شماره 19 ـ مهرماه هشتاد و سه
عصر ظهور
در مصاحبه با آيت الله شيخ علي كوراني

اشاره
آيت‌الله شيخ علي كوراني جبل‌عاملي - متولد 1323 هـ . ش.- از علماي جبل‌عامل، با تشويق مرحوم شرف‌الدين - صاحب المراجعات – دروس حوزوي را آغاز نمود، سپس براي ادامه تحصيل به نجف اشرف مشرف شد.
بعد از انقلاب اسلامي ايران با اعتقاد به ضرورت كار علمي به اين جهت كه اين انقلاب زمينه‌ساز قيام حضرت مهدي(عج) مي‌باشد، شروع به تدوين معجم احاديث امام‌مهدي(عج) نمود. وي در مدت پنج سال ا حاديث در اين زمينه را به صورت مستند جمع‌آوري نمود، سپس كتاب «الممهدون‌للمهدي» را تأليف كرد و بعد به شكل وسيع‌تري، كتاب «عصر‌ظهور» را نگاشت.
ايشان معتقد است كه ارتباط با ايران براي همه شيعيان فطري است زيرا قلب شيعيان جهان با شنيدن نام حضرت اميرالمؤمنين در اذان از صداي ايران به تپش مي‌افتد.
وي همچنين معتقد است، مسأله امام زمان(عج) بسيار مورد علاقه مردم، به خصوص مسلمانان كشورهاي خليج، لبنان و مناطق ديگر مي‌باشد. اعتقاد به ظهور مهدي(عج) خصوصيات و جاذبه‌هاي مختلف دارد. از جمله اينكه يك عقيده عمومي شامل كل مذاهب است، لذا بنابر بشارت پيامبر اكرم(ص) به حضرت مهدي(عج) قابل محور قرار گرفتن در وحدت همه مسلمانان مي‌باشد. ويژگي‌ ديگر، وعده الهي به حكومت عدل جهاني يا خصوصياتي مثل طول عمر حضرت يا كارهاي امام در زمان غيبت و مسايل بسياري ديگر.
مصاحبه پيش رو گزيده‌اي از حاصل فرصتي است كه توانستيم با ايشان به گفتگو بنشينيم، چهره متبسم و سعه صدر ايشان در پاسخ به سوالات و پذيرش مراجعين مختلف جذاب و قابل تقدير مي‌باشد.
معارف


با تشکر از جنابعالي طليعه گفتگو را با طرح سؤال زير آغاز مي کنيم.
رابطه معرفت امام(ع) با معرفت خداوند چگونه مي‌تواند باشد ؟
در پاسخ بايد بگويم كه مي‌توان سه جهت تصور كرد؛ اول، اينكه توحيد كامل نمي‌شود مگر با اعتقاد به نبوت و ولايت معصومين(ع)، يعني ولايت معصومين خودش بخشي از توحيد است. دوم، معرفت خداوند عزوجل از چه راهي حاصل مي‌شود؟ يك طريق، معرفت نفس است و راه ديگر در ادعيه آمده كه «بكم عرف الله» يعني از راه ولي‌الله و انسان كامل كه بعد غيبي و سلوك الهي دارد مي‌توان خدا را شناخت. سوم، تحقق وعده الهي به فرشتگان كه « و اذ قال للملائكه اني جاعل في الارض خليفه ... »1 و بعد در پاسخ فرشتگان فرمود: «اني اعلم ما لاتعلمون» كه تحقق دولت عدل مي‌تواند حاصل اين وعده و پاسخ فرشتگان باشد.

نسبت وجود امام و فلسفه آفرينش چگونه است و صفات الهي همچون خالقيت، رازقيت و ... با خالقيت تکويني و تأثير وجود امام چگونه قابل جمع است؟
به عنوان تذكر بگويم كه در سئوال قبلي تعبير به شأن خالقيت براي امامان داشتيد بايد بگويم كه ما براي هيچ مخلوقي تعبير خالقيت نداريم شايد در فارسي تعبير شود ولي در زبان عربي - زبان قرآن - «الخالق» از اسماء مختصه است و لذا ديگران كه مخالف اهل بيت(ع) و شيعيانند خورده مي‌گيرند كه شما چنين مي‌گوييد، كه چنين چيزي نداريم. در روايات، اهل بيت(ع) مي‌فرمايند: «اجعلونا عباداَ مربوبين مخلوقين، ثم قولوا فينا ماشئتم والله لن تبلغوا من فضلنا او ماخرج اليكم من فضلنا الا الفاً غير معطوفه» در فضائل ائمه(ع) داريم «مخلوقون و لكنهم عباد مكرمون» نقش ائمه در تكوين و كون و نزول فيض الهي را من قبول دارم يعني نظريه فيض را مي‌پذيرم ولي تعبيرات يا حدود اين نظريه محل بحث است. ولي اصل موضوع در روايات ما قطعي و صحيح السند است كه پيامبر و اهل بيت(ع) جايشان از بقيه انبياء جداست و ولايتشان بر انبياء تكليف است تا زماني‌كه امت اسلام مكلف شد. لذا بهترين راه اثبات مسأله وجود امام(ع) در هر زمان و تأثير در تكوين و كون كه براي شيعه و سني مفهوم مي‌باشد همان آيات نور است كه فرمود «الله نورالسماوات و الارض مثل نوره كمشكوه ...»2 نگفت «مثله» زيرا «ليس كمثله شيء» بلكه مثل نورش در زمين و آسمان. «الله نورالسموات و الارض» اين حرف از ذات خداست. حرف از ذات خدا تمام شد، اما مثل نور خدا روي زمين، «مثل نوره كمشكوه فيها مصباح المصباح في زجاجه»، اين مثل؛ اين آيات تا برسد به « ... في بيوتٍ اذن الله ان ترفع و يذكر فيها اسمه».3
اينجا جار و مجرور است و بايد متعلق داشته‌باشد. في بيوتٍ متعلَق كجاست؟ مثل نوره كمشكوه، في بيوتٍ اين في بيوتٍ متعلق به مصدر مؤول از اين جمله است و روايت‌هاي مختلف داريم از جمله سيوطي نقل مي‌كند كه وقتي پيامبر اكرم(ص) اين آيه را خواند، ابوبكر سؤال كرد كه اي البيوت هذه. قال: بيوت الانبياء، ابوبكر سؤال كرد: هل بيت علي و فاطمه منها؟ قال: نعم و من افاضلها. يعني مركز نورالهي در روي زمين بيت پيامبر، كه بيت علي و فاطمه است. مركز نور يعني چه؟ براي نور انواع مختلف است، يك نور هم نور فيض الهي است كه هدايت بشري از اين مركز پخش مي‌شود و اين را مي‌توان به مردم تفهيم كرد كه خداوند تبارك و تعالي روي زمين مركز نور دارد و اين مركز نور مستمر است و مربوط به ليله‌القدر است.

