| شماره 19 ـ مهرماه هشتاد و سه |
|
ابعاد جهاني موعود باوري*
دكتر علي موحديان عطار
موعود باوري يا اعتقاد به سررسيد وعدهاي در آينده دور يا نزديك كه در آن اوضاع آرماني اديان يا اقوام برآورده خواهد گشت، انديشهاي فراگير و جهانشمول است. كمتر قوم و ملّتي را ميتوان سراغ گرفت كه سر اين سودا نداشته باشد و كم است دين و آييني كه چنين وعدهاي در آن يافت نشود. موعود باوري يا انديشه نجات يا منجي موعود را در جهان به نامها و نشانهاي مختلف ميشناسند. در حوزه غرب مسيحي، مسيانيزم1 يا «مسيح باوري» كه اكنون در معنايي عامتر؛ يعني «منجيباوري» به كار ميرود، مفهومي كاملاً متداول است. اين مفهوم با messiah كه بيانگر بُعد نجاتبخشي عيسي مسيح است، پيوند دارد. از قضا، اين اصطلاح هم پا را از حوزه مسيح فراتر گذاشته و در كل به مفهوم «منجي موعود» و نجاتگري مسيحا نفس به كار ميرود. (منظور، كاربرد اين اصطلاح در ادبيات ديني ملتهاي ديگر و از آن جمله بيت معروف حافظ است.) در همين حوزه به مفهوم ميلّناريانيزم2 يا «هزاره باوري» برميخوريم كه به معناي اعتقاد به هزاره؛3 يعني دوران گسترش و استقرار فضيلت يا شادمانيِ عظيم يا حكومت كمال يافته يا رهايي از رنجهاي ديرين و نارساييهايِ حيات بشري است.4 همين مفهوم را گاه با واژه هم ريشه و هم معناي ميلّنياليزم بيان ميكنند و نهضتها يا جريانهايي را كه بر پايه اين انديشه استوارند، جريانهاي هزاره باور5 ميخوانند.6 ديگر مفاهيم مرتبط با اين انديشه در غرب مسيحي عبارتند از: منجي،7 نجات،8 آزادي بخش،9 رهاننده10- كه حكايتي است از نقش عيسي مسيح به عنوان كسي كه مؤمنان به خويش را از دين نخستين ميرهاند- رهايشگر،11 و (آيندهگرايي يا آخرت گرايي12 كه آن را «فتوريزم» نيز فارسي نويسي ميكنند.
در حوزه شرق اسلامي، انديشه منجي موعود با مفهوم مهدي، مهدويّت و قائم تبيين ميشود و با نامها و شخصيتهايي مانند: مسيح، نفس زكيه، يماني، سفياني، دجال و ... ارتباط پيدا ميكند. در ديگر حوزههاي ديني و فرهنگي نيز به مفاهيمي از اين دست برميخوريم. كلكي يا كلكين13 در آيين هندو، ميتريه14 در آيين بودا، وانگ15 يا پادشاه منجي و دادونگ16 يا «حكومت جهاني» و نيز اصطلاح تايي پينگ17 يا «هماهنگي بزرگ» و شخصيتي به نام لي هونگ18 در دينهاي چيني (آيينهاي كنفوسيوس و تائو)، نهضت كورزوميكو19 و شخصيتي به نام كاواته بونجيرو20 در دين و فرهنگ ژاپني، نهضت تاكوي انكوي21 و چهرهاي به نام اينكارّي22 در اديان سرخپوستي و شخصيتهايي مانند ماي كازا23 و جان باتبيست يا همان جان مسوو24 در اديان آفريقايي همگي گواه بر فراگيري و جهاني بودن انديشه منجي و نجات موعود (موعود باوري) است.
اين فراگيري و جهاني بودن به دوگونه ميتواند تفسير پذيرد. به تعبير ديگر، موعود باوري جهاني را به دو مفهوم يا از دو سنخ ميتوان فرض كرد. نوعي «اميد» جهاني و بشري به برونرفت از رنجهاي فردي يا اجتماعي، اعتقادي يا آموزهاي در مورد سررسيد وعدهاي مخصوص كه در گذشته داده شده است. اين دو فرض با هم تفاوتهاي قابل ملاحظهاي دارند:
فرض نخست از پديدهاي بالاصاله روانشناختي حكايت دارد. چنين اميدي در ذات خود در خصوصيتي رواني در بشر ريشه دارد كه به مقتضاي آن ميكوشد آيندهاي روشنتر از گذشته ترسيم كند. گو اين كه ممكن است اين اميد فطري با آن سنت الهي نيز هماهنگ باشد كه: « با هر سختي، آسايشي هست»25 اين اميد هم در افراد و هم در جوامع وجود دارد و كاركرد رواني قابل ملاحظهاي براي آن متصور هست. ميتوان گفت منجي باوريهاي غيرديني (سياسي - اجتماعي) بيشتر بر چنين اميد روانشناختي تكيه دارد.
فرض دوم؛ يعني تلقي موعود باوري به مثابه اعتقاد به سررسيد وعدهاي در گذشته، اولاً و بالذات، از سنخ «آموزه» يا «عقيده» است، هر چند ممكن است در پيشبرد اهداف خود، بر ويژگي اميدواري فطري بشري، تكيه و تأكيد كند. منجي باوريهاي ديني از اين سنخند. در اين فهم از موعود باوري، نوع «خاصي» از رهايش و آرمان و ايده مخصوصي در نظر است، نه صرف اميد به تغيير اوضاع ناگوار. در اين فرض، نوعي پيشگويي آينده مطرح ميشود. ميتوان گفت اين مفهوم از موعود باوري بيشتر با «معناي زندگيِ» فردي و اجتماعي بشر مرتبط است تا با ميل و اميد فطري به گشايش و رهايش. به تعبير ديگر، اين مفهوم از موعود باوري داراي پشتوانه قويتري در «انديشه» و «ايمان» است تا در روان و ويژگيهاي رواني.
