| شماره 19 ـ مهرماه هشتاد و سه |
|
آخرين دولت
عباس پسنديده
يكي از مهمترين مسائلي كه در انديشه مهدوي مطرح ميشود، مسأله «دولت مهدوي» است كه دامنه گستردهاي دارد. به همين جهت، در ادبيات ديني بهويژه ادبيات شيعه، تعبيرهاي مختلفي از اين دولت صورت گرفتهاست كه هر كدام از آنها به يكي از جنبههاي حكومت مهدوي اشاره دارد. برخي تعبيرهايي كه در روايات در مورد دولت و حكومت امام مهدي(عج) آمده، به شرح زير است:
1. «دولت جهاني»: به قلمرو اين حكومت اشاره دارد؛
2. «دولت عدالت»: به گسترش عدالت در زمان حاكميت اين دولت اشاره ميكند؛
3. «دولت كريمه»: با اشاره به محور بودن كرامت انسان در اين دولت، بهطور مشخص بيان ميكند كه كرامتمداري؛ يعني عزت اسلام و مسلمانان از يك سو و ذلتِ نفاق و منافقان از سوي ديگر؛
4. «دولت صالحان»: اشارهاي است به صالح بودن زمامداران اين دولت؛
5. «دولت حق»: به حقمداري اين دولت و نتيجه آن؛ يعني گسترش حق و نابودي باطل اشاره ميكند؛
6. «دولت مستضعفان»: به حاكميت يافتن كساني اشاره دارد كه از سوي صاحبان زر و زور و تزوير به استضعاف كشيده شدهاند؛
7. «دولت امنيت»: از امنيت فراگير در اين دولت؛ امنيتي اجتماعي است و ايماني سخن ميگويد؛
8. «دولت رفاه»: نشانه فراگيري رفاه در پهنه زمين است.
يكي از تعبيرهايمربوط به دولت مهدوي كه بدان كمتر توجه شده، تعبير «آخرين دولت» است. در اين نوشتار برآنيم تا از اين سخن بگوييم كه خاستگاه اين تعبير چيست؟ آخرين دولت يعني چه؟ چرا دولت مهدويآخرين دولت است؟
1. خاستگاه تعبير آخرين دولت را بايد در سخنان پيشوايان معصوم(ع) جستوجو كرد.
امام باقر(ع) ميفرمايد:
«دولتنا آخرالدول دولت ما آخرين دولت است.»1 سپس در پايان كلام خويش ميافزايد:
« و هو قول الله عزوجل: «والعاقبه للمتقين»؛ و اين همان سخن خداوند است كه ميفرمايد: عاقبت از آن پرهيزكاران است.»2
روايت شده است كه امام صادق(ع) در بسياري از اوقات اين شعر را زمزمه ميكردند:
لِكلّ اُناسٍ دوله يَرقُبونها و دولتنا في آخِرِالدهر تظهر3
هر مردمي را دولتي است كه منتظر آن هستند و دولت ما در پايان روزگار آشكار ميشود.
در برخي روايات، اين حقيقت با عبارت «عاقبت از آن ما خواهد بود»، آمده و آيه شريفه «والعاقبه للمتقين» به همين حقيقت تفسير شده است. اين مسأله را در كلام آغازين از امام باقر(ع) ديديم. امام حسن(ع) نيز اين حقيقت را ياد كرده و امام علي(ع) آن را تأييد فرمودهاست.
