده اين مقاله نيز از همين ديدگاه تأثير پذيرفته‌است.13
ح- از همان ابتدا بر پيامبر اكرم(ص) روشن بود كه آورنده وحي، «جبرئيل» و آنچه آورده، «وحي‌ الهي» است. بعيد نيست مراد نويسنده از تعبير «خيلي زود روشن شد ... » همان رواياتي باشد كه در برخي منابع اهل سنت نقل شده‌است مبني بر اينكه پيغمبر در اثناي دريافت وحي دچار شك و ترديد و اضطراب و دودلي بود و پس از اين كه خديجه با پسر عموي او - ورقه بن نوفل -‌ آن حضرت را بر نبوتش مطمئن كردند، از حالت شك و ترديد خارج شد.14
ط- قرآن كريم نه شكل شعر و كلام منظوم داشت و نه شكل سجع كاهنان، بلكه در عين مسجّع و آهنگين بودن، كلامي متمايز از آن دو قسم بود و اين، حقيقتي است كه كافران، مشركان و دشمنان آن حضرت بارها بدان گواهي دادند.15
ي- گرچه برخي خاورشناسان كوشيده‌اند قرآن را تنها معجزه مورد ادعاي پيامبر تلقّي كنند، ولي روايات متعدد و حقايق تاريخي گواه بر آن است كه آن حضرت به جز قرآن، معجزه‌هاي فراوان ديگري نيز داشته و قرآن تنها معجزه جاودان آن حضرت است. دانشمندان اسلامي كتاب‌هاي متعددي را براي ثبت معجزه‌هاي گوناگون پيامبر تدوين كرده‌اند.16
ك- تأكيد بر مسأله معاد و روز واپسين در قرآن كريم، به قدرت مردم در پاسخ‌گويي به آن ربطي ندارد و در حقيقت، بيان يكي از حقايق انكارناپذير در جهان هستي است كه تمامي انبيا بر آن تأكيد داشته‌اند.
ل- ابوبكر جزو ايمان آورندگان اوليه نبود، بلكه بنا بر قراين متعدد موجود در منابع اهل سنت، اسلام آوردن او به سال چهارم يا پنجم بعثت مربوط مي‌شود.17
م- نويسنده در اين مقاله، افسانه مجعول «غرانيق» را نقل كرده كه تاكنون عالمان اهل سنّت و شيعه نقدهاي زيادي بر آن نوشته‌اند.
اين افسانه ساخته و پرداخته دشمنان اسلام براي خدشه‌دار كردن حقّانيت قرآن و اثبات دخالت شيطان در جريان نزول آيات قرآن است كه در عصر حاضر، «سلمان رشدي» مرتد از آن بهره گرفته‌است.18
ن- گرچه سياست‌مدار و دولتمرد بودن پيامبر در موفقيت‌هاي او به عنوان يك حاكم و رهبر مؤثر بود، ولي پيامبر اكرم(ص) پيش از آن‌كه سياست‌مدار باشد، پيامبر الهي بود و جذبه‌هاي معنوي و هدايت‌هاي ربّاني او، در جلب توجه مردم نسبت به او و موفقيت‌هايش، نقش اول را داشت.
س- عمر جزو نخستين ايمان آورندگان به پيامبر نبود، بلكه بنابر قراين موجود، اسلام وي به مدت كمي پيش از هجرت به مدينه برمي‌گردد.19
ع- عايشه به دليل جاه‌طلبي خود - چنان كه نويسنده نيز خود معترف است - در برتري جويي نسبت به ديگر همسران پيامبر مي‌كوشيد و در اين راه حتي از آزار‌دادن پيامبر يا ايراد اتّهام نسبت به برخي همسران آن حضرت دريغ نمي‌ورزيد. پس وي نزد پيامبر نسبت به ديگر همسران آن حضرت برتري نداشت.20
ف- عايشه يكي از مكثّرات در نقل حديث است و بدين سبب، متهم به جعل حديث شده است.21
ص- ماه رمضان جزو ماه‌هاي حرام نيست.
ق- سپاه مسلمانان در جنگ بدر، به 313 نفر مي‌رسيد.22
ر- برخوردهاي پيامبر با يهوديان، همواره به سبب پيمان‌شكني آنان بود و نه به دليل ناكامي پيامبر در تلاش براي بستن قرارداد هم‌پيماني مطمئن با آنان.
ش- نظام ديني، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي كه پيامبر بنا نهاد، از همان ابتدا، مستقل، متمايز و جدا از نظام يهود و مسيحيت بود، نه آن كه آن را به تدريج جدا كرده باشد. علاوه بر آن، پيامبر يك نظام اسلامي بر پا كرد، نه يك نظام عربي.
ت- دليل نماز خواندن مسلمانان به سمت «بيت‌المقدس» به سبب مقدس و مبارك بودن اين مسجد بود و چون يهوديان از آن سوء‌استفاده كردند، امر تغيير قبله از سوي خداوند به پيامبر ابلاغ شد.23
ث- اسلام از همان ابتدا، داعيه جهاني‌شدن داشت. از اين‌رو، احكام قرآن نيز به عنوان «نذيراً للبشر» يا « نذيراً للعالمين» توصيف شده‌اند. بدين روي، نمي‌توان اين سخن را پذيرفت كه قوانين اجتماعي يا سياسي و اقتصادي مربوط به اجتماع كوچك مدينه، بعدها شكل تعميم به خود گرفته‌اند. همچنين اسلام در پي تشكيل يك امپراتوري به معناي رايج آن نبود، بلكه درصدد ترويج يك دين و حاكميت نظام ديني بود.