به نظر ميرسد وقتي از ابعاد جهاني موعود باوري سخن ميگويند، ناظر به همين فرض دوم درمفهوم موعود باوري باشد وگرنه سنخ اول اصولاً جاي بحث و استدلال و استشهاد ندارد. علاوه بر اين، موارد و مصاديق موعود باوري در جهان، با ويژگيهايي كه براي مفهوم دوم برشمرديم، انطباق بيشتري مييابد.
اين حقيقت آشكار كه موعود باوري، پديدهاي با ابعاد جهاني و فراگير است، نبايد ما را از اين حقيقت مهم غافل كند كه همه موارد و مصاديق انديشه منجي يا نجات موعود، يك گونه نيست؛ اين غفلتي است كه كم و بيش موعود باوران بدان دچارند. بازشناسي گونههاي مختلف موعود و موعودباوري روشن ميسازد كه تا چه حد اين باورها مشترك يا متفاوتند و آيا جمع اين وعدهها در يك وعده جامع و واحد امكان دارد يا كدام يك از نظر آرماني، روانشناختي و تربيتي، مؤثرتر و متعاليتر است؟ اين جستار بر سر آن است که ابعاد جهاني موعود باوري را همراه با بازشناسي گونههاي آن آشكار سازد
گونههاي اصليِ موعود باوري
بر اساس ديدگاههاي مختلف، انديشه منجي يا نجات موعود نيز انواع گوناگوني مييابد. در نخستين نگاه درمييابيم كه موعودها يا شخصياند يا غير شخصي. موعودهاي شخصي نيز خود بر چند گونهاند.
1. موعودهاي شخصي
مراد از شخصي در اين جا، فردي يا ويژگيهاي يك «شخص» (اعم از بشري و غيربشري) است كه ميتواند طرف خطاب و گفتوگو يا رابطه انسان قرار گيرد. بيشترين موعودهاي اديان اشخاصند. موعودهاي شخصي گاه صرفاً بشرياند و گاه از نوعي الوهيّت برخوردارند.
الف) موعودهاي شخصي الوهي
از جمله موعودهاي شخصي الوهي، «مسيح» براي مسيحيان است. در باور مسيحيان كاتوليك، عيسي مسيح، پسر خدا و خداست: «همان طور كه پدر، خداست، پسر و روح القدس نيز خدايند، ولي آنها سه خدا نيستند، بلكه يك خدايند.»26 همين عيسي مسيح است كه در آخرالزمان دوباره باز ميگردد تا داور جهان باشد و مردم را به كمال برساند. آمدن «پسرخدا» در آخر الزمان را برخي فرازهاي عهد جديد تأكيد كردهاند. (انجيل متّي: 37/24، 27/4؛ انجيل لوقا:8/8، 69/8، 22/8؛ انجيل مرقس:31/8، 9/9، 31/9، 33/10، 21/14 و...)27
نمونه ديگر از موعودهاي شخصي الوهي، ميتريه28 است. در الهيات بودايي، او را بوداي پنجم و آخرين بودا از بودايان زميني ميدانند.29 گاهي نيز او را يك بُدهي سَتوه؛30 يعني از جمله «بوداهاي انتظار» تلقي ميكنند كه آخرين مرحله نيروانهشان را به تأخير انداختهاند تا همه موجودات نجات يابند. او را در نمادنگاريها به هيأت مردي در وضعيت نشسته، ولي آماده برخاستن تصوير ميكنند تا اشارتي باشد به آمادگي وي براي قيام! بنابر برخي منابع بودايي، ميتريه اكنون در آسمان توشيته31 ميزيد و وقتي شرايط نزولش فراهم شد، پايين ميآيد، بودايي خويش را كامل ميكند و دهرمه (يا دمّه؛ يعني آموزههاي بودا) را به فرهيختگان ميآموزد. شاهد سخن، اقامت او در آسمان است كه گويا از سرشتِ فوق بشري او حكايت دارد.
سومين نمونه از موعودهاي شخصي الوهي، كلكي يا كلكين است. به عقيده هندوها، او دهمين و آخرين تنزّل32 خدا33 در روي زمين است. بر اين پايه، او خود ويشنو است كه همچون نُه بار گذشته، اين بار براي به پايان بردن اين دوره جهاني و برقراري عدالت و فضيلت نزول ميكند. در پايان عصرِ كَلي،34 جهان را سراسر ستم و تاريكي فرا ميگيرد، ناشايستگان بر جان و مال مردم مسلّط ميشوند و دروغ و دزدي و رشوه سايه سياه خود را بر دنيا مي گستراند. در اين عصر كه بنابر اعتقاد هندويي، ما اكنون در آن به سر ميبريم، فقط به يك چهارم دهرمه (دين يا نظم كيهاني) عمل ميشود و سه چهارمش به فراموشي سپرده شده است. كلكي در اين زمان، سوار بر اسبي سفيد و با شمشيري آخته، شهابگون و دو دم! ظهور ميكند تا شرارت و ستم را از ريشه بركند و عدالت و فضيلت را برقرار سازد.35
ب) موعودهاي شخصي بشري
موعود اسلامي يا مهدي موعود(عج) در ديدگاه عمومي مسلمانان، بشري از نسل پيامبر اسلام(ص) است كه براي برپايي عدل و امن و رفاه و فضيلت ظهور خواهد كرد. او گرچه در اوج قله كمال قرار دارد و مظهر كامل اوصاف خداست، ولي بنابر مباني اسلامي بشري همانند ديگر انسانهاست.