در حال حاضر آيا حيات طبيعي امام عصر(عج) در رابطه با اختيار مسكن و همسر و ساير امور معاش دنيوي مانند ساير مردم است؟ در صورت صحت اين امر آيا همسر و فرزندان ايشان علم به امامت ايشان دارند يا مثل ساير مردم حضرت را مي‌بينند ولكن علم ندارند كه ايشان امام عصر(عج) هستند.
در مدت غيبت صغري به استثناء بعضي حالت‌ها، - رضاع و مرحله خطر اول - زندگي طبيعي بود. يعني مي‌توانيم بگوييم در غيبت صغري شرايط زندگي حضرت(عج) طبيعي بوده ولي قدرت تخفي داشته‌اند. دو، سه روايت نيز داريم كه حضرت، زن و فرزند هم داشته‌اند. روايات صريح داريم كه بعد از ظهور هم زن و فرزند دارد و مسكنش مسجد سهله كوفه است. اما در غيبت كبري معلوم نيست و زندگي او زندگي خاصي است، هر چند مركز زندگي‌اش مدينه است ولي اصل تحرك امام و كارها و برنامه‌هايش خاص است.

به نظر مي‌رسد جنابعالي ارتباط خاصي بين انقلاب اسلامي و انقلاب جهاني حضرت‌مهدي(عج) قائليد و دلايل و نشانه‌هايي هم بر اين امر داريد. راجع به اين مسأله بيشتر توضيح دهيد.
بله من معتقدم كه در روايات كه داريم بلاد المشرق منظور ايران است، زيرا ايران در روايات ما به نامهاي بلاد الشرق، خراسان، بلاد الطالقان، بلد سبلان و ... ذكر شده است. من ابتدا فكر مي‌كردم منظور از بلاد الطالقان خود طالقان مشهور است اما بعد با تتبع در روايات ديدم نه، طالقان يعني ايران، مثل اينكه وقتي در بعضي روايات مي‌گويند كوفه، منظور شهر كوفه است و در برخي ديگر عراق مورد نظر است.
همچنين درباره قم بايد در روايات دقت كرد كه آيا مقصود شهر قم است يا ايران، روايتي داريم از امام هادي(ع) كه عده‌اي از اهل ري خدمتشان رسيدند. حضرت فرمود: من اين القوم، قالوا: من اهل الري، قال: اهلاً باهل قم، قالوا: جعلنا فداك نحن من اهل ري قال: اهلاً باهل قم ثم‌َ قال: انّ لله حرماً و هو مكه و لرسوله حرماً و هو المدينه و لعليٍ حرماً و هو الكوفه و لنا حرماً و هو قم،4 و شما اهل قم هستيد، يعني قم و ولايات اطراف آن. لذا بايد نگاه كنيم مقصود چيست؟ به عنوان مثال از روايت «انما سمي قم قماً لانّ اهله يقومون مع المهدي و يجتمعون معه» فهميده مي‌شود منظور از «اهله»، فقط اهل قم نيست بلكه يعني اهل منطقه، همچنين در روايات خراسان داريم، در تقسيمات قديم از پنجوين عراق تا بخارا و بعد از بخارا را كلاً خراسان مي‌گفته‌اند حتي اكنون اگر از عراقي‌ها وقتي مي‌خواهند به ايران بيايند بپرسند كجا مي‌رويد، مي‌گويند: خراسان، مي‌خواهد بيايد تهران، مي‌گويد خراسان، حتي در مناطق غربي، سوريه و لبنان؛ مثلاً مادر بزرگم مي‌گفت: اگر اهل بلاد شرق و ايراني‌ها را ببيني، هولاء العجم شيعه مخلصين و تعريف مي‌كرد از زيارت بلاد شرق؛ رحنا الي بلاد الشرق، زرنا الامام الرضا في بلاد الشرق، كه همه اين‌ها تعبير از اين سرزمين است.
