شماره 19 ـ مهرماه هشتاد و سه
فقط بايد كار كرد*
گفت‌وگو با يوري گابيس‌اف طلبه اوستيايي مدرسه علميه امام خميني ـ قم

اشاره:
مي‌گويد اگر در اوستياي شمالي از كسي بپرسي تو كي هستي مي‌گويد ايراني‌ام.
رايزني فرهنگي ايران فقط يك‌بار در سال 1998 م. آمد آنجا و بعد رابطه قطع شد. حالا خودم مي‌خواهم به‌عنوان نماينده‌ي‌ تشيع بروم آنجا. دعا كنيد موفق شوم.
يوري گابيس اف 49 ساله در اوستيا (منطقه‌اي بين چچن و گرجستان) مهندس‌برق بوده و حالا آمده در ايران طلبه شده‌است. توصيف اميدوارانه‌اش از گذشته و حال از زبان خودش خواندني است.
محمد رضا دهشيري

در روستاي ما كمتر كسي مي‌توانست چيزي بخواند. در زمان كمونيست‌ها علما را كشته بودند و هفت مسجدش را خراب كرده بودند. فقط مي‌دانستيم مسلمانيم چون مادر بزرگ‌هايمان روزه مي‌گرفتند. وقتي گورباچف آمد و سخت‌گيري‌ها رفع شد خواستم ببينم پدران ما به چه ديني معتقد بودند. چند كتاب‌گير آوردم و خواندم. بعد معاون مفتي اوستياي شمالي شدم. در جلسه‌اي كه مفتي‌ها در مسكو داشتند من هم شركت كردم. همزمان سفارت ايران جشني داشت كه ما را هم دعوت كردند. چند كتاب ترجمه شده به زبان روسي با موضوعات توحيد و نبوت و امامت هم هديه دادند. وقتي مطالعه كردم ديدم آنچه در اين كتاب‌ها گفته شده با آنچه درباره شيعيان شنيده‌ام فرق دارد. در سفرهاي بعدي خودم رفتم سفارت ايران و درخواست كتاب كردم كه كتاب‌هاي شهيد مطهري و آقاي قرائتي را به من دادند. خواندم. ديدم از قرآن و پيامبر دليل مي‌آورند. گفتم بايد بروم ايران و خودم درس بخوانم. سال 1998م. از مركز ديني روسيه درخواست نوشتند و مرا به تهران فرستادند.
نام پدر گابيس‌اف «رمضان» بود، ولي به خاطر سخت‌گيري‌هاي رژيم كمونيستي نتوانسته بود براي فرزندش نام اسلامي انتخاب كند. يوري گابيس‌اف هنوز تغيير نام را در آن منطقه كاري دشوار مي‌داند.
وقتي بلشويك‌ها آمدند، اول با مسلمانان نجنگيدند بلكه از آنها كمك خواستند. چند سال بعد موضع ضد‌ديني گرفتند. علما را كشتند و مساجد را خراب كردند. حتي بعضي مساجد را شرابخانه كردند. الان در پايتخت، دو مسجد داريم كه يكي متعلق به شيعيان بوده و ديگري متعلق به اهل تسنن. مسجد شيعيان الان موزه است و دست مسلمانان نيست. در مدت 24 ساعت مردم شانزده منطقه مسلمان ‌نشين را تبعيد كردند. البته با مسيحيت هم مشكل داشتند اما نه به اندازه‌ي اسلام.