نمونه ديگر موعود شخصي بشري، ماشيح36 يا همان مسيح؛ يعني مسح شده خداوند است. او سلالهاي از نسل داود(ع) است كه به صورت شكوهمندي به موهبت الهي آراسته شده است. هم اوست كه يهوديان دوره رومي، باور داشتند خدا او را برميخيزاند تا يوغ كافران را بشكند و بر پادشاهي دوباره احيا شده اسرائيل كه در آن، همه يهوديان از تبعيد باز خواهند گشت، حكم براند.37 اين آموزه بعدها در تاريخ يهوديت تأثير گذاشت و جريانهايي را پديد آورد و مدعيان زيادي پيدا كرد، هر چند، بنابر برخي پژوهشها، نگرش موعودي در اين مفهوم پس از دوران مسيحي آشكار شد.38 خصايص او در يهوديت عبارت است از: پادشاهي مسح شده، دينداري عادل، پيامبر آخرالزمان، از نسل داود و بنابر برخي تفاسير، فرمانرواي همه عالم.39 برخي محافل يهودي برپايي حكومت اسرائيل را به مثابه آغاز رهانندگي (به معناي فكِّ رهن و بازخريد دَين) از سوي ماشيح ميدانند. از سوي ديگر، بسياري از اسرائيليهاي سكولار اصولاً هرگونه اميد به ماشيح موعود را رد ميكنند.40
نمونه ديگر از اين دست، موعود آيين زرتشتي است. سوشينت،41 به پهلوي سشينت،42 نام شخصيتي نجاتبخش است كه سنّت زرتشتي آمدن او را انتظار ميكشد.43 وي از دختري باكره زاده خواهد شد و بهطور معجزهآسايي از تخمه زرتشت كه در آب درياچه هامون رها شده است، باردار ميگردد. كلمه سوشينت از ريشه «سو»44 به معناي «سود رساننده» است. اين مفهوم در سنّت زرتشتي از آموزهاي حكايت ميكند كه ميگويد در رأس هر هزاره از سه هزاره آخرالزمان يك سوشينت ميآيد تا پليدي را ريشه كن سازد و جهان را نو كند. مهمترين آنها آخرينشان است. اگر چه در گاتها -مهمترين بخش اوستا- مفهوم سوشينت بيشتر صفتي عام بود و شامل حال همه انسانهايي ميشد كه «راه و روش ايشان راستي بود و شادماني به بار ميآورد»،45 ولي در متون متأخر زرتشتي، سوشينت مفهومي موعودي پيدا ميكند46 تا آن كه در تطورهاي بعدي اين آموزه، محل ولادت سوشيتِ پيروزگر و حتي نام مادران سوشينتهاي سهگانه را نيز پيشگويي كردهاند.47 اين انديشه بعدها تفصيل بيشتري پيدا كرد و ظهور سوشينت را با جريانهاي روزِ داوري درهم آميخت. برپايه اين آموزهها، قيامت با آمدن سوشينت، در همين زمين برپا ميشود و جهان نو ميگردد. فرشگرد، حكايتي از اين واقعه است.48 سوشينت چون ظهور كند، ديو آز و همه ديوها را نابود ميسازد.49
نمونه ديگري از موعودهاي شخصي بشري لي هونگ50 موعود آيين دائو51 است. آيين دائو در كنار آيين كنفوسيوس، يكي از دو دين بومي چين است (البته اگر آيين كنفوسيوس را دين تلقي كنيم). آيين دائو، جهانبيني عرفانيِ مردم چين را تبيين ميكند.
بنيانگذار اين آيين، لائودزو52 يا لائوزه53 است كه در قرن ششم پيش از ميلاد اين انديشه را پيريخت. بنابر متني از اين آيين، كه نام آن به فارسي «زندگي قديس آخرالزمان و پروردگار طريقت» در زماني كه حدود آن را مشخص كردهاند؛ معنا ميدهد. شخصي به نام لي هونگ ظهور خواهد كرد تا جهاني نو برپا كند كه در آن برگزيدگان تحت حكومت «قديس آخرالزمان» زندگي كنند.54 «قديس آخرالزمان» مصداق روشني از شخصيتي كمال يافته و كمالبخش است. اين انديشه بعدها در تحولهاي آيين دائو و كشور چين تأثيرگذار بوده است.
از ديدگاهي ديگر، موعودهاي شخصي را دو دسته مييابيم. در آموزههاي اديان گاه شخص موعود را با تمام مشخصات فردي از جمله پدر و مادر تعيين كردهاند. به اين ترتيب، تحقق وعده نجات را بر دوش شخصِ تعيينشدهاي نهادهاند و در برخي اديان موعود گرچه يك شخص است، ولي در اين يا آن فرد تعيّن ندارد. به عبارتي، افتخار اين مقام را كسي خواهد برد كه شايستگي آن را بيابد. بنابراين، موعودهاي شخصي از اين نظر دو دستهاند:
موعود شخصي متعيّن
گرچه به نگاه دقيق مشكل مينمايد كسي را كه در آينده نقاب از رخ بر ميكشد بتوان بهطور قاطع معيّن كرد، ولي هستند مواردي كه آموزه موعودي خاص، مدعي تعيين آنها با نام و نشان شده است. اين موارد به گونهاي هستند كه اگر كسي بخواهد مدعيِ آنها بشود، بايد به راست يا دروغ، آن نشانهها و نامها را براي خود دست و پا كند.