الان در روايات اجماع بر اين است كه آغاز حركت امام مهدي(عج) از سرزمين شرق است. حتي در روايات سني آمده است كه «يخرج من الشرق». لذا وهابي‌ها يك نفر به نام محمدبن عبدالله از اهل بريدا - در نزديكي رياض - پيدا كردند. از ظاهرش خوششان آمد. گفتند: انشاء‌الله همان مهدي است. او را پيش «بن‌باز» بردند «بن‌باز» كور بود صحبت‌هايش را شنيد وگفت: بله، انشاء الله خودش است. اما مهدي بايد از بني‌هاشم باشد. گفتند: اشكالي ندارد زيرا رواياتي داريم كه ضروري نيست از بني‌هاشم باشد - با اينكه روايت‌هاي صحيح‌السند است براين كه من نسل علي و فاطمه - پس گفتند: تنها مانده است بحث «يخرج من الشرق» لذا او را به افغانستان و چچن بردند كه او از آنجا، يعني از شرق بيايد. پس گفتند: «انصاره رايات السود» كه همان گروه طالبان است. پس منظور از اهل شرق همان اهل خراسان و ايران است.
شيعه و سني روايتي صحيح و متفق القول از پيامبر در صحيح مستدرك الحاكم از عبدالله بن مسعود و ديگران نقل مي‌كنند كه خلاصه آن اين است كه پيامبر(ص) در مسجد بود و « ... نحن جالسين حوله و هو مستبشر، فرح، ماسئلناه عن شيء الا و اجابنا و ماسكتنا الا ابتدأنا» كه يك دفعه در همين حال بچه‌هايي از بني‌هاشم «فتيه من بين هاشم فيهم الحسن و الحسين دخلو من باب المسجد، فلما رأهم نظر اليهم بكي» حضرت نگاه كرد و گريه كرد. گفتيم ما اين حالت را چند بار ديده‌ايم «فقال: انّ اهل بيتٍ اختار الله لنا الآخره علي الدنيا و انّ اهل بيتي سيبقون من بعدي تشريداً و تفريداً في البلاد» در رواياتي «تقتيلاً» نيز هست «حتي يخرج قومُ في‌المشرق»؛ مظلوميت اهل بيت و شيعيانشان ادامه دارد تا پرچم‌هايي از سرزمين شرق بلند شود و مراحل اين قيام را تعريف مي‌كند.
به نظر من مراحل اين قيام كه منتهي به قيام مهدي است، شش مرحله مي‌باشد. در روايتي صحيح‌السند از امام باقر(ع) در غيبه نعماني و طوسي و ديگران آمده كه: «كانّي بقوم خرجوا بالمشرق، يطلبون الحق فلايعطون، ثم يطلبونه فلايعطون، فاذا رأوا ذلك وضعوا اسلحتهم علي عواتقهم فيعطون ما طلبوا فلايقبلون حتي يقوموا و لايدفعونها الا الي صاحبكم»5 به عبارت ديگر خرجوا يك مرحله، يطلبون الحق فلايعطون مرحله ديگر، ثم يطلبونه فلايعطون مرحله بعدي، وضعوا اسلحتهم علي عواتقهم سلاح به دوش گرفتن، نگفت جنگيدن، اين هم يك مرحله، كه در اينجا خواسته‌هاي قبلي‌ آنها مثل عدم دخالت در امور و مانند آن را به آنها مي‌دهند، يعطون ماطلبوا، فلايقبلون، اين چهار مرحله و مرحله پنجم حتي يقوموا؛ كه به اعتقاد من يك سال قبل از ظهور حضرت قيام مي‌كنند و لايدفعونها الا الي صاحبكم؛ كه اين مراحل قيام است. در مورد سيد يماني خيلي تعريف شده‌است ولي حركت او يك سال قبل از ظهور و در ماه رجب است،در حاليكه قيام اهل مشرق داراي مراحل مختلف و طولاني است. به هر حال شكي نيست كه اول الممهدين اهل خراسان هستند.
لذا در جواب سؤال شما بايد بگويم به اجماع شيعه و سني اولين زمينه سازان حركت امام‌مهدي(عج) اهل مشرقند كه الان مي‌خواهند آنها را به طالبان تطبيق كنند. اما قابل قبول نيست.

در نظر شما از لحاظ تطبيق خارجي انقلاب اسلامي اكنون در چه مرحله‌اي است؟
دارند اسحله‌شان را تهيه مي‌كنند تا به دوش بگيرند. انشاء الله