الان هم غرب با ما مي‌جنگد: جنگ فرهنگي. ما هم نبايد با اسلحه بجنگيم مردم ما بايد از بچگي با دين و ائمه آشنا شوند. بعد خودبه‌خود تغييرات پيش خواهد آمد. ما اسماً مسلمانيم. هفتاد و پنج سال زير سلطه كمونيسم بوديم و مردم خيلي از اسلام دور شده‌اند. از اول بايد شروع كرد. ما هيچ توليدي براي ارائه به مردم نداريم. براي كودكان هم چيزي نداريم. وقتي آمدم ايران مؤسسه‌اي تشكيل داديم به نام الاتحاد و كار فرهنگي كرديم. كتاب ترجمه كرديم. فيلم دوبله كرديم. به زبان روسي مجله‌اي زديم به نام«زمان ما» كه به قزاقستان و قرقيزستان و جاهاي ديگر هم فرستاده مي‌شود. البته چون مدرسه برايمان منتشر مي‌كند تيراژش فقط هزار نسخه است و خيلي‌ها هم متوجه اهميت كار نمي‌شوند. كتابي درباره چهارده معصوم(ع) به زبان روسي ترجمه كرده‌ايم. فيلم ادواردو را به كمك نه نفر ديگر دوبله كرديم كه خيلي خوب از آب در آمد. الان چند فيلم ديگر را داريم دوبله مي‌كنيم. فيلم‌هاي زيبايي از ائمه داريم، مثل فيلم امام علي و امام حسن كه اگر بتوانيم ترجمه كنيم خيلي اثر دارد. از كتاب و مجله تأثيرش بيشتر است.
مي‌گويند ما فلان حديث را به شكل ديگري مي‌فهميم نه به شكلي كه شما مي‌گوييد. يا مي‌گويند فلان حديث ضعيف است و قبول نداريم اما فيلم اين طور نيست. فيلم را همه نگاه مي‌كنند و اعتراض نمي‌كنند.
اسلام همه چيز دارد. من در چهل سالگي ازدواج كردم. خانم من از دانشجويان بود. آن وقت همه اعتراض كردند كه چون من مسلمانم عقب‌ افتاده‌ام. ولي بعدها وقتي پدر و مادرشان زندگي ما را ديدند فهميدند كه از بقيه بهتر زندگي مي‌كنيم. به خانمم نماز ياد دادم اما نگفتم بايد نماز بخواني. خودشان به نماز رسيده‌اند. الان پدر و مادرشان هم طرفدار ما شده‌اند. اول مي‌گفتند چرا حجاب؟ من نامه فرستادم. تلفني حرف زدم. كتاب ترجمه كردم و فرستادم و دلايل لزوم حجاب و حرام بودن خوردن شراب و گوشت خوك را گفتم. در شهر ما كه بيست هزار نفر جمعيت دارد فقط خانم من حجاب دارد. اجداد اين مردم مسلمان بودند ولي دين تبليغ نشده است. بعضي از مردم ايران متوجه نيستند. مي‌گويند چرا آمده‌اي اينجا؟ آنجا آزاد هستي! آزادي براي چه؟ براي گناه كردن؟ آزاد‌ترين كشورها اينجاست ولي بعضي نمي‌فهمند. در دستگاه كمونيستي، سينما‌ها فيلم غيراخلاقي پخش نمي‌كردند ولي از وقتي آمريكا وارد ميدان شده، بدتر شده است. همه چيز را نشان مي‌‌دهند. حتي مجله‌ها و روزنامه‌ها بدتر شده‌اند و گاهي نمي‌شود تلويزيون را نگاه كرد، من آنجا كه بودم انگار تلويزيون نداشتيم چون نمي‌توانستم نگاه كنم. وقتي برگردم مي‌خواهم آنتن ماهواره بخرم تا شبكه‌هاي ايران را نگاه كنم. غربي‌ها طوري آدم تربيت مي‌كنند كه انگار حيواني است كه دو دست و دو پا و يك سردارد. هر چه دلش به‌خواهد سرش دستور و اندام و پاها و دست‌ها انجام مي‌دهند. ديگر مردم نمي‌فهمند كه