از جمله اين موارد مسيح، موعود مسيحيان جهان است كه به مثابه داور جهاني باز ميگردد. او كسي نيست جز عيسي بن مريم از ناصريه، يعني مردي كه فقط يك مصداق در عالم داشته است. همين گونه است سوشينتِ پيروزگر، موعود آيين زرتشتي. او نيز به مادرِ باكرهاش شناخته شده است كه نام وي را «گوباك ابو» دانسته55 و ماجراي تولدش را چنان معجزهآسا تصوير كردهاند كه كمتر كسي ميتواند مدعي مقامش شود. از اين جمله كلكي، موعود هندوها كه به گزارش وشينوپورانه56 - بخشي از پورانهها، از متون اصلي هندويي - پسر برهمني به نام وشينويَشَس57 است.58 59
در اين ميان، از همه قابل تأملتر، موعود شيعه دوازده امامي، مهدي(عج) است. او علاوه بر اين كه با پدر و مادر شناخته مي شود، مشخصاتي دارد كه كمتر كسي جرأت ميكند مدعي داشتن همه آنها شود. از جمله اين نشانهها، علم بيكرانه است. او كسي است كه هيچ پرسشي وي را درمانده نكند، چنان كه از پدرانش نيز چنين دعوايي گزارش شده است و اين را از اوصاف «امامت» ايشان شمردهاند.60
موعود شخصي غير متعيّن
مقام موعود نجاتبخش در انديشه موعودي برخي اديان و مذاهب، تعيّني در شخص خاصي ندارد. از اين جمله است موعود يهوديان، ماشيح. مفهوم ماشيح - مسح شده خداوند- آنگاه كه درباره موعود منجي يهوديان در آينده به كار ميرود، از شخص خاصي حكايت ندارد، بلكه تعيين او از سوي خداوند در زمان مقتضي صورت ميپذيرد. چنين است موعود دائويي، لي هونگ؛ و نيز موعود يونانيان باستان كه بنابر برخي گزارشها، شاهزادهاي مقدس است كه از مشرق قيام ميكند و صلح را براي بشريت به ارمغان ميآورد.61 از اين نوع است مهدي موعود(عج) نزد عموم اهل سنت. ديدگاه غالب اهل سنّت اين است كه مهدي(عج) از نسل پيامبر(ص) و فاطمه(س) است، ولي هنوز زاده نشده و در موقع مقتضي زاده خواهد شد و عدل و دين را بر سراسر جهان خواهد گستراند.62 براين پايه، هركسي با اين اوصاف كُلي ميتواند از سوي خداوند عهدهدار اين رسالت شود.
2. موعودهاي غيرشخصي
در قبال اين چهار گونه موعودباوري شخصينگر، انديشههايي با موعودهاي غيرشخصي مطرح ميشود. مراد از غيرشخصي در اينجا، اموري همچون يك نظام يا يك حكومت يا يك وضعيت است كه تحقق آن را در آينده وعده دادهاند. ويژگي امور غيرشخصي، ناممكن بودن رابطه فرد يا فرد با آنهاست. اين گونه امور را فقط بايد شناخت و حداكثر با آنها هماهنگ شد. انديشههاي موعودي غيرشخصينگر عواطف را تحريك نميكند.
گاه به نظر ميآيد انديشه آرماني خود كنفوسيوس (قطع نظر از كنفوسيوسيان بعدي)؛ يعني بازگشت به عصر فرزانه – شاهان (شنگ وانگها) كه بنابر سنّت چيني پنج تن بودند و در عصر باستان حكومتي خردمدار برپا كرده بودند،63 از اين دست است. گرچه بنابر برخي پژوهشها، كنفوسيوس نيز آمدن شخصي را انتظار ميكشيد.64
شايد يكي از نمونههاي موعود باوري غير شخصينگر، موعودباوري سرخ پوستان آمريكاي مركزي و جنوبي باشد. اين انديشه بر بنياد خاطرهاي خوش از پادشاهي قدرتمند و پرشكوه در زمانهاي قديم تكيه دارد. انديشه منجي موعود در اين جوامع بيشتر در قالب نهضتهاي آزاديخواهانه بومي ظهور ميكند.
هر چند مواردي وجود دارد كه نشان دهنده نوعي شخصينگري در اين موعودباوري است؛65 گويا هر گونه موعودباوري سرانجام به نوعي شخصينگري تن ميدهد.
ديگر گونههاي موعود باوري
1. موعودها از نگاه كاركردي
الف) موعودهايي با نجاتبخشي فردي
اين موعودها با ويژگيهاي زير مشخص ميشوند: جنبه سياسي و اجتماعي ندارند؛ معمولاً نجات معنوي را نويد ميدهند؛ نجاتبخشيِ ايشان ميتواند در طول تاريخ - يا در روندِ زندگيهاي مكرّر هر شخص در مورد ادياني كه قائل به تناسخند - براي تك تك انسانها تحقق يابد، بيآن كه مستقيماً به تحول اجتماعي بيانجامد يا وابسته به تحولي باشد.