از برخي روايات فهميده مي‌شود كه نوع قيام حضرت، قيام با سيف است. يعني قيام با اسلحه - شما نيز در بحث مراحل انقلاب اشاره كرديد كه اسحله‌هايشان را بر دوش مي‌گيرند - اين قيام به اين صورت نيست كه حضرت بدون درگيري يا مثلاً از طريق وسايل ارتباط جمعي غلبه پيدا كند. اما در برخي ديگر از روايات تشبيه ولايت ولي خاتم با نبوت نبي خاتم را داريم، همانطور كه عقل مردم آنقدر رشد كرد كه بتوانند دين را حفظ كنند و خاتميت واقع شد و دين كامل آمد، درباره ولي خاتم هم چنين چيزي است و در واقع مردم به رشدي از عقلانيت مي‌رسند كه وقتي حضرت ظهور مي‌كند ايشان را درك مي‌كنند و مي‌فهمند، لذا به برنامه‌هاي حضرت تن مي‌دهند. گاهي اين دو دسته روايات با هم مقايسه مي‌شوند.
جريان رشد مردم را بايد جداگانه مورد بحث قرارداد اما تشبيه ظهور حضرت به بعثت پيامبر اكرم را در روايات داريم. در پاسخ جنابعالي بايد بگويم در قيام، هم از اسلحه متعارف استفاده مي‌كند و هم اسلحه خاص دارد و معجزه نيز دارد. يعني حضرت از تمام اين وسايل استفاده مي‌كند. حضرت معجزه دارد مثلاً « يدخل العراق في سبع قبابٍ من نور لايعلم في ايّها هو »6 همچنين در روايت ديگر « انّ صاحبكم ليركب السحاب و يلقي في الاسباب السماوات السبع و الارضين السبع خمسُ مِنهنّ اوامر و اثنتان خرابان »7 و پنج زمين در جهان آباد است كه به حضرت مي‌رسد. « ما كان من سحاب الذلول، انّ ذوالقرنين خُيّر بين السحاب الصعب و السحاب الذلول فاختار السحاب الذلول و ذخر السحاب الصعب لصاحبكم. قيل: و ماالسحاب الصعب؟ الذي فيه قصف و رعد و برق »8
اين وسايل هم هست، و در روايات مفصل داريم در هشت ماه اول، جنگ است و در اين مدت كل جهان اسلام به دست حضرت مي‌رسد.

با توجه به غيبت امام عصر(عج)، نقش امام در هدايت و حل معادلات و معضلات مؤمنين و جامعه بشري و تمدن سازي جهان اسلام در حال حاضر چگونه است؟
مي‌توان تصور كرد كه نقش امام(ع) در زندگي مردم و جامعه و تمدن بشر به صورت نقش حضرت‌خضر(ع) - كه از اولياء الله مي‌باشد و مخفي است و علم لدني دارد - است كه خداوند تبارك‌و‌تعالي از يك گوشه از فعاليت‌هايش براي سه روز پرده برداشت، حضرت موسي(ع) كه از پيامبران اولواالعزم است نتوانست تحمل كند. حضرت موسي(ع) از ‌خضر خواست كه او رابه شاگردي بپذيرد. حضرت خضر مايل نبود و فرمود نمي‌تواني تحمل كني اما اگر خواستي بيايي از من سؤال نكن چرا، زيرا شما به علم ظاهر عمل مي‌كني اما قوانين من چيز ديگري است. كارهاي حضرت خضر براساس علم لدني و براي حفظ مؤمنين است چه حفظ فردي و چه جامعه.
هرسال شب قدر از جانب خداوند براي حضرت(عج) برنامه‌اي نازل مي‌شود كه اين برنامه دو قسمت است. در روايت داريم « من امر نفسه و امرالناس » برنامه شخصي حضرت و برنامه فعاليت‌هاي لازم در جامعه كه قسمتي از اين برنامه را خود حضرت به خضر(ع) مي‌دهند تا اجرا كند و سي نفر كه با ايشان تماس دارند. خدا مي‌داند كه اين سي نفر چند نفر را موظف مي‌كنند كه با ايشان كار كنند. هدف خداوند از اين جريان و اداره كلي الهي، سير جامعه است تا به نقطه ظهور برسد. فعاليت‌هاي حضرت و جنودالله في الغيب نيز براي اين كار است و لذا نقش حضرت براي ابقاء هدايت الهي در زمين و حفاظت اهل هدايت است تا اينكه جامعه بشري به نقطه ظهور برسد.