ابنسيرين ميگويد: از تني چند از بزرگان بصره شنيدم كه گفتند: عليبنابيطالب(ع) پس از جنگ جمل ناخوش گرديد و نتوانست در نماز جمعه شركت كند. پس به فرزندش حسن(ع) فرمود: «تو برو و نمازجمعه را با مردم بخوان.» حسن(ع) به مسجد آمد و بر فراز منبر رفت. او ابتدا حمد و ثناي الهي را به جاي آورد، شهادتين گفت، بر رسول خدا درود و صلوات فرستاد و فرمود: «اي مردم! خداوند، نبوت را در ميان ما قرار داد و ما را بر خلق خويش برگزيد و مقدم داشت و كتاب و وحي خود را بر ما فرو فرستاد. به خدا سوگند كه هر كس چيزي از حق ما كم گذارد، خداوند در دنيا و آخرت از حق او بكاهد، و هيچ دولتي ضدّ ما نباشد، مگر اين كه عاقبت از آنِ ما باشد.»4 آنگاه اين آيه را خواند كه: «و لتعلمنّ نبأه بعد حين؛ همانا پس از چندي، خبر آن را خواهيد دانست.»5
در اين كلام، امام حسن(ع) با بيان اين جمله كه عاقبت از آن ما است، به اين حقيقت توجه ميدهد كه دولت اهلبيت، دولت آينده است. جالب اين كه امامعلي(ع) سخنان فرزندش را ميشنيد. پس از پايان مراسم نماز و بازگشت امامحسن(ع)، امام علي(ع) به او نگاهي كرد و بياختيار، اشكهايش بر گونههايش جاري شد. امام از فرزندش خواست كه نزديك آيد. آنگاه ميان چشمانش را بوسيد و اين آيه را خواند:
«ذريه بعضها من بعض والله سميع عليم؛ فرزنداني بودند، برخي از نسل برخي ديگر پديد آمده، و خدا شنوا و داناست.»6
همچنين نقل شده كه در خطبه ديگري، نيز امام حسن(ع) همين سخنان را درباره دولت اهل بيت بيان كردهاست.7
از امام باقر(ع) نقل شده كه ايشان دولتهاي ديگر را «دولت حال» ناميدهاست و دولت اهل بيت را «دولت آينده». ابوبكر حضرمي ميگويد: وقتي امامباقر(ع) را نزد هشام در شام بردند، هشام، اهل بيت(ع) را به تفرقهافكني متهم ساخت و بدين وسيله امام را بسيار توبيخ كرد. به دنبال وي حاضران مجلس نيز به نكوهش امام پرداختند. وقتي آنان خاموش شدند، امام باقر(ع) برخاست و فرمود:
« أيّها الناس، أين تذهبون؟! و أين يراد بكم؟! بنا هدي الله أوّلكم و بنا يختم آخركم. فإن يكن لكم ملك معجّل فإنّ لنا ملكاً مؤجّلاً؛ اي مردم به كجا ميرويد؟ و شما را به كجا ميبرند؟ به وسيله ما بود كه خداوند پيشينيان شما را هدايت كرد و هدايت آيندگان شما نيز به وسيله ما انجامميشود. اگر شما سلطنت اكنون را داريد، حكومت آينده، حكومت ماست.»8
2. از آنچه تا كنون نقل كرديم، به خوبي روشن ميشود كه اهل بيت(ع) از دولت حضرت مهدي(عج) به عنوان «آخرين دولت» ياد كردهاند. اكنون به دو پرسش زير پاسخ ميگوييم:
الف) معناي آخرين دولت
ميخواهيم بدانيم منظور از صفت «آخرين»، بيان مفهوم زماني است يا انديشهاي. در برخي روايات آمده است كه دولت اهلبيت(ع) پس از حاكميت همه انديشههاي بشري تحقق مييابد. پس اين معنا به ذهن ميرسد كه شايد صفت «آخرين» براي بيان اين واقعيت است كه دولت امام مهدي(عج) يا به تعبير ديگر، نظريه ولايت و امامت، آخرين و مترقيترين انديشه در زمينه حكومت است. البته امكان دارد كه پس از ارائه و اجراي اين نظريه، بار ديگر حكومت به دست نااهلان و نامحرمان بيفتد.
با مراجعه به آيات و روايات، ميتوان فهميد كه هر دو مفهوم آن مراد است؛ يعني وقتي ميگوييم حكومت حضرت مهدي(عج) آخرين دولت است، هم به معناي اين است كه آخرين و مترقيترين انديشه در عرصه حكومت و زمامداري است و هم به اين معناست كه پس از آن، دولت ديگري حاكم نميشود و اين دولت تا پايان تاريخ ادامه مييابد. امام باقر(ع) در پي آن كه ميفرمايد: «دولت ما آخرين دولت است»، ادامه ميدهد: « ولم يبق أهل بيت لهم دوله إلاّ ملكوا قبلنا؛ هيچ خاندان زمامداري باقي نميماند، مگر اين كه پيش از ما به حكومت ميرسند.»9
امام صادق(ع) نيز در همين مورد ميفرمايد: « ما يكون هذا الامر حتي لايبقي صنف منالناس إلاّ و قد ولّوا عليالناس... ثم يقوم القائم بالحقّ والعدل؛ اين امر (حكومت ما اهل بيت) فرا نرسد تا اينكه همه گروهها بر مردم حكومت كرده باشند... آنگاه قائم(عج) قيام ميكند و حق و عدالت را برپا ميدارد.»10
آنچه از اين دو حديث برميآيد، اين است كه همه گروهها و صاحبنظراني كه درباره حكومت، ايده و نظريهاي دارند، به حكومت ميرسند و پس از همه آنها، نظريه امامت، حاكميت مييابد. اين بدين معني است كه هر نظريهاي كه به انديشه بشر برسد، حاكميت را تجربه ميكند. افزون بر آن، روزگاري فرا ميرسد كه فكر بشر، سخني براي گفتن ندارد؛ آنگاه نظريه امامت حاكميت مييابد. بنابراين، آخرين دولت؛ يعني آخرين نظريهاي كه حكومتي بر مبناي آن تشكيل ميشود و پس از آن، نظريه ديگري وجود نخواهد داشت. اين سخن، صفت «آخرين» را تفسير ميكند ولي اين امكان را نيز نفي نميكند كه شايد پس از اين دولت، حكومت ديگري بر مبناي نظريههاي پيشين شكل بگيرد.