نمونههاي اين نوع موعود باوري عبارتند از: آموزه موعود بوداييان، به ويژه فرقه پرجمعيتتر بودايي؛ يعني مهايانه.66 ميتريه، موعود نجاتبخش بودايي در اصل، نجات افراد بشر را در سر ميپرورد و تحقق اهداف اجتماعي، دستكم بالاصاله، مورد توجه او نيست. هر چند در مجموع، در روندِ حوادثِ مربوط به ظهور وي موضوع رفاه و بهروزي اجتماعي نيز مورد توجه بوده است و به اين جهت، جريانهاي اجتماعيِ اصلاح طلب گاه رهبران خويش را همان ميتريه انگاشتهاند.67
نوعي تفكر منجي باور را در برخي اديان و مذاهب ميتوان برشناخت كه در آن نجاتبخش، فردي مشهود است هر چند شايد اين را صرفاً نتوان به انديشه موعود آخرالزمان مربوط دانست. در نظريه غيبت امام زمان نزد شيعيان دوازده امامي، امام دوازدهم كه همان مهدي موعود(عج) است، در طول تاريخ غيبتش همواره رسالت نجاتگري خويش را درباره مؤمنان راستين و سالكان طريق حقيقت اعمال ميكند. او پيش از آن كه منجي موعودِ آخرالزمان باشد، «مهدي» - هدايتگر- است. او بهسان امامي هميشه حاضر، مأمن مستحكم، فريادرس درماندگانِ زمين گير شده، پناه گريزندگان (ازستم و بديها)، نجاتبخش ترسندگان، نگاه دارنده كساني است كه پاكي و پاكدامني ميطلبند.68
نمونه ديگر از اين دست، عيسي مسيح است. او كه نزد مسيحيان همانا منجي موعود آخرالزمان نيز هست، در طول تاريخ، مؤمنان به خويش را از دِين گناه نخستين ميرهاند. كار غيبي مسيح را در اين نقش، «فكّ رهن»69 ميخوانند.70
ب) موعودهايي با نجاتبخشي جمعي
بيشتر موعودهاي اديان و فرهنگها از اين دستهاند. موعودهاي نجاتبخش جمعي معمولاً (و نه در همه موارد) رسالتي سياسي - اجتماعي دارند. در پس زمينه اين نوع موعود باوري، اصل اصالتِ اجتماع، دست كم به طور نسبي، مورد توجه است. موعودهاي نجاتبخش به گونههاي مختلف تقسيم ميپذيرند:
انواع موعود نجاتبخش از نظر كاركرد اجتماعي
از اين ديدگاه، موعودها سه گونهاند:
اول- موعود نجاتبخش صرفاً اجتماعي
در اين نوع موعود باوري، آنچه اولاً و بالذات در نظر است، همانا آرمانهاي اجتماعي؛ يعني رفاه، عدالت، آزادي، نظم و امنيت اجتماعي است. به اين ترتيب، نجات معنوي (اخلاقي وعرفاني) در اين نوع موعودباوري اصالت ندارد، هرچند بهطور كلي هم فراموش نميشود. اين موعودباوري اگر تحقق دين و احياي سنتها را وعده ميدهد، ناظر به تحقق احكام دين و حكومت ديني يا سنّتهاي پسنديده اجتماعي است. به اين ترتيب، اصالت الاجتماع همچون اصلي اساسي در اين نوع موعودباوري نقش ميآفريند.
نمونههاي اين نوع موعودباوري را ميتوان اين گونه شماره كرد:
- موعودِ كنفوسيوس كه آرمانش احياي عصر هماهنگي بزرگ، عمل به دائو و حكومت فرزانگان بود.
- موعود يونانيان باستان كه بنابر پيشگوييهايي كه در قرن دوم پيش از ميلاد ميكردند، شاهزادهاي مقدس را انتظار ميكشيدند كه از مشرق قيام ميكند و صلح ابدي را براي همه بشريّت به ارمغان ميآورد.
- موعود سرخپوستان آمريكاي مركزي و جنوبي كه در واكنش به چيرگي اسپانياييها، نهضت تاكوي انكوي71 را با هدف اخراج سفيدپوستان و بازگرداندن نظام ديرينِ اينكا72 به راه انداختند و غلبه هوآكاس73 برخداي مسيحي را وعده دادند.74
- موعودهاي افريقايي مثل ماي كازا و عيسايهشبه، كه جنبه مسيمانسيك و هزارهگرايي دارند و عصرآزادي و بهرهمندي از فرصت و مجال مساوي براي زندگي و استقلال را نويد ميدهند.
- ماشيح، موعود يهوديان كه احياگر پادشاهي اسرائيل و بازگرداننده سروري قوم يهود است.
- موعود اسلامي نزد عموم اهل سنّت نيز چنين است. مهدي(عج) در ديدگاه عمومي اهل سنت، گرچه احياگر دين است، ولي اولاً و بالاصاله كاركردي اجتماعي دارد و به اهداف اجتماعي دين؛ يعني عدالت، امنيت و رفاه ميانديشد.75
دوم- موعود نجاتبخش معنوي – اجتماعي
اين نوع موعود باوري، نجات اين جهاني و اجتماعي را با نجات معنوي و كمال يافتگي افراد اجتماع، يكجا وعده ميدهد. از اين جمله است:
- موعود هندويي كلكي كه با احياي دهرمه،76 فضايل و معارف از دست رفته را همراه با عدالت، امنيت و رفاه به جهان باز ميگرداند.
- موعود زرتشتي، سوشينت77 كه در پي احياي سلطنت بلامعارض اهورا مزدا است؛ چنان كه عدالت و امنيت و صلح اجتماعي را نيز ميخواهد. معنويت آرماني سوشينت، بيشتر معنويتي اخلاقي است تا عرفاني.
- موعود دائويي، لي هونگ كه قديسي برگزيده است و بناست تا شرايط زيستِ متعاليِ برگزيدگان را تحت حكومتي آرماني فراهم آورد.
- موعود اسلامي اهل تصوف و شيعيان دوازده امامي كه علاوه بر احياي دين و سنّت و برقراري عدالت، امنيت و رفاه، عقل مردمان را نيز به كمال ميرساند. او حجت خداست تا ابهامي باقي نماند و «باب الله» است تا بشر از آستانه او و در او به خدا سير كند.78
سوم- موعود نجاتبخش معنوي صرف
اين نوع نگرشهاي موعودي در باب اجتماع ساكتند يا تأكيد چنداني بر حركت يا خيزش يا تحول اجتماعي ندارند. سوداي رستگاري افراد اجتماع، مهمترين هدف اينان است. موعود مسيحي عيساي ناصري را كه بناست در نقش «داور جهاني» باز گردد، ميتوان از اين گروه شمرد. البته اين در صورتي است كه بپذيريم عهد جديد از سياسي شمردن مسيح حذر داشته و توصيف سرودههاي شمعون را درباره او نپذيرفته است؛ چنانكه برخي تفاسير، از داور جهاني، مفهومي غيرسياسي برداشت ميكنند. درباره مسيح و رسالت پاياني او ديدگاههاي ديگري نيز هست كه به آن ابعاد اجتماعي ميبخشد.79 شايد نمونه آشكارتر اين نوع موعود، ميتريه بوداييان باشد كه گويا مهمترين رسالتش، قيام براي تكميل آموزههاي بودا و به نيروانه رساندن مردمان است.80
انواع موعود نجاتبخش از نظر دامنه رسالت
موعودهاي اديان، بر اساس اين كه نجاتگريشان شامل قوم و ملت يا سرزمين خاصي ميشود يا همه جهان و جهانيان را فراميگيرد، به دو دسته تقسيم ميپذيرند:
اول- موعودهاي قوم مدار و سرزميني
بيگمان ماشيح، موعود يهودي از نمونههاي برجسته اين نوع موعودهاست. بيشترين تأكيد در موعودباوري يهودي بر رهايش و سروري قوم يهود است. نمونههاي ديگري از اين نوع را در موعودهاي سرخپوستي و آفريقايي بايد جست.