يكي از سؤال‌هايي كه پرسيده مي‌شود اين است كه هر شخصي در اين عالم نشانه‌ها و آثاري دارد كه براساس آن مي‌توان گفت اين شخص وجود دارد. حال وجود شخصي كه شما به عنوان امام‌مهدي(عج) به او معتقديد چگونه ظهور پيدا مي‌كند. به عنوان مثال يكي از نشانه‌هاي وجود حضرت مهدي تسديد است كه اين مسأله در زمان شيخ مفيد اتفاق مي‌افتد اما در زمان ما يك همچنين چيزي اتفاق نمي‌افتد و اگر واقعاً يك همچون شخصي هست و در زمان شيخ مفيد مثلاً تسديد انجام مي‌داده چرا الان انجام نمي‌دهد.
اولاً مسأله شيخ مفيد براي من اثبات نشده است. فعاليت امام در عصر غيبت كبري بيشتر غير ظاهر است، مگر درباره بعضي اولياء. اما پاسخ اصلي سؤال اين است كه اعتقاد به حضرت متوقف بر ايمان به غيب است. هر مسلماني كه به خدا و پيامبر و قرآن اعتقاد دارد؛ معتقد است كه اطرافش چند ملك وجود دارد، رقيب و عتيد هست، ولي ما نمي‌بينيم. « ان كل نفس لما عليها حافظ »9 اين يكي ديگر، « له معقبات من بين يديه و من خلفه يحفظونه من امرالله »10
طبق آيات قرآن اطراف و همراه هر انسان هفت ملك وجود دارد. خوب چطور براساس آيات قرآن و روايات به اين مطلب اعتقاد داريم. به وجود امام‌زمان(عج) نيز بر همين اساس معتقديم. علاوه بر اين آنچه ما در جهان مي‌بينيم كل وجود نيست جزئي از آن است و غيب و نامشهود آن بيشتر از شهود است. لذا اصل مسأله اعتقاد، براساس ادله است. اما آثار حضرت را بعضي مي‌بينند كه اين مكمل است و اصل اعتقاد مبني بر اين نيست.
اعتقاد ما به امام مهدي(عج) مبني بر اعتقاد به غيب است و « يؤمنون بالغيب » از افتخارات ما مسلمين است، غير المنظور اضعاف المنظور آنچه مي‌بينيد يك تكه از وجود است و ناديده‌هاي بسيار وجود دارد كه به چشم نمي‌آيد اما اينكه امام‌زمان(عج) چطور در امور ما دخالت مي‌كند لازم نيست بفهميم بلكه وقتي حضرت ظهور مي‌كند، خيلي از ما مي‌گوييم، او را قبلاً ديده‌ايم. درباره افعال حضرت در دوران غيبت، روايت داريم كه خود حضرت وقتي ظاهر شد پاسخ مي‌دهد. مثلاً ممكن است فروپاشي شوروي يا عدم پيروزي آلمان در جنگ جهاني از كارهاي حضرت باشد. شايد اگر آلمان در جنگ پيروز مي‌شد كل جهان را به بردگي مي‌گرفت.
بعداز دوران غيبت صغري - سال 329 هـ‌ . ق. به بعد - وقتي تاريخ اسلام را بررسي مي‌كنيم عده‌اي مدعيان مهدويت را مي‌بينيم كه دست به قيام زده‌اند كه به نشانه‌هاي ظهور هم استناد مي‌كرده‌اند و حتي عده زيادي هم دور آنها جمع شده‌اند و ديگر اينكه علماي بزرگ گذشته خودمان هم اميد داشته‌اند و مي‌گفته‌اند كه ظهور نزديك يا بسيار نزديك است حتي گو اينكه منتظرند فردا ظهور واقع شود. چه چيزي موجب چنين اميدي شده‌است كه حتي اكنون هم ما در جامعه يك چنين تب و تابي را مشاهده ‌مي‌كنيم؟
اول اينكه اميد به ظهور حضرت حتي اگر اشتباهي شد و طول كشيد بهتر از يأس است. به طور کلي كداميك درست‌تر است، اينكه مردم اميد داشته باشند به اينكه امام زمان (عج) فردا ظهور مي‌كند يا اينكه بگويند خير او هزار سال ديگر ظاهر مي‌شود و منتظر نباشيد. به علاوه اين اميد دست ما نيست و در مردم از كمترين چيزي محقق مي‌شود. همين حالا دو نفر عراقي كه براساس يك روايات و چيزهايي كه اصلاً دليل ندارد اعتقاد به نزديكي ظهور پيدا كرده‌اند آمده بودند من گفتم نه به اينها اعتماد نكنيد - بلكه بيشتر توجه داشته باشيد حضور امريكا درعراق و به حرف رامسفلد كه گفت ما براي اسرائيل عراق را گرفتيم و به حرف كسينجر كه گفت راه اسرائيل از بغداد مي‌گذرد و امثال اين‌ها - لذا ائمه (ع) خواستند كه شيعيانشان اميد داشته باشند.
اما در تمام تاريخ سوء استفاده از نشانه‌ها واشتباه‌ در تطبيق بسيار زياد است.
اشتباه در تطبيق خطاي علما است من معتقدم كه در زمان شيخ مفيد اين اشتباه بود. به هر حال اشتباه در تطبيق ممكن است. در زمان شيخ مفيد زمان مرحوم ابن‌طاووس زمان مجلسي همه اينها مي‌گويند نزديك است و تطبيق مي‌كنند. بايد روي دو نكته در مورد سؤال شما تأكيد كنم:
اولاً مسأله سوء استفاده از نشانه‌ها در تاريخ بحث مفصلي دارد، نبايد سوء استفاده شود و بايد رد كنيم.
ثانياً: اشتباه در تطبيق كه اكنون روي آن تكيه دارم كه ما بايد علامتها را به دو دسته تقسيم كنيم:
علامت‌هاي مطلقه كه نص بر اتصال به ظهور ندارد.
علامت‌هايي كه منصوص در اتصال به ظهور حضرت(عج) است.
به عنوان مثال قتل نفس الزكيه بظهر النجف في سبعين من الصالحين كه مي‌گويند منظور سيدباقر حكيم است خوب محتمل است ولي اين روايت نص ندارد كه متصل به ظهور حضرت است. يك علامت مطلقه است. آقاياني كه اشتباه در تطبيق دارند علامت‌هايي را كه نص بر اتصال به زمان ظهور ندارد به نشانه‌هاي متصل به ظهور تطبيق كرده‌اند. مسأله علامت‌ها و نشانه‌ها بسيار مهم است. و لذا بايد علامت‌هايي كه منصوص در اتصال به ظهور حضرت است را از علامت‌هاي مطلقه جدا كرد.
مثلاً وقتي كه از پيامبر سؤال شد مهدي(عج) كي مي‌آيد پيامبر فرمود: « حتي ان يكون المعروف منكراً و المنكر معروفاً تملاً الارض جوراً و ظلماً و حتي تركب ذات الفروج السروج »11 و نفرمود سال بعد ظهور واقع مي‌شود. يعني قبل آن اين جريانات رخ مي‌دهد.
وقتي كه معصوم(ع) مي‌خواهد از هزار، هزار و پانصد يا دوهزار سال ديگر بگويد، مي‌فرمايد قبل از آن اين جريانات و اتفاقات هست و لذا روايتي را كه براي شما گفتم و به مراحل آن اشاره كردم تا « حتي يدفعوانها بصاحبكم » نص بر اتصال به ظهور دارد و ما بايد همه علامت‌هاي ظهور حضرت را بررسي كنيم كه كداميك نص به اتصال به ظهور دارد و مدت زمان آن هم مشخص شده يا اينكه ذكر زمان ندارد و اشتباه آقاياني مثل علامه مجلسي، ابن طاووس و ديگران اين است كه علامت‌هاي كلي را گرفتند مبني بر اينكه نص بر اتصال به ظهور دارد و اميدشان هم بالا بود و اشتباه شد.