از برخي روايات ديگر، مفهوم زماني را نيز ميتوان فهميد. بر اين اساس، دولت اهل بيت، هم از نظر انديشه، آخرين است و هم از نظر زماني؛ يعني نه پس از آن، انديشه جديدتر و مترقيتري وجود خواهد داشت و نه پس از آن، حكومت ديگري شكل خواهد گرفت. امام باقر(ع) پس از آن كه در دربار هشام فرمودد: «دولت شما، دولت حال است و دولت ما، دولت آينده»، تصريح كرد: « و ليس بعد ملكنا ملك؛ لانّا أهل العاقبه، يقولالله عزّوجلّ: «والعاقبه للمتقين»؛ و پس از حكومت ما حكومتي نباشد؛ زيرا ما همان كساني هستيم كه عاقبت از آنان است، خداوند ميفرمايد: سرانجام نيك از آن پرهيزكاران است.»11
در اين حديث، دو نكته قابل توجه وجود دارد: يكي، تصريح به اين كه پس از حكومت اهل بيت، حكومت ديگري وجود نخواهد داشت و ديگري، مستند كردن اين ادعا به آيه شريفه « والعاقبه للمتقين » است. كه آخر بودن زماني را گواهي ميدهد.
جالب اين كه اين جمله از قرآن كريم، فراز پاياني آيهاي است كه در آغاز آن چنين آمده است: « إنّ الارض لله يورثها من يشاء من عباده؛ زمين از آنِ خداست و آن را به هر كس از بندگانش كه بخواهد به ميراث ميدهد.»12
اين فراز از آيه نيز به حكومت حضرت مهدي(عج) مربوط است و تأييدي كه «والعاقبه للمتقين» به حكومت حضرت مهدي(عج) اشاره دارد. با اين سخن و با تفسير معصوم، درمييابيم كه مفهوم آيه اين است كه پس از دولت مهدوي، دولت ديگري وجود ندارد.
امام باقر(ع) ميفرمايد:
« وجدنا في كتاب عليّ عليهالسلام «إن الارض لله يور ثها من يشاء من عباده و العاقبه للمتقين» أنا و أهل بيتي الذين أورثنا الله الارض و نحن المتّقون والارض كلّها لنا؛ در كتاب علي - كه بر او درود باد - ( در ذيل آيه) «زمين از آنِ خداست و به هركس از بندگانش كه بخواهد آن را به ميراث ميدهد. و سرانجام نيك از آن پرهيزگاران است» چنين يافتيم كه: من و اهل بيتم همان كساني هستيم كه خداوند زمين را به ما ارث ميدهد و ماييم پرهيزكاران و زمين از آن ما است.»13
از همان حديث نخست از امام باقر(ع) نيز كه به آيه شريفه « والعاقبه للمتقين » استشهاد كردهبود، درمييابيم كه هر صاحب ايده و نظريهاي، پيش از دولت اهلبيت(ع)، حكومت را تجربه ميكند و سپس نوبت به ايده امامت در عرصه حكومت ميرسد. حال اگر اين را اضافه كنيم كه مراد از عاقبت، مفهوم زماني است، نتيجه ميگيريم كه دولت اهلبيت(ع) و يا به بيان ديگر، دولت امام مهدي(عج) هم از نظر انديشهاي و هم از نظر زماني، آخرين دولت است.