شايد به سختي بتوان پذيرفت كه در ديدگاه اصحاب حديث از اهل سنّت، دايره حكومت مهدي(عج) منحصر به جهاناسلام و سرزمينهاي اسلامي است. با وجود روايات نبوي(ص) دال بر «پرشدن زمين از عدل» بهدست آن حضرت، اين گرايش و چه بسا ديگر جريانهاي سنّي، برداشتي سرزميني از موعودباوري اسلامي دارند.81 به اين ترتيب، موعود اسلامي در اين ديدگاه، موعودي سرزميني خواهد بود؛ يعني دامنه رسالت او فقط جهان اسلام را شامل ميشود.
دوم- موعودهاي جهانشمول
اين نوع موعود باوري به رونق و رفاه قوم و ملت و سرزمين خاصي راهبردار نيست، بلكه حاكميت عدل، امن، رفاه و رستگاري را براي همه جهان و جهانيان نويد ميدهد. بيشتر موعودهاي اديان بزرگ از اين نوعند. موعود مسيحي، موعود هندويي، موعود زرتشتي، موعود بودايي، موعود دائويي و كنفوسيوسي و نيز موعود اسلامي شيعي و بسياري از اهل تسنن، از جمله نگرشهاي صوفيانه سنّي از اين دستهاند.
انواع موعودهاي نجاتبخش از نظر آرمان
اول- موعودهاي روبه گذشته
موعود باورهاي روبه گذشته، نويد بازگشت كسي يا وضعيت سابقي را ميدهند. اين وضعيت معمولاً دوران طلايي و فرهمندي بوده است كه از دست رفته و به فراموشي سپرده شده و تنها خاطرهاي از آن بر جاي است. اين گونه وضعيتها سه گونه است:
- موعود باوري «آرمان - شهرگرا»
آرمان - شهري همچون يوتوپيا82 يا مدينه فاضله افلاطون.
- موعود باوري بهشت گرا
اوضاع اساطيري ايدهآلي مانند عصر نخست از ادوار چهارگانه روزگار، يوگهها83 در آيين هندو يا عصر حكومت زرتشت در آيين زرتشتي.
- موعود باوري «باستانگرا»
دوران پادشاهي فرزانه - شاهان باستان؛ مانند حكومت شاهان باستاني در آرمان كنفوسيوس يا نظام اينكاري در خاطره سرخپوستان آمريكاي جنوبي.
دوم- موعودهاي رو به آينده
اين نوع انديشه نجات و منجي موعود، نويد تحقق وضعيت تازه يا كمال به دست نيامده يا معرفت متعاليتري را ميدهد يا رسالت موعود خويش را تمام كردن كار ناتمام گذشتگان ميشمارد. موعودهاي روبهآينده دو گونهاند:
- موعودهاي پاياني
سر رسيد وعده اين نوع موعود اندكي پيش از پايان جهان است. در واقع، جهان يا اين دوره از ادوار جهاني به او پايان ميپذيرد. آخرين موعود زرتشتي، سوشينت پيروزگر از اين دسته است. بنابر آموزههاي متون زرتشتي، سوشينت با آمدنش، مردگان را از نيك و بد، از خاك برانگيزاند، نيكان و بدان را از هم متمايز كند، بدان را به عذاب دوزخ و نيكان را به شادماني جزا دهد و پل چينوت را برپا كند و ... .84 مسيح نيز در نگرش موعودي مسيحيان «داور جهاني» خواهد بود. به اين ملاحظه، او نيز موعودي پاياني است. مهدي(عج)، موعود اسلامي، در نظرگاه مشهور ميان اهل تشيع و تا حدودي اهل تسنن، موعودي پاياني است. بنابر برخي روايات، كار جهان به شهادت او پايان ميپذيرد و قيامت بر پا ميشود.85 بنابر برخي ديگر از روايات، پس از او جانشينان وي حكومت خواهند كرد. بر پايه رواياتي ديگر، مهديهاي متعدد خواهند آمد.86 شايد عقيده كساني كه عنوان مهدي موعود را عليالاطلاق به موعود آخرالزمان نسبت ميدهند. جمع ميان اين اقوال و اخبار باشد.
انواع موعود نجاتبخش از نظر كاركرد كيهاني
اول- موعود باوري با ابعاد كيهاني
كم نيست انديشههاي موعودي كه در وعدههايي كه ميدهند، تحولات كلي يا جزئي در جهان را نيز پيشگويي كردهاند. اين تحولات شامل مواردي از اين دست ميشود: انهدام عالم يا زمين، پايان يافتن خلقت يا اين دوره از ادوار جهاني، نو شدن جهان، هماهنگ شدن طبيعت با انسان و انسان با طبيعت، فراواني نعمت، نزول بارانهاي رحمت و بركت، آشكار شدن گنجينههاي زمين، تسهيل امور و ... .