خ- مدينه به دليل آن‌كه از سوي پيامبر اكرم به عنوان «حرم النبي(ص)» اعلام و ورود كافران بدان جا ممنوع گشت، حكمي مشابه حكم «مسجد الحرام» يافت. البته اينكه ادعا شده ورود غيرمسلمانان به داخل منطقه ممنوعه به معناي به خطر افتادن جانشان بود، شايد ناشي از سخت‌گيري‌هاي افراطي خليفه دوم باشد، وگرنه چه در سنّت پيامبر و چه در روايات معتبر، دليلي در دست نداريم كه مؤيد وجود حكم اعدام براي چنين مواردي باشد، بلكه حداكثر تعزير يا اخراج از حرم را به‌دنبال داشت.

پي‏نوشت‏

*. ترجمه اين مدخل از كتاب تصوير شيعه دردايره‌المعارف امريكانا كه مؤسسه شيعه‌شناسي در زمستان 1382 منتشر كرده، برگرفته‌شده است.
**. دايره‌المعارف امريكانا قديمي‌ترين دايره‌المعارف انگليسي زبان جهان به شمار مي‌رود و به دليل اين قدمت، از اعتبار و اشتهار ويژه‌اي در ميان دايره‌المعارف‌هاي عمومي جهان برخوردار است. اين دايره المعارف را يك آلماني تبعيد شده به ايالت بوستون‌ آمريكا، به‌نام فرانسيس ليبر در سال 1829 م. بنيان نهاد. اگر چه چاپ اول آن، 13 جلد بود ولي امروزه تا مرز 30 جلد رسيده است كه حاوي 45000 مقاله است كه 6500 پژوهشگر در نوشتن آنها مشاركت داشته‌اند. از اين حجم، بخش مربوط به تشيع و شيعيان، تنها 93 مقاله را تشكيل مي‌دهد كه تعداد 22 مقاله آن بدون ذكر نام نويسنده آورده شده است. در ميان نويسندگان اين مقاله‌ها نام برخي اسلام‌شناسان معروف مغرب زمين همانند: مونتگمري وات و بازورت نيز ديده مي‌شود. اين مقاله‌ها، از نظر حجم نيز كاملاً متفاوتند. بزرگ‌ترين آنها؛ يعني مقاله «اسلام»، 44 صفحه و كوچك‌ترين آنها؛ يعني «شيعه»، تنها 4 سطر است. نك: تصوير شيعه در دايره‌المعارف امريكانا، زير نظر: محمود تقي‌زاده داوري، ص 12 و 13 مقدمه.
1. صف، 6
2. ابراهيم، 37
3. ضحي، 6
4. قدر، 1
5. بقره، 144
6. حجرات، 10
7. توبه، 28
8. حجرات، 13
9. نك: تمدن عرب؛ اسلام، فيليپ كي. هيتي
10. هاشم معروف الحسني، سيره المصطفي، نظره جديده، قم، الرضي، 1371؛ محمدهادي يوسفي غروي، موسوعه التاريخ الاسلامي، قم، الهادي، 1417 هـ . ق، ج1، صص 289 ـ‌ 298
11. سيدجعفر مرتضي عاملي، الصحيح من سيره النبي الاعظم(ص)، بيروت، دارالهادي، 1415 هـ . ق، ج 2، ص 105
12. همان، ج 2، صص 115 ـ‌ 116
13. همان، ج 2، ص 244؛ محمدهادي يوسفي غروي، پيشين، ج 1، ص 379
14. سيدجعفر مرتضي عاملي، پيشين، ج 2، صص 285 ـ‌ 314؛ محمدهادي يوسفي غروي، پيشين، ج 1، ص 363
15. ابن‌هشام، السيره النبويه، بيروت، داراحياء التراث العربي، ج 1، ص 288، 313، 320، 321 و ج 2، ص 21 ـ‌ 25
16. براي نمونه، نك: ابوبكر احمدبن حسين بيهقي، دلائل النبوه و معرفه احوال صاحب الشريعه، بيروت، دارالكتب العلميه، 1985م. ، قطب الدين راوندي، الخرائج و الجرائج في معجزات النبي و الائمه(ع)، قم، مؤسسه الامام المهدي، 1409 هـ . ق ، عبدالجبّار همداني، تثبيت دلائل النبوه، بيروت، دارالعربيه، 1966م. ، ابونعيم اصفهاني، دلائل النبوه، بغداد، مكتبه النهضه، 1983م. ، هاشم البحراني، مدينه المعاجز، الائمه الاثني عشر و دلائل الحجج علي البشر، قم، مؤسسه المعارف الاسلاميه، 1372
17. سيدجعفر مرتضي عاملي، پيشين، ج 2، صص 327 ـ‌ 330
18. براي مطالعه نمونه نقدهايي كه متوجه اين افسانه است، نك: همان، ج 3، صص 137 ـ 148
19. براي مطالعه قراين ياد شده نك: همان، ج 3، صص 171 ـ‌ 177
20. سيدجعفر مرتضي عاملي، پيشين، ج 3، ص 287 ـ‌ 300
21. سيدمرتضي عسكري، نقش عايشه در تاريخ اسلام، ترجمه: عطا محمد سردارنيا، مجمع‌ علمي اسلامي، 1368 ، همو، احاديث ام المؤمنين عايشه، بيروت، المجمع العلمي‌الاسلامي، 1418 / همو، نقش عايشه در احاديث اسلام، ترجمه: محمدجواد كرمي، تهران، دانشگاه اصول دين، 1378
22. ابن هشام، پيشين، ج 2، ص 333
23. سيدجعفر مرتضي عاملي، پيشين، ج 5، ص 331