چه چيز برايشان بد است و چه چيز خوب، غربي‌ها سعي مي‌كنند اسلام از بين برود ولي هيچ وقت نمي‌رود. آشنايي من با امام از راه ترجمه‌ي وصيت‌نامه ايشان به زبان روسي بود كه من از سفارت گرفتم، خواندم و بعد آن را بين دوستان پخش كردم. برايم جالب بود كه فردي جلوي آمريكا و اسراييل اين طور موضع مي‌گيرد. بعد پيام امام به گورباچف را خواندم و وقتي آمدم اينجا دوباره خواندم، فيلم ديدار امام با وزير خارجه شوروي، ادوارد شوارد نادزه، را كه در ايران ديدم خيلي برايم اثر بخش بود. بعد رفتم خانه‌ي‌ امام را ديدم كه خيلي جالب بود. در زبان روسي مَثَلي هست كه مي‌گويد: «يك‌بار ديدن بهتر از صدبار شنيدن است.» شنيده بودم كه امام ساده زندگي مي‌كرد، از رفتارش با مردم و بچه‌ها هم شنيده بودم. نمي‌گويم باور نمي‌كردم ولي وقتي آدم با چشم خودش ببيند، خيلي اثر دارد، سفارت ايران هم سادگيش برايم جالب بود. در آن جشني كه گفتم، هر كس مي‌خواست غذا را روي ميز مي‌خورد و هر كس كه مي‌خواست روي زمين، خيلي ساده بود. طوري با ما رفتار مي‌كردند كه انگار صدسال است كه ما را مي‌شناسند.
ولي وقتي سفارت سعودي و تركيه رفتيم، رفتار تشريفاتي بود. دوستانه نبود. البته اينجا كه آمده‌ايم مي‌بينيم كه اين جوري نيست. دفتر بعضي مراجع كه مي‌رويم فكر مي‌كنند يك گدايي است كه براي پول آمده است، از اين جهت خيلي ناراحت هستم. نبايد اين‌طوري باشد. در ايران هم تشريفات زياد است. همين فردا، پس فردا كردن‌ها براي انجام كار بد است. نمي‌گويم در منطقه‌ي ما نيست ولي خيلي كم است. اين‌جا قدر زمان را نمي‌فهمند. دشمن را ببينيد يك لحظه بيكار نمي‌نشيند. ما كه بايد بيشتر از آنها كار كنيم. آنها پوچند ولي يك رفتار قشنگ درست كرده‌اند، مردم هم همين را مي‌بينند. ما برعكس، همه چيز داريم ولي رفتارمان غلط است.
الحمدلله آنجا هم اميدواري هست. مسجد پايتخت را موزه كرده بودند. ده دوازده سال پيش ما سه نفر بوديم كه رفتيم آنجا و نماز‌جمعه خوانديم. الان مسجد پر شده است. البته مسجد شيعيان همچنان به‌صورت موزه باقي مانده است. دين مي‌گويد با بزرگترها چگونه رفتار كنيد؛ با كودكان چگونه باشيد؛ با ميهمان چگونه باشيد. اين‌ها با فطرت مردم سازگار است. كمونيست‌ها هم اين حرف‌ها را مي‌گفتند، ولي اساسشان قوي نبود. دليل نداشتند كه چرا بايد اين‌طور عمل كنيم. سال 97 م. يك اردوي تابستاني براي بچه‌ها ترتيب داديم كتابي را به آنها نشان دادم كه در آن سال – 1985م. - به مسكو گزارش داده بودند كه در جمهوري اوسيتاي شمالي هيچ مسلماني نداريم، بعد به بچه‌ها گفتم مگر ما مسلمان نيستيم؟ مگر ما نماز نمي‌خوانيم؟
اميدواري هست، فقط بايد كار كرد. در ابتدا فقط حضرت محمد(ص) و حضرت خديجه(س) و حضرت‌علي(ع) بودند ولي الان اين همه‌ايم! چون كار كردند.

پي‏نوشت‏

*. ماهنامه سوره، ص73، شماره هشتم، فروردين و ارديبهشت 1383.