كلكي، موعود هندويي، اين دوره از ادوار جهاني را به پايان ميبرد. بنابر باور هندويي، عصر كلي، كلي يوگه،87 چهارمين عصر از اين دوره چهارگانه عالم است. با آمدن كلكي، جهان، دورهاي نو آغاز ميكند و به عصر زرين نخستين كه در آن به تمام دهرمه - يعني قانون عدل و فضيلت - آگاهي بود و عمل ميشد، باز ميگردد. انديشههاي موعودي كه با پايان عالم مربوطاند از اين دستهاند.
در تفكر زرتشتي، با آمدن سوشينت پيروزگر، جهان نو ميشود. اين پديده را فرشكرد، فرشكرت يا فرشوكرت يا فرشوكرتي - چنان كه در زبان پهلوي ميخوانند - ميگويند. فرشوكرت، حامل معاني كامل كردن، ترقي دادن، زنده كردن و بر انگيختن است88 و اصطلاحاً از آن «نوشدن عالم» را مراد ميكنند. اين فقط به معناي رستاخيز مردگان و حاكميت نيكي و نابودي بدي و پليدي نيست، بلكه دگرگونيهاي عميق در طبيعت و عالم مادي را نيز ميرساند. گويي بهشت، انگهو و هيشت، در همان زمان و همين زمين برپا خواهد شد.89 در زمان وي، رنج و بيماري و پيري و مرگ و درد و ستم و بدديني و فساد برخواهد افتاد. گياهان پيوسته سبز و خرّم خواهند گشت و آفرينش از شادماني جاويد بهرهمند خواهد گرديد.90
از نمونههاي همسازي طبيعت با بشر و به مراد گشتن روزگار، هنگامه آمدن عصر هماهنگي بزرگ، دادنگ91 در آيين دائو و آيين كنفوسيوس است. در اين عصر كه بنابر باور چيني، روزگاري، جهان بر اين منوال بوده است، همگان به دائو (راه بزرگ) عمل ميكردند، يك روح بهروزي و هماهنگي جهان را سرشار كرده بود و ...92 و چنان كه بر ميآيد، اين خاطره تجديد نشدني است.
موعود باوري اسلامي به ويژه در ديدگاه شيعه دوازده امامي، نيز در اين دستهبندي قرار ميگيرد. با آمدن مهدي(عج)، زمين دفينههاي خود را بيرون خواهد كرد و رونق و رفاه و بركت، زمين را فراخواهد گرفت.93 در اينباره كه آيا جهان با قيام قائم و حكومت او پايان خواهد گرفت و قيامت به پا خواهد، شد روايات و اقوال مختلفي وجود دارد.94 اگر چنين باشد، موعود باوري اسلامي، وسيعترين ابعاد كيهاني را در خود دارد.
دوم- موعود باوري در حوزه بشري
اين گونه موعود باوري را بيشتر در مواردي ميتوان سراغ گرفت كه از نظر كاركرد اجتماعي، صرفاً به نجات اجتماعي ميانديشيدند، مانند موعود باوري سرخپوستان آمريكا و انديشههاي موعودي در برخي اديان آفريقايي. در اين موارد، سخن از دگرگونيهاي كيهاني نيست و آنچه رخ ميدهد، صرفاً در همين حوزه بشري است.
پينوشت
* . اين نوشتار، نگاهي ديگر و بياني خلاصهتر از دو مقاله نگارنده است كه با عنوان «گونهشناسي انديشه منجيِ موعود در اديان و فرهنگها» و «گونهشناسي انديشه منجي موعود در اسلام» در شمارههاي 12 – 13 و 21 فصلنامه تخصصي «هفت آسمان» منتشر شده است.
1. Messanism
2. Millenarianism
3. Millennium
4. Babcock Philip, Webster,s Third New International Dictionary of the English Language: a, meriam Websters. U.S. Encyclopedia Britanica, INC,1993
5. Millenial Movements
6. براي مطالعهاي فراگير در اينباره نك:
Landes, Richard A. , Encyclopedia of Millenialism and Millenial Movements, New York London, Routledge, 2000
7. Saviour
8. Salvation
9. Liberator
10. Redeemer
11. Deliverer
12. Futurism
13. Kalki, Kalkin
14. Maitrya
15. Wang
16. Da Dong
17. Tai ping
18. Li Hung
19. Kurozumiko
20. Kawate Bunjiro
21. Takui Oucoy
22. In Karri
23. Mai Chaza
24. Johan Masowe
25. انشراح، 5 و 6.
26. بخشي از اعتقادنامه آتاناسيوسي، نك: برانتل، جورج، آيين كاتوليك، ترجمه: حسن قنبري، قم، مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب، 1381، ص 84.
27. كتاب مقدس، ترجمه انجمن كتاب مقدس.
28. Maitryea
29. ولفگانگ، هانس، آيين بودا، ترجمه: ع. پاشايي، تهران، انتشارات فيروزه، 1375، ص 121.
30. Bodhisattava
31. Tushita
32 .Avatara
33 .Visnu
34. Kali Yuga
35. ايونس، ورونيكا، اساطير هند، ترجمه: باجلان فرّخي، تهران، نشر اساطير، صص 41 – 42 و 125 – 126.
36. به انگليسي: Messia ، به لاتين: Messias و به عبري: mashiah.
37. The Encyclopedia of Judaica, Israel, Keter P. House, p. 1407
38. همان.
39. هاوكس، مستر، قاموس كتاب مقدس، مدخل «شيلو».
40. Cohn – sherbok, Lavinia & Dan, A popular Dictionary of Judaism, U.S. Curzon, 1997
41. Saoshyant
42. Soshyant
43. Hinnells, John, A New Dictionary of Religions, U.S.A, Black Well, 1995. p. 174.
44. Su
45. گاتها، سرودههاي زرتشت، ترجمه: موبد فيروز آذرگشسب، تهران، انتشارات فروهر، سيناهات 34، بند 13.