برخي از روايات مي‌گويد بعد از اينكه انحطاط جوامع بشري را در برگرفت و فساد در زمين فراگير شد امام(عج) قيام مي‌كند و كساني كه به اين روايات تمسك مي‌كنند مي‌گويند كه نبايد دنبال كارها و نهضت‌هاي اصلاحي بود و حتي مثل اينكه انقلاب اسلامي را مانعي در مقابل قيام حضرت حجت(عج) مي‌دانند.
اولاً اينكه فرموديد ان تملأ الارض ظلماً وجوراً خداوند تبارك و تعالي مي‌فرمايد: « ظهر الفساد في البرو البحر بماكسبت ايدي الناس »12 زمين از خيلي وقت‌ قبل پر از ظلم و جور است ولي در عين حال وقتي كه آيات قرآن و احاديث معصومين(ع) را بررسي مي‌كنيم مي‌بينيم دو جريان وجود دارد، يكي جريان كلي به طرف ضعف و انحطاط و فساد مسلمين، ديگري جريان اصلاح و متدينين آخرالزمان، ما حرف اهل سنت كه مي‌گويند: « خير القرون قرني ثمّ قرني ثمّ الذي يلعيه بعده ... »13 يعني اينکه خط سير به طرف پائين است را قبول نداريم.
درست است كه مسير امت اسلامي از خلافت سقيفه به طرف پايين است تا خلافت در استانبول تمام شد. امت اسلامي ضعيف شد و مسلمانان زير ستم قرار گرفتند.
ولي در عين حال يك خط صعودي هم هست كه زمينه‌ساز ظهور امام مهدي(عج) است در حديثي از پيامبر(ص) است كه « مثل امتي كحديقه اثمر فوجاً »14 كه درخت موسم دارد شايد آخرين موسم بهتر از مواسم قبلي بنابراين دو خط وجود دارد خط ضعف و فساد و خطا ممهدين (زمينه سازان) كه متصل به ظهور حضرت هستند.

علائمي را كه به عنوان علائم متصل به ظهور بيان كرديد آيا خود آن منصوصات بيان مقتضيات دارند يا اينكه نه علائمي را كه نصوص متعرض شده‌اند به منزله علت تامه است كه به مجرد وقوع آنها ظهور واقع مي‌شود و به عبارت ديگر علائمي را كه جنابعالي تعبير علائم متصل به ظهور را براي آنها آورديد علت تامه مي‌شوند براي ظهور امام عصر(عج)؟
خواست ونقش خدا علت تامه است و اينها نشانه‌ها هستند يعني علت اعتقاد به نزديكي ظهور حضرت علت اصلي ظهور كارهاي خداوند است. خداوند تبارك و تعالي به ملائكه مي‌فرمايد: « انّي اعلم ما لاتعلمون » گفتند انساني كه خلق مي‌كني زمين را خراب مي‌كند خداوند فرمودد: نه كسي را دارم كه زمين را آباد مي‌كند و دولت عدل تا آخر دنيا مي‌ماند. كه اين علت تامه نزد خدا است ولي زمان علامت‌ها متفاوت است مثلاً سفياني و يماني در ماه رجب و نداي آسماني در ماه مبارك رمضان جبرائيل به زبان‌هاي مختلف در آسمان ندا مي‌دهد كه سال بعد حضرت ظاهر مي‌شود ظهور مخفيانه كه مرحله اول ظهور است.
بين نشانه و علت تفاوت است و نشانه‌ها را نمي‌توان علت ظهور دانست و حتي به منزله مقتضيات نيز نيست بلكه به عنوان مقارنات است مثلاً در روايات داريم از علائم ظهور اينكه آخرين حاكم حجاز كشته شود، اين اتفاق مقتضي نيست ولي يك حالت است جنگ‌هاي قبايلي در حجاز بايد پيش بيايد كه يك زمينه است.

