| شماره 19 ـ مهرماه هشتاد و سه |
|
غيبت يا غفلت
سيد مهدي شجاعي
بلاي جانسوز عصر ما غيبت نيست، غفلت است.
حال و روز شيعه در اين عصر، از دو وجه بيرون نيست؛ يا معصوم خاتم را، امام را و وليالله اعظم را محبوب و مقصود و مقتداي خويش ميداند، يا سر بر آستان محبوب و مقتدايي ديگر ميسايد.
شيعه اگر گمان كند كه حبيب و طبيب و نجاتبخشي جز او در عالم هست، راه به خطا برده و پا از صراط مستقيم تشيع بيرون نهاده است.
شيعه اگر در حضور آب، دل به سراب ميسپارد، چگونه نام خود را شيعه ميگذارد؟ شيعه بهتر از هر كس ميفهمد كه «مَن ماتَ و لَم يَعرف اِمامَ زمانه ماتَ مِيتهالجاهليِه» هركه بميرد و امام زمان خود را نشناسد، به مرگ جاهليت مرده است.
شيعه بهتر از هر كس مي فهمد كه ميزان و معيار محبت، امام است و هر محبتي در راستاي محبت امام، معنا ميشود.
و اگر مدعي است كه مريد آن قطب عالم است، محب آن ولياللهالاعظم است، عاشق آن حجتخاتم است، اين حال و روز با عشق، سر سازگاري ندارد.
كدام عاشقي بيياد معشوق، زيستن ميتواند؟
كدام عاشقي، يك لحظه بي خاطره معشوق سر ميكند؟
كدام عاشقي هر از گاه به ياد معشوق ميافتد و محبوب را در رديف ديگر امور روزمره خويش ميبيند؟
كدام عاشق هجران كشيدهاي خورد و خوراك و خواب و لذت ميفهمد؟
اين ننگ و عار براي عاشق نيست كه از معشوق بشنود كه ما تو را از ياد نميبريم و مراعات تو را فرو نميگذاريم و او بياشتياق زيارت معشوق، سر كند و ياد او را فرو بگذارد؟
اين اوج بيمعرفتي محب نيست كه بداند و بشنود كه محبوب به شادماني او شاد ميشود، با اندوه او غمگين ميگردد، مريضياش محبوب را بيمار ميكند، هرگاه دست به دعا بردارد، محبوب آمين ميگويد و آن زمان كه سكوت كند، محبوب، برايش و به جايش دعا ميكند و او سر از پاي نشناسد و قالب تهي نكند؟
آري بلاي جانسوز عصر ما غفلت است، غيبت نيست.
و غيبه منا.
او غايب نيست، پرده بر چشمهاي ماست.
چه كس صادقانه دست به دعا برآورده است، مخلصانه امام خويش را طلب كرده و پاسخ نگرفته است؟
برخي امام را طلب ميكنند و ديگران را هم. اينان تا آن زمان كه چشم به ابواب چندگانه دارند، دستشان به دامان امام نميرسد.
بعضي امام را طلب ميكنند، اما نه به خاطر امام كه براي وصول به حاجات خويش.
ميبيني كه امام را صدا ميكند - با تضرعي جانسوز و جگرخراش - اما آنچه ميطلبد، ديدار حيات بخش امام نيست، حل مشكلات و وصول به حاجات خويش است. اين سخن نه بدان معناست كه در تلاطم مشكلات، به سراغ امام نبايد رفت و قضاء حوائج و استجابت دعا و رفع موانع را از او نبايد خواست. بلكه به عكس، همه چيز از نزول باران، تا شفاي بيماران را از امام بايد طلب كرد كه تقدير و مشيت همه چيز در عالم به دست اوست و هيچ كار، بياشارت مژگان او به سرانجام نميرسد.
سخن اين است كه شوق ديدار امام چيزي است و عريضه و عرضه حاجات دنيوي، چيز ديگر.
سخن اين است كه ساقي اين بارگاه، به ظرفيت و جام همت مهمان مينگرد، محبوب، به ظرفيت دل محب نگاه ميكند. اِنّهذه القلوب اوعيه و خيرها اوعاها.
يكي به هواي بهشت در مصيبتحسين(ع) اشك ميريزد. يكي در مجلس حسين(ع)، بر مصيبتخويش ميگريد و يكي را معرفتحسين و معرفت به مصيبتحسين(ع) ميگرياند.
هركس به قدر جام معرفتخويش، از دستهاي امام نوش ميكند.
امام دست نيافتني نيست، دستهاي ما بسته است.
امام در پرده غيبت نيست، پرده بر چشمهاي ماست.
و آنچه ما را از زيارت امام محروم ميكند، غيبت امام نيست، غفلت ماست.
|
|