ب) چرا دولت مهدي(عج) آخرين دولت است؟
در برخي از رواياتي كه به مسأله آخرين دولت بودن حكومت امام مهدي(عج) اشارهكردهاند، علت آن نيز تبيين شده است. امام باقر(ع) پس از اشاره به اين كه دولت ما آخرين دولت است و پيش از آن، همه صاحبان قدرت و انديشه به حكومت ميرسند، در بيان علت آن ميفرمايد: « ...لئلاّ يقولوا إذاً رأوا سيرتنا: إذا ملكنا سِرنا مثل سيره هؤلاء؛ ... تا وقتي شيوه حكومت ما را ديدند، نگويند: اگر ما هم به حكومت ميرسيديم، به شيوه اينان رفتار ميكرديم.»14
همچنين امام صادق(ع) پس از آن كه ميفرمايد: پيش از برقراري دولت ما همه گروهها به حكومت ميرسند، علت اين تقدم و تأخر را چنين بيان ميدارد: «حتّي لايقول قائل: «إنّا لو ولّينا لعدلنا» ثمّ يقوم القائم بالحقّ والعدل؛ تا كسي نگويد: اگر ما هم به حكومت ميرسيديم، به عدالت رفتار ميكرديم. پس از آن، برپا كننده حق و عدل قيام ميكند.»15
از مجموع اين دو حديث چنين برميآيد كه علت تأخر دولت امامت، اتمام حجت تاريخي و عملي است. بايد بشر به تجربه دريابد كه راه عدالت جز از طريق اهلبيت نميگذرد و برقراري عدالت جز به دست مردان عدالتپيشه و امامان معصوم ممكن نيست. تبيين اين حقيقت در گرو توجه به اين سه امر است:
نخستـ عدالت مهمترين نياز بشريت است و امور ديگر فرعي و غير اصولي اند. سامانيابي جامعه بشري تنها به برقراري عدل و داد است و بدون آن نظام زندگي اجتماعي از هم ميپاشد.
دومـ اجراي عدالت به مردان عادل نياز دارد. هر دستي توان عدالتگستري ندارد. عدالتگستري نيازمند مردان معصوم و دور از هرگونه هوا و هوس است؛ زيرا آلوده هوس، به هوس رفتار ميكنند، نه به عدالت. آن كه به هوس رفتار ميكند و پيرو هواي نفس خويش است، توان اجراي عدالت را ندارد. به همين جهت، در انديشه شيعي، يكي از شرايط امامت، «عصمت» است.
سومـ عدالت گستري به عدالتپذيري نياز دارد. بدون عدالتپذيري، اجراي عدالت ممكن نيست. اگر امام عدالتگستر وجود داشته باشد، ولي امت عدالتپذير وجود نداشته باشد، عمليات عدالتگستري با شكست روبرو ميشود.16
با توجه به اين سه امر، ميتوان چنين گفت: چون عدالت مهمترين نياز بشريت است، خداوند هيچ گاه زمين را بدون امام عدالتگستر نگذاشتهاست. البته از آنجا كه حاكميت عدالت، گذشته از وجود امام عدالتگستر، به عدالتپذيري ملت نيز نياز دارد، پرسش اين است كه اگر توان پذيرش عدالت وجود نداشته باشد، چه بايد كرد؟ اولين اقدام، احتجاج قولي است. در اين مرحله بايد به روشنگري پرداخت و موقعيت پيش آمده را توضيح داد و عاقبت، راه برگزيده شده را روشن ساخت تا حجت وجود داشته باشد. اگر اين اقدام نتيجهاي نبخشد و مردم عدالتپذير نشوند، نوبت به مرحله دوم ميرسد كه «حجت عملي» است. در اين مرحله مردم بايد آنچه را به آنها گفته شده است، ولي نپذيرفتهاند، در عمل ببينند. آنان بايد پس از روبرو شدن با بنبستها، خود، به تجربه دريابند كه براي تحقق عدالت، هيچ راهي جز راه امامت وجود ندارد. به بيان ديگر، اگر بشر راه خود را از راه امامت جدا ساخت و به هشدارها و اندرزهاي امامان گوش نداد، به خود واگذار ميشود تا به آنچه درست ميپندارد، عمل كند و بپذيرد و در اين راه دريابد كه هيچ كدام كليد عدالت نيست. اگر بشر به تجربه درنيابد كه هيچ راهي به عدالت ختم نميشود و هيچ حاكمي توان اجراي عدالت را ندارد، مدعياني پيدا خواهند شد كه بگويند راه و روش و هدف ما هم همين است و بدين سان مردم را گمراه سازند. اگر هر صاحب عقيدهاي و هر گروهي آنچه را دارد، بيان كند و به اجرا درآورد و در عمل ثابت شود كه توان اجراي عدالت را ندارد، آنگاه وقتي دولت امامت شكل ميگيرد، هيچ كس نميگويد اگر ما هم ميبوديم، چنين ميكرديم و چنين ادعايي خريداري نخواهد داشت.