46. شيتها، فروردين شيت، فقره 110، 117، 128 و 129.
47. همان، فقره 142 و 143.
48. دادَگي، فَرنَبغ، بُندهش،بهار، مهرداد، تهران، انتشارات توس، 1380، چ2. بخش نوزدهم، شماره 223، ص 146: «پنجاه و هفت سال سوشيانس مرده انگيزاند، همه مردم را برانگيزاند، چه پرهيزگار، چه دروند مردم...».
49. رضي، هاشم، ونديداد، تهران، انتشارات فكر روز، 1376، ج 3، ص 1663. هاشم رضي در اين تحقيق، ارجاعهاي گستردهاي به مطالب مربوط به سوشينت در متون زرتشتي داده است. نك: همان صص 222، 4 – 286، 644، 909، 935 و ... .
50. Li Hung
51. Tao
52. Lao Tzu
53. Laozi
54. Eliade Mircea, The Encyclopedia of Religion, New York, Macmillan Publishing Co, V.3 , p. 269 & V. 14,p.320.
55. مصطفوي، علي اصغر، اسطوره سوشيانت، تهران، انتشارات فرهنگ دهخدا، 1381، ص 97 به نقل از: دينكرد، فقره 55 - 61. ارجاع به اين منبع بهانهاي بود براي معرفي آن. علي اصغر مصطفوي در اين كتاب، موضوع موعود زرتشتي را در بيشتر كتابهاي ديني زرتشتي دنبال كردهاست.
56. Visnu Parana
57. Visnugasas
58. Stutley, Margaret and Jaimes, A Dictionary of Hinduism, London, Routledge & Kegan Paul, 1985, p.138.
59 . Bhatt, G.P. , Visnu Purana, Delhi, Motilal Banarsidass, (IV. 24).
60. نعماني، محمدبن ابراهيم، الغيبه، بيروت، مؤسسه الاعلمي للمطبوعات، 1403، باب «مما يعرف به عليه السلام»، ص 161.
61. A Dictionary of Hindism, p. 138.
62. نوبختي، فرق الشيعه، ترجمه و مقدمه: محمدجواد شكور، تهران، انتشارات بنياد فرهنگ ايران، 1353، مقدمه صص 8 – 159.
63. جوجاني و ينبرگ، تاريخ فلسفه چين، ترجمه: ع. پاشايي، تهران، نشر گفتار، 1369، ص 9.
64. اين پژوهشها هنوز به مرحله نشر نرسيده است.
65. The Encyclopedia of religion,V. 13 , p. 471.
66. Mahayana
67. The Encyclopedia of Religion,V.9 , p. 136-8
68. موسوي اصفهاني، محمد تقي، مكيال المكارم «فوائد الدعاء للقائم»، قم، 1398 هـ .ق. ، صص 272 – 274، به نقل از: اقبال، ص 687. اين عبارات درباره امامان شيعه وارد شده است. در اين باره شواهد بيشتري هست كه برخي را در اين كتاب آورده است.
69. Redemption
70. Cross, F.L. , The Oxford Dictionary of the Christian Church, London. Oxford University press, 1997, p.1373.
71. Taqui Oncoy
72. Inca
73. Huacas
74. The Encylopedia of Religion, V. 13, p. 471.
75. فقيه ايماني، مهدي، الامام المهدي عند اهل السنّه، تهران، مجمع العالمي لاهل البيت، 1418 هـ .ق. ، ص 595 تا 668.
76. Dharma
77. Saoshiant
78. كليني، محمد بن يعقوب، الكافي، كتاب الحجه، باب« ان الارض لاتخلو من حجه»، براي آگاهي بيشتر از هويت و جايگاه امام در نگرش شيعه دوازده امامي نك: صدوق، صص 147 – 148.
79. The Oxford Dictionary of the Christian Church, p. 1086-7.
80. The Encycbpedia of Religion, V. 9, p.136-8
81. بر اساس برداشت شماري از عالمان سنّي، الارض در حديث نبوي(ص) همانا سرزمين اسلام و مهدي(عج) نيز فقط يك مجدّد اسلام است. نك: المقدم، محمد احمد اسماعيل، المهدي و فقه أشراط الساعه، اسكندريه، الدار العالميه، صص 167 - 169، 577، 718 – 719 و 727.
82. Utopia
83. Yuga
84. اسطوره سوشيانت، صص 116 - 120، به نقل از: بندهش، فصل 30 (در ترجمه بهار، فصل 19). اين گونه آموزهها درباره سوشينت در متون متعدد زرتشتي آمده است.
85. الصدر، محمد، تاريخ ما بعدالظهور، بيروت، دارالتعارف للمطبوعات، 1408 هـ .ق. ، صص 655 - 666.
86. طوسي، الغيبه، نجف، چاپخانه نعمان، ص 285، عن الصادق(ع): «يا اباحمزه! انّ منّا بعد القائم احد عشر مهدياً من ولد الحسين» و نيز بنگريد به دعاهاي وارده كه در آنها بر جانشينان مهدي(عج) صلوات فرستاده شده است: قمي، عباس، مفاتيح الجنان، معرب، ص 542.
87. Kali Yuga
88. اسطوره سوشيانت، ص 23.
89. همان، صص 24 - 30.
90. همان، ص 98، به نقل از: دينكرد، كتاب هفتم، فصل دهم.
91. Da Dong
92. تاريخ فلسفه چين، ص 44، به نقل از: لحاجي، كتاب چهارم، فصل نهم.
93. صافي ، لطف الله، منتخب الاثر، چاپ هفتم، قم ، نشر داوري، ص 468 تا 478. در نگرشهاي مختلف، اين اخبار را به صورتهاي گوناگون تفسير و تأويل ميكنند.
94. اشاره به حديث منبع 86 است.
|
|