ما نص موثق داريم كه يكي از علامت‌هاي ظهور املاء زمين از ظلم و جور است حال اين روايت با بحث نهضت‌هاي آزادي بخش و اصلاح طلب چطور قابل جمع است چرا كه اين خط زمينه‌سازان مانع از املاء زمين از ظلم و جور است؟
اين دو با هم تعارض ندارند يعني جهان از ظلم و جور پرشده و حكومت عمومي جهان نيز جبار و مفسد است اما در ضمن خط زمينه‌سازان هم وجود دارد. در عبارت « يملأ الارض قسطاً و عدلاً كما ملئت ظلماً و جوراً » پر از ظلم و جور به معني حقيقي نيست يعني اغلب جاهاي جهان، وضع عمومي جهان، پر به معناي عرفي، الآن كه آمريكا حاكم است جهان مملو از ظلم و جور است حتي كانال‌هاي ماهواره‌هايش در منازل ما و حتي قوانين او شامل حال ما است و در زمين و آسمان حاكم است در عين حالي كه زمين پر از ظلم و جور شده خيلي راه‌هاي عدل نيز وجود دارد.
بعضي مي‌گويند تفسير قوله تعالي كه: « سنريهم آياتنا في الافاق و في انفسهم حتي يتبين لهم انّه الحق » نزديك ظهور حضرت(عج) در آفاق زمين هست.
چند وقت پيش شنيديم وزير خارجه سودان از وضع حقوق بشردر آمريكا انتقاد كرده است گفتم كشور سودان الان در مقابل آمريكا حرف مي‌زند. خوب اين نافرماني از طاغوت است در عين حالي كه زمين پر از ظلم و جور شده يك حركت براي تمهيد ظهور حضرت حجت(عج) وجود دارد.

فرموديد بعضاً در تطبيق علائم زمان ظهور با زمان خودشان اشتباه مي‌كنند ولي از طرف ديگر وجود اميد در جامعه انساني امر مثبتي است حالا آيا اصلاً نبايد تطبيق كرد يا اين كار اصول علمي خاصي دارد؟
در احكام شرعي داريم يكره الانسان ان يكون القصاب و ان يبيع الاكفان، مكروه است كه انسان قصاب يا كفن فروش شود. ائمه فرموده‌اند مكروه است اما آيا اين باعث توقف قصابي و فروش كفن مي‌شود؟ خير بعضي افراد كه به مكروهات كمتر اهميت مي‌دهند اين كارها را انجام مي‌دهند. فرموده‌اند هر كسي كه مي‌خواهد مقيد باشد اين كارها را انتخاب نكند.
وقتي كه پيامبر و ائمه(ع) علامت‌هاي ظهور امام زمان(عج) را بيان كردند مي‌دانند كه خيلي‌ها در تطبيق اشتباه مي‌كنند، اشكال ندارد بايد اين روايات باشد حتي اگر در تطبيق اشتباه كنند اما موضع ما نسبت به اين روايات و نشانه‌ها اين است كه ما بايد در روايات و نشانه‌ها تحقيق كنيم فقط به نشانه‌هاي متصل به ظهور اعتماد كنيم و دقت كنيم كه اشتباه در تطبيق نشود.
مثلاً من هم دوست دارم كه خراساني كه پرچم را به حضرت مي‌دهد مقام معظم رهبري باشد اگر گفتيم كه ايشان است يعني تطبيق و توقيت و ما نمي‌توانيم توقيت كنيم. ما اميد داريم ايشان باشند و همه دوست داريم ولي نمي‌توانيم تطبيق كنيم مي‌گوييم انشاء الله نزديك است.

آيا روايات منصوصه‌اي كه قرائن متصل به ظهور را آورده در آثارتان آورده‌ايد؟
اين روايات را در يك جا جمع نكرده‌ام، اما مي‌توانم 20 تا 30 تا از اين روايات را بيان كنم، مهم‌ترين اين روايات مربوط به يك سال قبل از ظهور حضرت است؛ يماني؛ خراساني، سفياني نداي آسماني و برخي از رواياتي كه ظاهرش دور است ولي نص بر اتصال دارد مثلاً اين كه آخرين حاكم حجاز كه اسمش عبدالله است، «عبدالحليم خدام» گفت منظور همين عبدالله است گفتم خدا مي‌داند و گفتم آخرين حاكم حجاز كه نامش عبدالله است كشته مي‌شود بعدش جنگ قبايل مي‌شود و به نيروهاي سوري براي حفظ امنيت عربستان نياز پيدا مي‌كنند و شما هم ارتش سوريه را مي‌فرستيد. اما چه وقت؟ نمي‌دانيم ولي متصل به ظهور است.