براي عيني شدن بحث ميتوان به انواع حكومت و ايدههاي بشري نگريست. روزگاري، دوره حكومتهاي سلطنتي مطلقه بود. سپس حكومتهاي سلطنتي مشروطه روي كار آمدند. پس از آن، جمهوري و دموكراسي مطرح شد. گاهي نيز حكومتهاي ديني تجربه شدند؛ مانند: حاكميت مسيحيت و كليسا در قرون وسطي و حكومت افراطگرايان يهودي (صهيونيستها) در اسرائيل. همچنين انواع ايدهها و نظريههاي بشري ارائه شدهاند مانند: ليبراليسم و كمونيسم. البته بررسي دقيق اين بحث با زاويه نگاه مطرح شده، تحقيق مستقلي را ميطلبد، ولي آنچه مهم است اين كه بپذيريم هيچ كدام از نظامها و ايدههاي بشري توان اداره عادلانه جوامع بشري و دادن پاسخ قانع كننده به پرسشهاي بشر را ندارند.
اين واقعيت تلخ، پيش از اين در سخنان معصومين اعلام شده بود، ولي بشر به اين هشدارها و اندرزها اهميتي نداد و با خيرهسري، راه پر مخاطره آزمون و خطا را انتخاب كرد كه در اين راه، هزينههاي سنگين بسياري را پرداخته و هنوز هم ميپردازد و خواهد پرداخت. همه ايدهها حاكميت يافتند و در عمل به بشر ثابت شد كه هيچكدام توان اجراي عدالت را ندارند. سرانجام پس از شكست همه ايدههاي ممكن، بشر به سرافكندگي درخواهد يافت كه سعادت دنيا و آخرت او، در اجراي انديشههاي آسماني و نظام الهي نهفته است. اين مفهوم همان سخن امام باقر و امام صادق(ع) است كه فرمودند بايد در عمل ثابت شود كه هيچ كس توان اجراي عدالت را ندارد تا پس از آن، عدالتگستر واقعي ظهور كند و زمين را پر از عدل و داد سازد، پس از آنكه از ظلم و ستم پر شده است. در اين ميان، اين درد جانكاه بر سينه بشر خواهد ماند كه ميشد اين آزمون و خطا انجام نشود و او بسيار زودتر از اين به عدالت دست يابد، ولي چه ميشود كرد كه: «خود كرده را تدبير نيست».17
گفتني است اين سخن هرگز به معناي كنار گذاشتن هرگونه تلاش و كوشش براي برقراري عدالت در عصر غيبت نيست؛ كه اين، خود، انديشهاي انحرافي و متعارض با خواسته ائمه(ع) است، بلكه به اين معناست كه هيچ دولتي، حتي دولتي ديني نميتواند و نبايد ادعا كند كه توان برقراري عدالت كامل را به طور مستقل و منهاي حاكميت امام عصر(عج) دارد. بنابراين - چنانكه از سيره قولي و عملي امام خميني(ره) نيز برميآيد - مسلمانان بايد در عصر غيبت هم خود عدالتگستري پيشه كنند و هم به تحقق كامل عدالت به دست تواناي اماممهدي(عج) اميدوار باشند.
پينوشت
1. الغيبه، طوسي، ص472، ح493؛ روضه الواعظين، ص291.
2. اعراف، 128.
3. الامالي، صدوق، ص396، ح3؛ روضه الواعظين، صص234 و 293.
4. الامالي، طوسي، ص82، ح121 و ص104، ح159؛ بشاره المصطفي، ص263؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج4، ص11.
5. ص، 88.
6. آلعمران، 34.
7. مروجالذهب، ج3، ص9؛ نثرالدرر، ج1، ص328.
8. الكافي، ج1، ص471، ح5.
9. الغيبه، طوسي، ص472، ح493، روضه الواعظين، ص291.
10. الغيبه، نعماني، ص274، ح53.
11. الكافي، ج1، ص471، ح5.
12. اعراف، 128.
13. الكافي، ج1، ص408، ح1.
14. الكافي، ج1، ص407، ح1.
15. الغيبه، طوسي، ص472، ح493.
16. الغيبه، نعماني، ص274، ح53.
17. نك: ماهنامه موعود، ش35، ص30.
|
|