از همان سال‌هاي نخستين غيبت كبراي حضرت ولي عصر مسأله تشرف خدمت حضرت مطرح بود و در اين اواخر هم تشديد شده است. اولاً علت تشديد اين جريان چيست و ثانياً اصولاً چنين ادعاهايي توجيه‌پذير است؟
وظيفه مردم به ويژه فرهيختگان و دانشگاهي‌ها در اين زمينه و در قبال افرادي كه چنين ادعاهايي مي‌كنند و مطالبي که مطرح مي‌كنند چيست؟
چند مسأله در اين موضوع است، مسأله اول اينكه آيا در زمان غيبت ملاقات امكان دارد يا خير، مسأله دوم اينكه اگر ملاقات امكان دارد آيا كسي كه خدمت حضرت مشرف مي‌شود متوجه مي‌شود كه ايشان امام زمان است يا بعد از غيابش و مسأله بعد اين كه موضع ما در ادعاهاي تشرف خدمت حضرت چيست. يك مسأله هم تقسيم مدعيان ملاقات حضرت به اينكه بعضي از آن‌ها ادعاهاي مقامي و تبليغي و چيزي از طرف حضرت ندارند و بعضي ادعا دارند كه حضرت مثلاً به آنها فرمود كه فلان چيز را به مردم بگوييد و شما نماينده من هستيد و زمينه‌سازي كنيد. همين بحث سيد يماني كه اكنون در عراق مطرح است و امثال اين در بحرين هم يك مسأله است. مسأله ديگر چرا ما ادعاي ملاقات حضرت را در اتفاقات و وقايع بزرگ و سخت بيشتر مي‌بينيم مثلاً در ايام جنگ خيلي مي‌شنيدم در جبهه‌ها و بين مردم و الان هم در عراق زياد شده. چرا در مقاطع سياسي و شرايط خاص سياسي اين مسأله زياد مي‌شود. مسأله ديگر اين كه كساني كه مدعي هستند خدمت حضرت رسيده‌اند آيا خود حضرت را ديده‌اند يا يكي از فرشتگان و ملائكه يا ياران حضرت را و خيال مي‌كنند حضرت بوده است. مسأله ديگر سلامت بدني و تدين و اعتقاد مدعيان است.
اصل تشرف خدمت حضرت به اعتقاد من صحيح و واقع است ولي خلاصه نظر من در اين موضوع اين است كه رواياتي كه داريم نقل مي‌كند امكان تشرف بدون ادعاي مقام است. امام(عج) براي علي‌بن‌محمد سمري(رض) نوشت: « يا علي بن محمد سمري اعظم الله اجر اخوانك فيك فانك ميت ما بينک و بين ستّه ايام فجمع امرك و توسع الي احد فيقوم مقامك بعد وفاتك فقد و قعت الغيبه التامه الا فمن ادعي المشاهده قبل الخروج السفياني و الصيحه فهو كذاب مفتر ... »15 يعني ادعاي سفارت و لذا كسي اگر ادعا كند كه من به خدمت حضرت مشرف شدم و متدين است و ادعاي مقام و سفارت خاصه ندارد قبول مي‌كنيم و اين قطعي است.
من خدمت بعضي از اين افراد رسيده‌ام و قطع دارم اما كسي كه ادعايي مي‌كند كمترين تبليغي يا سفارشي را رد مي‌كنيم و مي‌گوييم كه اين مسأله معجزه مي‌خواهد چون ادعاي سفارت خاصه مي‌كند.

بعضي‌ها مدعي مي‌شوند كه مشرف شديم خدمت خود امام عصر در حالي كه ممكن است ياران ايشان باشند يا به تعبيري فرشتگان باشند؟
در زمان جنگ هشت ساله موارد متعددي من خود برخورد كردم جبهه‌ها در اهواز در سومار و ... تتبع كردم ديدم شايد يكي از فرشته‌ها باشد اصلاً علامت‌هايي كه در حضرت هست نبود لذا اصل موضوع مشرف شدن خدمت حضرت ممكن است ولي مشروط است.

توصيه حضرت‌عالي براي دانشجويان كه در مراكز دانشگاهي كلان ما با اين مسائل روبرو هستند چيست؟
اعتدال عقل و منطق، بعضي‌ها افراط مي‌كنند و مي‌گويند قبول نداريم، دروغ است كه اين اشتباه است و بعضي ديگر خوش باور مي‌شوند و حتي دروغ‌ها را هم قبول مي‌كنند. و بعضي‌ هم سوءاستفاده مي‌كنند. بعضي مي‌گويند امام زمان مي‌آيد در فلان مسجد يا حسينيه و نماز مي‌خواند و براي حضرت سجاده پهن مي‌كند و خودش مي‌ايستد و تكبير مي‌گويد و مي‌گويد بياييد پشت سر امام نماز بخوانيد.
آيا ملاك و معياري وجود دارد كه بتوان براساس آن تشخيص بهتري در صواب و خطا داشت.
يك ميزاني براي صحت خواب داريم: « من رأنا في المنام فقد رأنا ... »16 اگر كسي ادعا كرد كه پيامبر يا معصوم را در خواب ديده بايد صورتي كه او ديده منطبق با صفات قطعي در روايات باشد والا اعتبار ندارد. اينجا كسي كه مدعي است كه خدمت حضرت رسيده است شرط آن سلامت بدن، عقل و دين و بعداً انطباق صورتي كه ديده با صفات امام است والا قبول نمي‌‌كنيم.
معارف: از اينكه وقتتان را در اختيار ما گذاشتيد سپاسگزاريم.

پي‏نوشت‏

1. بقره/ 30.
2. نور/ 35.
3. همان، 26.
4. مستدرك، ج10، باب 74، ص 368.
5. غيبه نعماني، باب 14، ص 273، ح 50.
6. تفسير عياشي، ج 1، ص 103.
7. بحار، ج 27، ص 32.
8. همان.
9. طارق/ 4.
10. رعد/ 11.
11. بحار ج 52، باب 25، ص 191.
12. روم/ 41.
13. الافصاح في الامه، شيخ مفيد، ص 49.
14. بحار، ج 31، باب 46، ص 243.
15. بحار، ج 51، ص 361.
16. بحار، ج 58، باب 45، ص 204.